اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل منطقی سالبۀ معدولة المحمول

بررسی چالش‌های انتفاء موضوع در قواعد میزان و منطق

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق جایگاه موضوع در قضایای سالبۀ معدولة المحمول می‌پردازند. بحث با تبیین تفاوت دیدگاه مرحوم مرحوم آخوند با سایر منطق‌دانان در خصوص اعمیّت موضوع در قضایای سالبه آغاز می‌شود. محور اصلی این نشست، واکاوی این مسئله است که چگونه اعتبار «انتفاء موضوع» در قضایای سالبه می‌تواند منجر به بروز تشکیکات منطقی در قواعدی همچون تعاکس اعمیّت و اخصیت، تساوی نقیضین و احکام عکس نقیض شود. استاد با ارائه مثال‌هایی از مفاهیم عام و شامل، نشان می‌دهند که اگر موضوع در این قضایا به معنای امر عدمی و منتفی در خارج لحاظ شود، چگونه ممکن است قواعد مسلم منطقی دچار تزلزل گردند. در نهایت، این بحث به تبیین این نکته منتهی می‌شود که عدم دقت در اخذ موضوع و کیفیت انتفاء آن، موجب خروج از میزان‌های صحیح عقلی و بروز تناقض در نتایج منطقی می‌گردد.

تحلیل منطقی سالبۀ معدولة المحمول

2
  • تلمیذ: انسان هم خارج می‌شود.

  • استاد: بله، در لا حیوان انسان خارج می‌شود و دایره‌اش اخص می‌شود و آن چیزی که در تحت آن می‌ماند چیست؟ می‌خواهیم آن را بگوییم. دایرۀ آن مصادیقی که در تحت لا حیوان می‌مانند ضیق‌تر است از آن مصادیقی که در تحت لا انسان هستند، در مورد نقیضین عکس می‌شود. بنابراین با توجه به این قضیه اگر فرض کنید در مورد جوهر و انسان، کلُّ إنسانٍ جوهرٌ یا کلُّ حیوانٍ جوهرٌ، بین جوهر و حیوان اعمیّت و اخصیت هست، جوهر اعم از حیوان است اما وقتی که این را نقیض کردیم، می‌شود: کلُّ لا جوهرٍ لا إنسان یا لا حیوان، برمی‌گردد.

  • حالا اگر بخواهیم این را به سالبه تبدیل کنیم؛ سالبۀ به انتفاء موضوع نه سالبۀ به وجود موضوع خارجی! این‌طوری شود: لَیسَ بَعضُ لا جوهرٍ بِلا إنسانٍ، اگر این‌طور باشد یعنی بعضی از لا جوهران لا انسان نیستند یعنی انسان هستند! خب اگر لَیسَ بَعضُ لا جوهرٍ، بعض خارجی و موجود خارجی باشد، این قضیه قضیۀ کاذبه است چون همۀ لا جوهرها طبعاً لا انسان هم خواهند بود. چیزی که جوهریت ندارد، نه انسان است و نه حیوان است و نه جماد، هیچ چیزی نیست. ولی وقتی که این قضیۀ لَیسَ بَعضُ لا جوهَرٍ بِلا إنسان بنا بر رأی قوم به‌عنوان سالبۀ به انتفاء موضوع اخذ شود معنایش این است که بعض لا جوهری که وجود خارجی ندارد یعنی مفقود و معدوم است، این لا انسان است؛ یعنی بعض لا جوهری که نیست، طبعاً لا انسان هم از آن سلب خواهد شد. «لَیسَ» به لا انسان نرفته بلکه «لَیسَ» به بعض لا جوهر است، بعضی از لا جوهر نیست که لا انسان باشد. پس این «لَیسَ» در سالبۀ به انتفاء موضوع، موضوع را منتفی می‌کند و وقتی موضوع منتفی شد طبعاً محمول هم که لا انسان است از او منتفی خواهد شد.

  • بنابراین اگر شما بخواهید این قضیه را به‌لحاظ وجود خارجی موضوع تصور کنید، قضیۀ کاذبه می‌شود و اگر بخواهید به‌لحاظ انتفاء وجود خارجی موضوع تصور کنید قضیه، قضیۀ صادقه است. وقتی این قضیه صادقه شد آن‌وقت نقیض این قضیه باید کاذبه بشود بنابراین کلُّ لا جوهَرٍ لا إنسان کاذبه می‌شود و کلُّ إنسانٍ جوهَرٍ هم کاذب می‌شود. چرا؟ چون در قضیه یا اصل صادق است یا نقیض صادق است؛ نمی‌شود که هم اصل صادق باشد و هم نقیض صادق باشد. اگر نقیض صادق است، اصل کاذب است و اگر اصل صادق است، نقیض باید کاذب باشد! ما در اینجا می‌بینیم که قضیۀ لَیسَ بَعضُ لا جوهَرٍ بِلا إنسانٍ قضیۀ صادقه است پس کلُّ إنسانٍ جوهَرٍ کاذب می‌شود. این اشکال بود...