
نقد مبانی کلامی در اعاده معدوم
بررسی عقاید اهل کلام و ضرورت بهرهگیری از عقل و حکمت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاههای متکلمین پیرامون مسئله «اعاده معدوم» میپردازند. بحث با تبیین اشکالات اهل کلام در اعاده اعراض آغاز شده و به نقد رویکردهای سست و غیرمنطقی آنان در مواجهه با حقایق هستی میرسد. استاد با اشاره به اینکه بسیاری از این مباحث تنها در فضای وهم و تخیلات ذهنی شکل گرفته است، بر ضرورت کنار گذاشتن تعصبات و خرافات تأکید میورزند. ایشان با تبیین جایگاه عقل و حکمت در مکتب اهلبیت علیهمالسلام، تفاوت میان «تعبد» و «تحقیق» را روشن کرده و مخاطبان را به تفکر و فهم عمیق مطالب دعوت میکنند. در نهایت، این جلسه بر لزوم حرکت بر اساس معیارهای مبرهن و منطقی برای رسیدن به حقیقت تأکید دارد و هشدار میدهد که بدون بهکارگیری عقل، حتی با ظواهر دینی نیز نمیتوان به کمال حقیقی دست یافت.
نقد مبانی کلامی در اعاده معدوم
6یعنی علاوه بر اینکه اینها ماده و صورت را در حال دوران و حرکت میدانند در خود همین، یک جوهر بدون حرکت و بدون صورت و ماده را تصور کردند که او ساکن است و این حرکت را ندارد ـ عرض کردم همۀ این بحثها بعدها خواهد آمد ـ و گفتهاند که بهواسطۀ انفصال بین آن دایره و آن عمود این از آن جنبۀ اتصالیۀ به آن عمود تفکیک دارد که آنهم برای خودش یک بحث مادی است که اینها این بحث را در فلکیات کردند و قائل به طفره شدند. اینکه شخصی یا یک شیئی ممکن است بدون توجه به یک علتِ واسط از یک علت به معلول دوم انتقال پیدا بکند و این حدّ واسط را نداشته باشد. فرض کنید شخصی میخواهد یک نردبانی را طی کند اینها گفتهاند که چطور یکی میتواند از پلۀ اول پایش را روی پلۀ سوم بگذارد و پلۀ دوم را نداشته باشد پس در عالم خلق هم قائل به ثبوت طفره شدهاند [و همینطور قائل به غیر اینها] از مسائل مموهه و خرافی و مزخرفات شدند.
کُلُّ ذلکَ لِرفضِ الحِکمةِ و مُعاداتِ الحُکماءِ و هُم بِالحَقیقةِ أهلُ البِدَعِ و الضَّلالِ و قُدوَةُ الجَهلةِ و الأرذال شَرُّهُم کُلُّهُم عَلى أهلِ الدینِ و الورعِ و ضَرّهُم عَلى العُلماءِ و أشدُّهُم عَداوةَ لِلَّذینَ آمَنوا مِنَ الحُکماءِ ِوَ الرَّبانیینَ هذهِ الطائِفةُ المُجادلة المُخاصِمة الَّذینَ یَخوضونَ فی المَعقولاتِ و هُم لا یَعرفونَ المَحسوساتِ و یَتعاطَونَ البَراهینَ و القیاساتِ و هُم لا یُحسِنونَ الرّیاضیات و یَتکلَّمونَ فی الإلهیاتِ و هُم یَجهَلونَ الطَّبیعیاتِ.1
عاقبت کنار گذاشتن حکمت و دشمنی ورزیدن با حکماء
اینها بهخاطر این است که آمدند حکمت را کنار گذاشتند [و با حکماء دشمنی وزریدند و اینها حقیقتاً اهل بدعت و ضلالت و سردمدار جهل و اراذلی هستند که] شرّ اینها بر اهل دین و ورع است و ضرر اینها بر علماء است. از همۀ اینها بدتر این طائفهای است که اهل جدل و مخاصمه هستند و اینها افرادی هستند که دارند از معقولات میگویند [درحالیکه محسوسات را نمیشناسند].
- . همان.
