
تحلیل منطقی حمل محمول بر معدوم
بررسی نسبت میان وجود ذهنی و صدق قضایای حملیه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه منطقی «معدوم» در قضایای حملیه میپردازند. بحث با این پرسش بنیادین آغاز میشود که آیا میتوان بر امر معدوم، محمولی حمل کرد یا خیر. ایشان با تفکیک میان «حمل اولی ذاتی» و «حمل شایع صناعی»، توضیح میدهند که معدوم از حیث عدم، هیچ بهرهای از وجود ندارد و نمیتواند موضوع واقع شود، اما به محض آنکه در ذهن به عنوان یک «وجود ذهنی» مطرح گردد، امکان حمل محمول بر آن فراهم میشود. در ادامه، این قاعده در تحلیل قضایای سالبه و موجبه به کار گرفته شده و تفاوت اعتبار متکلم در نفی و اثبات بررسی میشود. در نهایت، ایشان با نقد دیدگاه مشهور درباره اعمیّت موضوع سالبه نسبت به موجبه، تبیین میکنند که چگونه وجود ذهنیِ موضوعاتِ معدوم، مانع از تحقق تناقض در قضایای منطقی نمیشود و این اعتبار ذهنی، تفاوتی در واقعیتِ خارجیِ تناقض ایجاد نمیکند.
تحلیل منطقی حمل محمول بر معدوم
6و إن لَم یکن أعم زالَ الفرق... اگر سالبۀ ما عین موجبة المعدول یا سالبة المحمول باشد خب دیگر فرقی نیست! چه فرق میکند شما موجبة المعدول یا سالبه بگویید، یا سالبة المحمول یا سالبه بگویید؟! هردوی آنها یکی شد! اعمیّت این چه نقشی در اینجا دارد؟! اگر اعم باشد که تناقض در اینجا حاصل نمیشود.. اگر اعم نباشد پس فرق بین این دو چیست؟!
شرطیت وجود و عدم وجود شخصین خارجی در تناقض
مرحوم آخوند میفرمایند که فرق آن همین است! نه، ایراد ندارد که یک موضوعی در ذهن وجود داشته باشد و درعینحال هم تناقص برقرار باشد؛ وقتی میگویم: لَیسَ زیدٌ بِخارجٍ و منظورم این باشد که زید هست و در خارج نیست خب فرد مقابل این چه میشود؟! زید در خارج نیست و قائم نیست. این متناقضین میشود! آن زیدی که در خارج نیست یک فرد ذهنی دارد، خب داشته باشد! باز هم متناقض است. نظر ما نظر به خارج است و نظر به ذهن که نیست و در تناقض، وجود و عدم وجود شخصین خارجی شرط است نه فرد ذهنی! عدم هم فرد ذهنی دارد. شریکالباری هم فرد ذهنی دارد و خدا هم نمیتواند از شریکالباری ما جلوگیری کند! ما هزارتا شریکالباری داریم! نداریم آقا؟! بله! هزارتا شریکالباری در ذهنمان داریم، خدا زورش رسیده که از ما بگیرد؟! نرسیده است! اینهمه برای خودمان شریکالباری درست کردیم اینهمه برای خودمان نِدّ1 و مماثل برای خدا در ذهن خودمان درست کردیم و آنها را بر خدای اصلی هم ترجیح دادیم! صحبت در این است! برای آن خدای بیچاره اینقدر جا نگذاشتیم و همه را به همین شریکالباریهایی که در ذهن درست کردیم دادیم! خدا میگوید که اقلاً یک ذرهاش را به ما میدادی بیانصاف!
فَنقولُ هو أعمٌ بِالاعتبارِ المَذکورِ و لا یَلزَم منه تغایرُ الأفراد إذ العمومُ بِمعنیین و الأعمیةُ بِحسبِ الاعتبارِ المذکورِ لا یوجبُ بطلانَ التناقضِ و نفیُ الأعمیةِ بِحسبِ الأفراد لا یَستلزِمُ زوالَ الفَرقِ لِکونِ الموضوع فی السالبةِ أعمٌ اعتباراً و إن لم یَکن أکثرَ شمولاً و تناولاً.
- . العین، ج 8، ص 10:
«النِّدُّ: ما کان مثلُ الشیءٍ یضاده فی أموره.»
- . العین، ج 8، ص 10:
