
ماهیت عدم و کیفیت قضایا در منطق
بررسی دیدگاه قدما و متأخرین درباره اجزاء و نسبت قضایا
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت عدم و کیفیت انعقاد قضایا در وعاء ذهن میپردازند. بحث با بررسی اختلافنظر میان فلاسفه متقدم و متأخر در تعداد اجزاء قضایای حملیه، اعم از هلیات بسیطه و مرکبه، آغاز میشود. ایشان با تفکیک میان ثبوت شیء و ثبوت شیء برای شیء، به تحلیل جایگاه نسبت و حکم در قضایا میپردازند. در ادامه، با نقد خلط میان مفاهیم تضاد و تناقض در منطق جدید، به بررسی نحوه تعلق سلب و ایجاب به ماده یا نسبت در قضایا پرداخته میشود. در نهایت، با تکیه بر دیدگاه مرحوم آخوند و علامه طباطبایی، این نکته تبیین میگردد که حکم، امری نفسانی و خارج از اجزاء قضیه است و آنچه در تشکیل قضیه اهمیت دارد، تصور موضوع، محمول و نسبت میان آنهاست که در نهایت به روشن شدن جایگاه عدم در قضایای سالبه منجر میشود.
ماهیت عدم و کیفیت قضایا در منطق
1درس چهارصد و سی و دوم
بحث در رابطی نبودن عدم (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل (9).
فی أنَّ العدمَ لیسَ رابطیاً.
الفلاسفةُ المُتِقَدمون عَلى أنَّ النسبةَ الحکمیةَ فی کلِّ قضیةٍ موجبةً کانَت أو سالبةً ثبوتیةٌ و لا نسبةَ فی السَوالِب وراءَ النسبةِ الإیجابیةِ الّتی هی فی الموجباتِ و أنَّ مدلولَ القضیةِ السالبةِ و مفادَها لیسَ إلاّ رفعَ تلکَ النسبةِ الإیجابیةِ.1
کیفیت تحقق قضایا در وعاء ذهن در کلام مرحوم آخوند
بحثى که مرحوم آخوند در اینجا مطرح مىکنند به عقد قضایا برمىگردد، اما بحث عینیت خارجى نسبت به این مسئله نیست، فقط نسبت به قضایا و کیفیت تحقق قضایا در وعاء ذهن مطرح است. حالا ممکن است به یک نحوهاى به خود عدم در خارج، این را از آثارش بدانیم اما مهم در اینجا به خود نفس قضیه برمىگردد.
اقوال در کیفیت انعقاد اجزاء در قضایاى حملیه
دو قول در کیفیت انعقاد اجزاء در قضایاى حملیه وجود دارد. در قضایاى حملیه چه بسیطه و چه مرکبه و چه سالبه و چه موجبه، قدما نسبت به تعداد اجزاء قضیه با متأخرین اختلاف دارند.
مرحوم علامه طباطبائى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در این حاشیۀ نسبتاً مبسوط، کیفیت اختلاف این دو قول را مفصلاً بیان میکنند و توضیح خوبى نسبت به این قضیه مىدهند. البته مرحوم حاجى هم نسبت به این مبحث در باب منطق منظومه مفصلاً بحث کردهاند و نسبت به قضایای موجبه در هلیّۀ بسیطه که مفاد کان تامه است مانند زیدٌ موجودٌ که نفس الوجود بر موضوع حمل مىشود، میفرمایند که در اینجا سه جزء بیشتر وجود ندارد که عبارت از موضوع و محمول و حکم است. نسبتى در اینجا وجود ندارد یعنى موضوع و وجود موضوع براى انسان تداعى مىشود. وقتى که مىگوییم: زیدٌ موجودٌ، چیزى جز وجود زید بهخاطر نمىآوریم؛ نه رنگ زید و نه عوارض زید و نه حکمى از احکام زید بلکه نفس الوجود در اینجا مدّنظر است و نسبتى در اینجا نیست. نسبت در آن جایى است که شیئی وجود داشته باشد و این شیء را بر دیگرى حمل کنیم و او در جایى است که مغایرت و بینونیت خارجى و بینونیت عینى بین دو شیء وجود داشته باشد مانند حرکت براى زید، کتابت براى زید، کیفیت براى زید و امثالذلک. اما در هلیّت بسیطه و مفاد کان تامه، وقتى که مىگوییم: زیدٌ موجودٌ و عمروٌ موجودٌ و الکتابُ موجودٌ چیزى جز وجود موضوع در اینجا متصور نیست نهاینکه ثبوتُ شَیءٍ لِشَیءٍ است بلکه ثبوتُ شَیءٍ است و ثبوتُ شَیءٍ عبارت از تحقق شیء است. پس متکلم در اینجا نسبتى لحاظ نمىکند.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 365 و 366.
