
تحلیل مفاد قضایای سالبه در حکمت اسلامی
بررسی تفاوت سلب ضرورت و ضرورت سلب در قضایای منطقی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مفاد قضایای سالبه در حکمت اسلامی میپردازند. بحث با تبیین دیدگاه مرحوم مرحوم آخوند آغاز میشود که معتقد است در قضایای سالبه، برخلاف نظر حکماء متأخرین، نسبت جدیدی ایجاد نمیشود، بلکه همان نسبتِ موجود در قضیه موجبه سلب میگردد. در ادامه، تفاوت میان «سلبِ ضرورت» و «ضرورتِ سلب» در قضایای سالبه بررسی شده و این پرسش مطرح میشود که آیا میتوان قضایای سالبه را به قضایای موجبهای که محمول آنها ممتنع است بازگرداند یا خیر. استاد با نقد دیدگاههای پیشین، به تفاوت میان قضایای ذهنیه و خارجیه در عالم اعتبار اشاره کرده و تأکید میکنند که غفلت از این تمایز، موجب بروز اشکالاتی در تبیین ماهیت سلب شده است. این مباحث در نهایت به ارائه رویکردی نو در تحلیل قضایای سالبه و نحوه تعامل ذهن با مفاهیم عدمی منتهی میشود.
تحلیل مفاد قضایای سالبه در حکمت اسلامی
1درس چهارصد و سی و ششم
بحث در رابطی نبودن عدم (5)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
تتمهای که مرحوم آخوند در اینجا ذکر میکنند و اشکالاتی که بر این مسئله وارد میشود، مرحوم علامه بعضی از آن را در حاشیه ذکر کردهاند و بعضی را هم را ذکر نکردهاند و چون مبنای مرحوم علامه با مبنای مرحوم آخوند یکی است طبعاً از این نقطهنظر اشکالی بر ایشان وارد نکردهاند و إنشاءالله اشکال این مسئله را بعداً بیان میکنیم اما فعلاً یک بحث کلی راجع به قضایا و مسائلی که در این مدت بوده است را مطرح میکنیم.
یکی بودن مفاد در قضایای سالبه
تتمهای که مرحوم آخوند میفرمایند این است که براساس مطالبی که در گذشته عرض شد، مسئلۀ سلب، به سلب نسبت میخورد؛ در واقع در قضیۀ سالبه چه سالبۀ ضروریه مثل: لیسَ الإنسانُ بِکاتبٍ بِالضَّرورَة یا در قضیۀ سالبهای که ضروره است مانند: لیسَ الإنسانُ بِحجرٍ بِالضَرورَة، اختلاف در این دو قضیه مشخص است. قضیۀ سالبۀ ضروریه قضیهای است که ضرورت به سلب میخورد ولی قضیۀ سالبۀ ضروره قضیهای است که ضرورت برداشته میشود و سلب به ضرورت میخورد نهاینکه ضرورت به سلب بخورد. در قضیۀ اول؛ سالبهای که ضروریت است، ضرورت به سلب میخورد ولی در قضیۀ دوم که سالبۀ ضروریت است، آنجایی است که سلب به ضرورت میخورد. بنا بر فرمایش مرحوم آخوند مطلقاً در هر قضیه سالبهای چه سلب به ضرورت بخورد یا ضرورت به سلب بخورد، در همۀ اینها مفاد یکی است و آن انتفاء نسبتِ بین محمول و موضوع است.
بنابراین برگشت قضیۀ ما در سالبۀ ضروریه به قضیۀ امتناع در وجود است. وقتی که میگوییم: لیسَ الإنسانُ بِحجرٍ بِالضَّروة، معنایش این است که حجریت برای انسان ممتنع است چه اینکه بگوییم: الإنسانُ لَیسَ بِحجرٍ بِالضَرورَة یا بگوییم: الإنسانُ مُمتنِعُ الحَجریة، یعنی قضیه را بهعنوان موجبه بیاوریم که معدولة المحمول باشد یعنی لا حجریت برای انسان ثابت است و امتناع به همان حجریت برمیگردد.
