اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آسیب‌شناسی افراط در مباحث اصولی

تأثیر دوری از فطرت و معارف قرآنی بر فقاهت

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه، ضمن بررسی مباحث دقیق اصولی پیرامون قضایای سالبه و هلیات، به نقد رویکرد افراطی در علم اصول می‌پردازند. ایشان با اشاره به اینکه تراکم بیش از حد مباحث پیچیده و ظرافت‌های عقلی، گاهی ذهن فقیه را از بساطت و فطرت اولیه خارج می‌کند، نسبت به پیامدهای این رویکرد هشدار می‌دهند. در ادامه، این بحث به آسیب‌شناسی مهجوریت قرآن در حوزه‌های علمیه و جایگزینی آن با مباحث اصولیِ کم‌فایده کشیده می‌شود. استاد با تأکید بر اینکه نورانیتِ حاصل از معارف قرآنی و عرفانی، مانع از انحراف در فتوا و درک احکام می‌شود، بر ضرورت بازگشت به نگاه فطری و انس با قرآن کریم تأکید می‌ورزند. این جلسه در نهایت، تفاوت میان نگاهِ صرفاً فنی به متون دینی با نگاهِ مبتنی بر انکشاف باطن و حضور در محضر متکلم را تبیین می‌کند.

آسیب‌شناسی افراط در مباحث اصولی

2
  • و فی الهلیّاتِ المرکبةِ هی حالُ المحمولِ فی نِسبتِه إلى الموضوعِ و ثبوتِه له بِاعتبارِ وثاقةِ النسبةِ أو ضعفِها أو فسادِها و لیس فی السالبةِ إلاّ انتفاءُ الموضوعِ فی نَفسِه أو انتفاءُ المحمولِ عَنه.1

  • در هلیّات مرکبه ماده عبارت است از حال محمول در انتسابش به موضوع و ثبوت محمول، برای موضوع به اعتبار وثاقت نسبت که موجب ضرورت است یا ضعف آن که موجب امکان است و یا فساد آن که موجب امتناع است.

  • لیسَ فی السالبةِ إلاّ انتفاءُ ... در قضیۀ سالبه فقط انتفاع موضوع فی‌نفسه می‌باشد؛ در جایی که قضیۀ ما قضیۀ بسیطه باشد، و [محمول از او نفی می‌شود] در جایی که قضیه، قضیۀ مرکبه باشد، من‌باب‌مثال کتابت را از زید نفی می‌کنیم که منتفی است.

  • ببینید این قضیه برای انسان هم حاصل می‌شود. همین مرحوم آخوند که در قضیۀ سلبیه قائل به سلب حمل هستند و نسبت را رفع می‌کنند اما در بالای صفحه می‌فرمایند: و السالبةُ بِحسبِ النسبةِ الإیجابیةِ و السلبیةِ؛2 سالبه به‌حسب نسبت ایجابیه و نسبت سلبیه است، معلوم می‌شود که در ضمیر نسبت وجود دارد منتها به زبان نمی‌‌آورد و تلفظ نمی‌کند یعنی در مورد سلب هم نسبت وجود دارد نه‌اینکه فقط در مورد ایجاب نسبت وجود داشته باشد. وقتی که متکلم می‌گوید: زیدٌ لیسَ بِکاتبٍ نفی را به زید نسبت می‌دهد نه‌اینکه رفع کتابت کند بلکه می‌گوید: کتابت منتفی می‌باشد یعنی ارتباط بین سلب و بین زید، این مسئلۀ بسیار واضحی است منتها در مقام بحث مطلب را به‌نحو دیگری بیان می‌کنند. یعنی همان فطرت و طبیعتِ مسئله، خودش این مطلب را در ذهن ایجاب می‌کند.

  • عَلى أنَّه لیسَ هناکَ شی‌ءٌ أو لیسَ شی‌ءٌ شیئاً لا أنَّ هناکَ شَیئاً هو الانتفاءُ أو لَه شی‌ءٌ هو الانتفاءُ فَلیسَ فیه شی‌ءٌ یَکونُ مُکیَّفاً بإحدَى الکیفیاتِ الثَّلاث.

  • براین‌اساس که در اینجا شیئی نیست یعنی در هلیّت بسیطه وجودی نیست یا شیء، شیئی نیست در هلیّت مرکبه [مثل] زید کاتب نیست، در هردو نیست.

    1. همان.
    2. همان.