اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل نسبت میان وجود و عدم در فلسفه اسلامی

بررسی امتناع اتصاف واجب الوجود به انحاء عدم

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مباحث دقیق فلسفی پیرامون امتناع اتصاف واجب‌الوجود به انحاء عدم می‌پردازند. بحث با بررسی اشکال مرحوم آخوند در مورد تفاوت میان انحاء عدم آغاز می‌شود و به این پرسش می‌رسد که آیا عدم، به دلیل بساطت و فقدان امتیاز، می‌تواند متصف به امتناع شود یا خیر. در ادامه، استاد با نقد دیدگاه‌های رایج درباره ماهیت زمان و مکان، تبیین می‌کنند که چگونه زمان و مکان به عنوان اموری اعتباری، وابسته به تحقق ماده هستند و نباید آن‌ها را وجوداتی مستقل در کنار سایر موجودات پنداشت. این جلسه با واکاوی تفاوت‌های بنیادین میان وجودات که دارای مراتب و آثار متفاوت هستند و اعدام که در حقیقتِ نیستی یکسان‌اند، به پایان می‌رسد تا مخاطب دریابد که چگونه در مقام اتصاف، نقش مضاف‌الیه در تعیین نوع عدم اهمیت می‌یابد.

تحلیل نسبت میان وجود و عدم در فلسفه اسلامی

3
  • خب این وجود زمان را ما یک هم‌چنین وجودی بدانیم؛ وجود فی نفسه منتها لِغیره اما اگر طبق آنچه که نظریۀ ادقّ بر این نظریه استوار است زمان عبارت از یک وجود اعتباری است که حالت و کیفیت تکوّن شیء را تعبیر به زمان می‌آورند؛ مانند مکان. ما الآن تصور می‌کنیم مکان وجود دارد یعنی جدای از آن موضوعات و جدای از آن هیولاء و صورت، جدای از ماده، یک شیئی به‌عنوان مکان وجود دارد که آن برای این اشیاء ظرف است و اشیاء در آنجا قرار دارند درحالی‌که مکان چنین مطلبی نیست! مکان عبارت از یک مسئلۀ اعتباری است که با تحقق خود ماده آن مکان هم تحقق پیدا می‌کند و این مسئله نه‌تنها در اشیاء مادی هست بلکه در اشیاء غیر مادی از مجردات هم این مسئله یافت می‌شود.

  • کیفیت تصور ما از عالم ملائکه و عالم مجردات

  • مثلاً تصور ما از عالم ملائکه و عالم مجردات چیست؟ ما تصور می‌کنیم یک عالمی وجود دارد مانند همین عالمی که ما در اینجا هستیم منتها در این عالم انسان‌ها و حیوانات و اشجار هستند و در آن عالم ملائکه در حال حرکت هستند. درحالی‌که ملائکه مجرد هستند؛ نفوس مجرده و عقول و عالم عقول عبارت از یک ظرفیتی است که مظروف مطابق با خود را در خود جا می‌دهد. محتوی مظروفی است که آن مظروف با خود آن ظرف سنخیت دارد. اگر آن عالم، عالم مجردات است بنابراین باید در اینجا مکان مناسب با خود آن مجردات لحاظ بشود، نه این مکان مادی که موجب افتراق بین اشیاء هست!

  • کیفیت نزول وحی بر پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم

  • وقتی ما می‌گوییم: جبرائیل از عالم بالا بر پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم وحی آورد تصور ما بر این است که جبرائیل در آسمان هفتم بود و از آن آسمان پایین می‌آید و به آسمان ششم، پنجم، چهارم می‌رسد و به این سماء می‌آید و در کنار پیغمبر می‌نشیند و هرکدام از این سماوات خودش یک مکان است که جبرائیل این سماوات را رد و طی می‌کند تا به پیغمبر می‌رسد. درحالی‌که اصلاً مسئله در وحی این‌طور نیست. جبرائیل که وحی می‌آورد این وحی عبارت است از انکشاف نفس و قلب رسول الله به یک معنا از معانی عالم تکوین یا عالم تشریع، این معنا، معنای وحی است. اگر إخبار از ما فی السابق باشد معانی عالم تکوین است. اگر إخبار از سماوات و ارض و سایر مسائل باشد معانی عالم تکوین است، اگر إخبار از اسماء و صفات کلیه الهیه باشد إخبار از معانی عالم تکوین است. اگر اخبار و انکشاف احکام تدوینی و احکام تشریعی باشد این إخبار از تشریع است. نه‌اینکه جبرائیل از آن بالا پر بزند بیاید همین‌که پایین می‌آید مثل کبوتر تا به بام بیت نبی برسد بعد هم دوباره پایین بیاید و در کنار پیغمبر مثل دحیه کلبی که در روایت دارد1 بنشیند بعد در گوش پیغمبر وحی را بگوید! جبرائیل که جسم نیست جبرائیل که ماده نیست که بخواهد چنین نزولی را در این عالم به‌وجود بیاورد بلکه صرف اتصال قلب پیغمبر به منبع وحی که عالم تشریع و عالم لوح و قلم یا لوح محفوظ است نسبت به تکوینیات و نسبت به تشریعیات را وحی گویند. این اتصال عبارت از نزول جبرائیل است! این معنای وحی است اما نه‌اینکه در این عالم چیزی تحقق و تغیّر پیدا بکند، چیزی بالا برود [یا] پایین بیاید، این‌طرف بشود آن‌طرف بشود! نه، تمام این مسائل تمثیلاتی است که برای عوام در عالم تقریر و تفهیم و تبیین معانی گفته می‌شود ولکن خود اتصال قلب رسول خدا و آن انکشاف را نزول جبرائیل و هبوط می‌گویند! آن انکشاف را انکشاف وحی می‌گویند و آن عالم برای خودش مکان مناسب با خودش را دارد که ارتباطی به اینجا ندارد.

    1. الإصابة، ج 2، ص 321.