اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین تفاوت وجود واجب و ممکنات

بررسی امتناع اتصاف ذات باری‌تعالی به قیود و حدود وجودی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون تفاوت وجود واجب‌الذات با وجودات امکانیه می‌پردازند. محور اصلی بحث، اثبات این نکته است که ذات باری‌تعالی به دلیل بساطت و صرافت وجودی، از هرگونه قیود نقصانی و اوصاف عدمی که در ممکنات وجود دارد، منزه است. استاد با بررسی نمونه‌هایی از امتناع حمل انحاء وجودات بر یکدیگر، مانند امتناع حمل وجود جوهری بر عرض یا وجود مفارق بر مادی، استدلال می‌کنند که وجود واجب نیز به دلیل مرتبه اعلای وجودی، قابل اتصاف به حدود و تعینات ممکنات نیست. در ادامه، ضمن نقد دیدگاه‌های سطحی در باب اشتراک وجود، بر اصالت وجود تأکید شده و تبیین می‌شود که چگونه ممکنات با وجودِ عارضی خود، همچنان در ذات خویش فقیر و نیازمند به علت باقی می‌مانند و این تفاوت هویتی، مانع از خلط میان وجود واجب و ممکن است.

تبیین تفاوت وجود واجب و ممکنات

3
  • پس شما نمی‌توانید عدم سابقِ بر وجود زمانی را حمل کنید و این عدم خاص می‌شود. بله، می‌توانید بگویید که زمان نیست. فرض کنید در مفارقات زمان وجود ندارد و عدم را به‌عنوان مطلق برای زمان اخذ کنیم اما نه‌اینکه بگوییم: مفارقات یک زمانی بوده که نبودند، این را نمی‌توانید بگویید؛ یعنی نمی‌توانید عدم خاصِ به زمان را برای مفارقات بیاورید. همین‌که بگویید: مفارقات یک زمانی نبودند یعنی زمان در آنجا وجود داشته است درحالی‌که برای زمان نمی‌شود عدمِ قبل تصور بشود. وقتی که شما قائل به مفارق هستید یعنی اصلاً زمان را از حیطۀ جوهری آن مفارق برمی‌دارید و در آنجا مفارقات و زمان معنا ندارد مثل اینکه در وجود حق تعالی زمان معنا ندارد در مفارقات هم اصلاً زمان معنا ندارد. زمان مقوله‌ای است که بر فرض وجودش ـ حالا اینجا زمان را اعتباری می‌دانیم ـ اصلاً مربوط به عالم ماده است. چطور اینکه در مفارقات قائل به تلوّن و کیف بشوید و بگویید که رنگ جبرائیل قرمز است! قرمزی و سیاهی مربوط به ماده است و مربوط به آن جوهریات مجرد از ماده نیست چون سیاهی و قرمزی و امثال‌ذلک الوانی است که از تشعشع نور بر مادۀ قابل حاصل می‌شود و لازمۀ آن تشعشع و انعکاس نور، ماده بودن است و شما فرض را بر مفارق قرار دادید و مفارق با ماده فرق می‌کند. بنابراین الوان اصلاً ارتباطی با مفارقات ندارند. الوان از مقولۀ کیف هستند. بله، اگر شما بخواهید برای جبرائیل کیفی قائل بشوید نباید کیف مادی قائل بشوید بلکه [باید] یک کیف مناسب با وجود جوهری خودش را [قائل بشوید]. بنابراین نمی‌توانیم آن عدم مخصوص را بر آنها حمل کنیم.

  • أو وجودٌ بَعدَ عَدمهِ أو عَدمٌ بَعدَ وجودِه قَبلیةً و بَعدیةً مُقدرةً زمانیةً لا اجتماعَ بِحسبهما بَینَ القَبلِ و البَعدِ و إن لَم یَمتنع الوجودُ و لا العَدمُ المُطلَقینِ عَلیه.

  • یااینکه شما برای وجودات غیر قار یک وجودِ بعد از عدم قرار بدهید یعنی بگویید که اینها به یک مرتبه می‌رسند، تمام می‌‌شوند و وقتی که این وجود تمام شد بعد وجود دیگری حاصل می‌شود یااینکه وجود این زمان بعد از یک عدم حاصل می‌شود یعنی بعد از عدم یک وجود غیر قار، وجود غیر قار دیگر حاصل می‌شود. این در همۀ اینها باطل است زیرا که در اینجا ما برای زمان تصور زمان دیگری را کرده‌ایم درحالی‌که زمان قابل برای وجود عدم سابق یا وجود سابقِ بر خودش نیست.