
تحلیل ساختار قضایای منطقی و نسبت حکمیه
بررسی تفاوتهای هلیات بسیطه و مرکبه در کلام فلاسفه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق ساختار قضایا و جایگاه نسبت حکمیه در منطق میپردازند. بحث با بررسی دیدگاه قدما و متأخرین درباره ماهیت هلیات بسیطه و مرکبه آغاز میشود و این پرسش مطرح میگردد که آیا در قضایای بسیطه، نسبتی میان موضوع و محمول برقرار است یا خیر. ایشان با نقد دیدگاههای موجود، به تبیین نقش نفس در ایجاد حکم و تمایز میان تصور و تصدیق میپردازند. در ادامه، ماهیت قضایای سالبه و نحوه انتزاع سلب از حکم بررسی شده و این نکته تبیین میشود که ذهن در قضایای سالبه نیز با نوعی از إعمال نفس مواجه است. در نهایت، با بازخوانی فصل نهم از مباحث منطقی، تفاوت مواد ثلاث در قضایای موجبه و سالبه و نحوه بازگشت آنها به حال موضوع در هلیات بسیطه مورد تحلیل قرار میگیرد تا روشن شود که چگونه کیفیت وجودی موضوع، تعیینکننده ماده قضیه است.
تحلیل ساختار قضایای منطقی و نسبت حکمیه
2عدم وجود نسبت حکمیه در هلیّات بسیطه بنا بر نظر مرحوم آخوند
مرحوم آخوند نسبت به این دسته از فلاسفه ایراد وارد میکند و میفرماید که ما در قضیۀ هلیّات بسیطه نسبت نداریم تااینکه حکم به نسبت در آنجا بکنیم، ما موضوع و محمول و حضور محمول عند الموضوع داریم، همین! از نفس تصور موضوع و محمول حکم هم در اینجا حاصل میشود و دیگر ایجاد نسبت بهعنوان عروض محمول بر موضوع مربوط به هلیّات مرکبه است و مربوط به قضایایی است که محمول وصفی از اوصاف موضوع است مانند زیدٌ کاتبٌ نه مانند زیدٌ موجودٌ، [در اینجا] وصفی از اوصاف است. در اینجا عروض محمول بر موضوع و به عبارت دیگر حضور محمول عند الموضوع عبارت از نسبت حکمیه است اما در هلیّات بسیطه یک همچنین مسئلهای نیست. حضور محمول عند الموضوع نداریم بلکه نفس ثبوت محمول مورد نظر در قضایای هلیّات بسیطه هست وقتی که میگوییم: زیدٌ موجودٌ ما موجودٌ را نمیخواهیم پیش زید حاضر کنیم. چرا؟ چون زید بدون موجودٌ زید نیست تااینکه آن موجودٌ پیش زید حاضر بشود. پس از زیدٌ موجودٌ نفس زیدٌ زیدٌ استفاده میشود؛ وجودُ زیدٍ. همانطور که ما میگوییم: وجودُ زیدٍ و یک تصور میکنیم و دو تصور در اینجا نداریم، در زیدٌ موجودٌ هم ما یک تصور داریم که همان تصور ثبوت و وجود زید است. بنابراین ما دیگر در هلیّات بسیطه نسبت حکمیه نداریم. نسبت در آنجایی است که ثبوتُ شیءٍ لِشیءٍ فرعُ ثبوتِ المثبت له [باشد]، باید زید حضور داشته باشد تا نسبت بتواند منعقد بشود و انجام بشود.
قضیه؛ صور خارجیۀ مخلوق ذهن
از مطالبی که گذشت دو سه مطلب در اینجا بهنظر میرسد؛ یکی قضیهای است که مرحوم آخوند راجع به کیفیت نسبت در قضایای هلیّت بسیطه و مرکبه فرمودند که شکی نیست قضیه که یک امر ذهنی است، خلق او به خلق ذهن است و این خلق حاکی از خارج است و حضور شیء در خارج را قضیه نمیگویند بلکه به صور خارجیه که مخلوق ذهن است قضیه گفته میشود و قضیه عبارت از وجود و خلق ذهن است و این خلق ذهن به چند عامل محقق میشود اول ثبوت تصور موضوع که شکی نیست که ذهن موضوع را باید تصور کند. دوم تصور محمول که باید این را هم تصور کند و بعد ارتباط بین موضوع و محمول که شکی در این ارتباط هم نیست. منتها از آن جایی که این مسائل سریع انجام میگیرد، گاهی از اوقات برای ما خلط میشود که ما تصور نسبت حکمیه را نکردیم. اگر ما برداشتی از وجود نداشته باشیم کی میتوانیم بگوییم: زیدٌ موجودٌ؟! و اگر برداشتی از زید نداشته باشیم کی میتوانیم موجودٌ را بر زید حمل کنیم؟ چرا موجودٌ را بر عمرو حمل نکردیم؟! چرا موجودٌ را بر درخت و سنگ و حجر حمل نمیکنیم؟! زید را مدّنظر قرار میدهیم.
