اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل منطقی سالبۀ معدولة المحمول

بررسی چالش‌های انتفاء موضوع در قواعد میزان و منطق

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق جایگاه موضوع در قضایای سالبۀ معدولة المحمول می‌پردازند. بحث با تبیین تفاوت دیدگاه مرحوم مرحوم آخوند با سایر منطق‌دانان در خصوص اعمیّت موضوع در قضایای سالبه آغاز می‌شود. محور اصلی این نشست، واکاوی این مسئله است که چگونه اعتبار «انتفاء موضوع» در قضایای سالبه می‌تواند منجر به بروز تشکیکات منطقی در قواعدی همچون تعاکس اعمیّت و اخصیت، تساوی نقیضین و احکام عکس نقیض شود. استاد با ارائه مثال‌هایی از مفاهیم عام و شامل، نشان می‌دهند که اگر موضوع در این قضایا به معنای امر عدمی و منتفی در خارج لحاظ شود، چگونه ممکن است قواعد مسلم منطقی دچار تزلزل گردند. در نهایت، این بحث به تبیین این نکته منتهی می‌شود که عدم دقت در اخذ موضوع و کیفیت انتفاء آن، موجب خروج از میزان‌های صحیح عقلی و بروز تناقض در نتایج منطقی می‌گردد.

تحلیل منطقی سالبۀ معدولة المحمول

4
  • و قَد یَکونُ نَقیضُ المَفهومِ مِمّا لا یَصدُقُ عَلى شَی‌ءٍ ما بِحَسَبِ الواقِع کاللاشَی‌ء و اللامَعلوم و اللامُمکنِ العام و سائِرِ نَقائضِ المَفهوماتِ الشامِلةِ فَلا یَنتَظِمُ الأحکامُ المیزانیَةِ لِصِدقِ سَلبِ نَقیضِ الأخَصِ عَمّا یُفرَضُ صِدقُ نَقیضِ الأعَمِّ عَلیه.

  • در بعضی از موارد نقیض مفهوم از آن مواردی است که لا یَصدُقُ عَلی شَیءٍ ما بِحَسَبِ الواقِع، به‌‌حسب واقع بر هیچ شیئی صدق نمی‌کند مثل شیء که نقیضِ آن لا شیء می‌شود، نقیضِ معلوم که لا معلوم می‌شود، نقیضِ ممکنِ عام که لا ممکنِ عام می‌شود، نقیضِ مفهوم که لا مفهوم می‌شود و نقیضِ موجود که لا موجود می‌شود. پس این ایرادات در این موارد وارد می‌شود که اصلاً در لا شیء یک امر عدم خارجی تصور می‌شود، اصلاً وجود خارجی ندارد و سایر نقائض مفهوماتی که شامل هستند و جنبۀ شمول دارند مانند: موجودٌ، مَفهومٌ، شیءٌ، مُمکنِ عام، مَعلومٌ.

  • بنابراین قواعد میزانیه به‌هم می‌خورد. چرا؟ مواردی برای شما مثال می‌آوریم که در اینجا نقیض اخص را از آن موردی که فرض می‌شود نقیض اعم بر او صادق است سلب می‌کنیم. یعنی فرض کنید درصورتی‌که ما یُفرضُ معدوم باشد، می‌توانیم در این قضیه نقیض اخص را از او سلب کنیم. مثل لَیسَ بَعضُ لا جوهَرٍ بِلا حیوانٍ. خب لا حیوان در اینجا اخص است و لا جوهر در اینجا اعم است، لا حیوان را که در اینجا نقیض اخص است ...

  • تلمیذ: لا حیوان اخص می‌شود؟!

  • استاد: بله، لا حیوان اخص است، از لا جوهر سلب می‌کنیم.

  • تلمیذ: شما فرمودید: لا جوهر اخص است.

  • استاد: جوهر اعم است و لا جوهر اخص می‌شود. ما لا حیوان را سلب می‌کنیم از آن فردی که صدق نقیض اعم، جوهر اعم بود و نقیض اعم لا جوهر می‌شود، لا جوهر بر آن صدق می‌کنیم درصورتی‌که معدوم باشد؛ یعنی بَعضُ لا جوهَرٍ را امر عدمی می‌گیریم، لَیسَ بَعضُ لا جوهَرٍ بِلا حیوان، لا حیوان بر بعضی از لا جوهرها که امر عدمی هستند صدق می‌کند یعنی اینها لا حیوان هستند؛ یعنی نیستند بعضی از لا جوهرها که لا حیوان باشند.