
تحلیل کیفیت تحقق وجود ذهنی در قضایای حملیه
بررسی تفاوتهای دقیق میان قضایای موجبه و سالبه در فلسفه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبحث کیفیت تحقق وجود ذهنی در قضایای حملیه میپردازند. محور اصلی بحث، بررسی این مسئله است که آیا برای صدق قضایای موجبه و سالبه، وجود موضوع در خارج شرط است یا خیر. ایشان با نقد دیدگاههای رایج، توضیح میدهند که در قضایای موجبه، وجود خارجی موضوع شرط نیست و حتی در قضایایی که موضوع آنها در خارج معدوم است، ذهن با ایجاد یک وجود ذهنی، امکان حمل را فراهم میکند. در ادامه، تفاوت ظریف میان قضایای سالبه به انتفاء موضوع و قضایای موجبه تبیین میشود؛ بهطوریکه در سالبه، عقل از ابتدا حیثیت عدم خارجی را لحاظ میکند، اما در موجبه، موضوع بدون لحاظ عدم خارجی، در ذهن حاضر شده و محمول بر آن بار میشود. این بحث در نهایت به این نتیجه میرسد که در هر قضیهای، وجود ذهنی موضوع برای تحقق حکم ضروری است.
تحلیل کیفیت تحقق وجود ذهنی در قضایای حملیه
2منبابمثال میگوییم که عنقا در خارج اصلاً نیست تااینکه نیازی به آشیانه یا لانه داشته باشد. شریکالباری ممتنع است تااینکه حالا در تقسیم صفات باری تعالی نسبت به شریکالباری صحبت بشود که صفات قهریه برای شریکالباری است و صفات جمالیه برای پروردگار است مثل همانهایی که قائل به یزدان و اهرمن هستند. آنهایی که قائل به همان ثنویت هستند، در تقسیم صفات به صفات جلالیه و جمالیه، یزدان و اهرمن را متصف به صفات جمالیه و جلالیه میکنند. ما میگوییم که اصلاً شریکالباری برای باری ممتنع است حالا کاری به صفات جمالیه و جلالیه نداریم. کاری به صفات قهریه و لطف و رحیمیۀ پروردگار نداریم بلکه اصل شریکالباری ممتنع است فَکیفَ به اینکه حالا بخواهد صفات بین جمال و جلال تقسیم بشود همانطور که قائل به یزدان و اهرمن هستند.
پس میبینید دواعی مختلف موجب عقد قضایای مختلف سالبة الموضوع یا سالبة المحمول یا سالبة الطرفین هست. اما اینکه شما میبینید مرحوم آخوند میگویند که قضیۀ سالبه اعم از قضیۀ موجبه است بهعنوان اینکه در قضیۀ موجبه وجود خارجی موضوع شرط است ولی در قضیۀ سالبه وجود خارجی موضوع شرط نیست این بنا بر آن تفصیلی که قوم کردند ایشان میفرمایند که این تفصیل اشتباه است زیرا ما در قضایای موجبه هم میبینیم که وجود خارجی شرط نیست مثل شَریکُ الباری مُمتنعٌ. خب شَریکُ الباری مُمتنعٌ قضیۀ موجبه است ولیکن موضوع در خارج منتفی است یا المُتناقضین لا یَتحققان، المُتناقضین مُمتنِعان اینهم یک قضیۀ موجبه است ولی متناقضین در خارج معدوم هستند یا فرض کنید العَدمُ المُطلق عَدمٌ اینهم الآن قضیۀ موجبه است درحالیکه وجود موضوع در خارج منتفی است.
بنابراین چه فرقی بین قضایای سالبه با قضایای موجبه شد؟ در قضایای موجبه هم بر دو قسم است: یا قضایایی که وجود موضوع در خارج محقق است مانند زیدٌ قائمٌ یا مثلاً باری تعالی کذا، واجب الوجود رازقٌ، خالقٌ، صانعٌ، عالمٌ و قدیرٌ در اینجا وجود موضوع در خارج محقق است یا قضایای موجبهای داریم که وجودش در خارج محقق نیست مانند شَریکُ الباری مُمتنعٌ اینهم موجبه است و از آنطرف قضایای سالبهای داریم که وجود موضوع در خارج محقق است مثل زیدٌ لَیس بِقائمٍ زید هست و قائم نیست یا قضایایی داریم اصلاً وجود او هم در خارج نیست مانند لَیسَ زیدٌ بِقائمٍ اصلاً وجود موضوع در اینجا شرط نیست.
