اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل منطقی حمل محمول بر معدوم

بررسی نسبت میان وجود ذهنی و صدق قضایای حملیه

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه منطقی «معدوم» در قضایای حملیه می‌پردازند. بحث با این پرسش بنیادین آغاز می‌شود که آیا می‌توان بر امر معدوم، محمولی حمل کرد یا خیر. ایشان با تفکیک میان «حمل اولی ذاتی» و «حمل شایع صناعی»، توضیح می‌دهند که معدوم از حیث عدم، هیچ بهره‌ای از وجود ندارد و نمی‌تواند موضوع واقع شود، اما به محض آنکه در ذهن به عنوان یک «وجود ذهنی» مطرح گردد، امکان حمل محمول بر آن فراهم می‌شود. در ادامه، این قاعده در تحلیل قضایای سالبه و موجبه به کار گرفته شده و تفاوت اعتبار متکلم در نفی و اثبات بررسی می‌شود. در نهایت، ایشان با نقد دیدگاه مشهور درباره اعمیّت موضوع سالبه نسبت به موجبه، تبیین می‌کنند که چگونه وجود ذهنیِ موضوعاتِ معدوم، مانع از تحقق تناقض در قضایای منطقی نمی‌شود و این اعتبار ذهنی، تفاوتی در واقعیتِ خارجیِ تناقض ایجاد نمی‌کند.

تحلیل منطقی حمل محمول بر معدوم

5
  • اگر اعمیّت سالبۀ ما به‌خاطر این باشد پس نمی‌شود این نقیض برای قضیۀ سالبۀ معدولة المحمول یا سالبۀ به انتفاء محمول باشد چون افراد متفاوت است. آن فرد، فرد ذهنی است و آن فردی که می‌گوید: زیدٌ لَیسَ بِقائمٍ فرد خارجی است و تناقض فرد خارجی انتفاء فرد خارجی است نه انتفاء فرد ذهنی. وقتی می‌گویم که لَیسَ زیدٌ بِقائمٍ موضوع من این است که زید نیست تااینکه قائم نباشد. این یک ماهیت برای قضیه است، در مقابل آن باید این باشد که زید هست تااینکه در تناقضش قائم باشد یا نباشد.

  • اما اگر سالبه‌ای که در اینجا می‌گوییم، در قضیۀ سالبۀ به انتفاء موضوع ما این باشد که در اینجا می‌گوییم: معنای لَیسَ زیدٌ بِقائمٍ این است که زید قائم نیست، این سالبۀ برای سالبة المحمول است، زید قائم نیست کاری به این نداریم که زید در خارج هست یا در خارج نیست. مقابل آن می‌شود: زید قائم هست و این نقیض برای آن می‌شود. حالا اگر سالبۀ سالبة الموضوع ما این باشد که زیدی نیست تااینکه قائم باشد، نمی‌شود این مقابل برای آن باشد به‌جهت اینکه در تناقض نفی هر چیزی که در موجبه اثبات آن شده است، می‌شود. اگر شما در قضیۀ موجبه بگویید: زیدٌ لَیسَ بِقائمٍ می‌خواهید بگویید که زید هست و قائم نیست، نقیض آن می‌شود: زید نیست که قائم باشد. اگر می‌خواهید بگویید: زید قائم نیست و ما کاری نداریم که بگویید: هست یا نیست. اگر این است در تناقض آن می‌شود: زید هست، حالا که زید هست یا قائم است یا قائم نیست. اینکه شما یک قضیۀ سالبه‌ای درست کنید که در آن نظر متکلم روی سلب موضوع در خارج رفته است، می‌گوییم که زید نیست تااینکه قائم باشد. خب مقابل این چه می‌شود؟! دیگر در اینجا مقابل ندارد تااینکه بخواهد نقیض باشد! یعنی شما در اینجا برای قضیۀ سالبه یک فرد ذهنی ترسیم کردید و گفتید که موضوع این قضیۀ سالبۀ ما یک موضوع ذهنی است؛ المعدومُ المطلقُ لا یُخبَرُ عَنه. این معدوم مطلق یک فرد ذهنی است درحالی‌که ما برای قضیۀ تناقضمان نفی فرد خارجی می‌خواهیم نه فرد ذهنی، فرد ذهنی محال است که نفی بشود یعنی چه سلب باشد و چه موجب باشد بالأخره فرد ذهنی در ذهن محقق می‌شود. بنابراین این اعمیّتی که در اینجا گفته‌اند، اگر به‌خاطر این باشد که اعم از موضوع موجبة المعدول یا سالبة المعدول باشد تناقص نیست چون افراد این دو سالبه و موجبه باهم فرق می‌کنند.