
نقد مبانی کلامی در اعاده معدوم
بررسی عقاید اهل کلام و ضرورت بهرهگیری از عقل و حکمت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاههای متکلمین پیرامون مسئله «اعاده معدوم» میپردازند. بحث با تبیین اشکالات اهل کلام در اعاده اعراض آغاز شده و به نقد رویکردهای سست و غیرمنطقی آنان در مواجهه با حقایق هستی میرسد. استاد با اشاره به اینکه بسیاری از این مباحث تنها در فضای وهم و تخیلات ذهنی شکل گرفته است، بر ضرورت کنار گذاشتن تعصبات و خرافات تأکید میورزند. ایشان با تبیین جایگاه عقل و حکمت در مکتب اهلبیت علیهمالسلام، تفاوت میان «تعبد» و «تحقیق» را روشن کرده و مخاطبان را به تفکر و فهم عمیق مطالب دعوت میکنند. در نهایت، این جلسه بر لزوم حرکت بر اساس معیارهای مبرهن و منطقی برای رسیدن به حقیقت تأکید دارد و هشدار میدهد که بدون بهکارگیری عقل، حتی با ظواهر دینی نیز نمیتوان به کمال حقیقی دست یافت.
نقد مبانی کلامی در اعاده معدوم
5وَ إلى ما لا یَکون مَقدوراً لِلعبدِ و جَوَّزوا إعادَتَها و ذَکروا فی بَیانِ کُلِّ واحدٍ مِنها أدلةً واهیةً شَحَنوا بِها و بِسائرِ هَوساتِهم الکُتبَ و الدَّفاتِر.1
[و قسمت دیگر] آن اعراضی است که در تحت قدرت عبد نیست مانند خصوصیات نفسانی که جبراً بهواسطۀ پروردگار در نفس القاء میشود، آنها میشود برگردند و همراه با آن میشوند چون آن دیگر نیازی به فعل و عمل ندارد و هرکدام ادلۀ واهیهای که اینها آمدهاند اینها را متذکر شدهاند و کتب و دفاترشان را با این ادله و به سایر مطالب پوچ ـ هوساتِهم یعنی بیپایهها، شیء بیپایه و سست ـ پر کردهاند.
وَ أکثرُ آرائِهمُ الفاسدةِ فی الفَضیحةِ و القَباحةِ مِن هذا القَبیلِ کَتعددِ القُدماءِ و إثباتِ الإرادةِ الجَزافیةِ و نَفی الداعی فی فِعلهِ و إبطالِ الحِکمةِ فی خَلقهِ و کونهِ تَعالى مَحلَّ الکَلامِ النَّفسیَّ و الحدیثَ الخَیالی و ثبوتِ المَعدومِ و الجوهرِ الفَرد معَ ما یَستَلزمهُ مِن سُکونِ المُتحرکِ و تَفکُّکِ الرَّحى و الطَّفرةِ إلى غَیرِها مِنَ المُموَّهاتِ و المُزخرَفات.
ذکر بعضی از عقاید فاسدۀ اهل بدعت
و اکثر آراء [فاسدۀ] آنها در فضیحت و قباحت هم از این قبیل است. مثل تعدد قدماء قائل به تعدد چند قدیم و اثبات ارادۀ جزافی پروردگار شدند و داعی را در فعل پروردگار و حکمت را در خلق پروردگار نفی کردند و اینکه خداوند تعالی محلّ کلام نفسی مانند ما است و حدیث خیالی و اخبار خیالیهای که در خیال تصور و تحقق پیدا میکنند و برای معدوم ثبوت قائل شدهاند درحالیکه گفتیم که حدّ فاصل بین معدوم و وجود نیست و جوهر فرد قائل شدهاند یعنی گفتهاند که غیر از این اشیائی که اینها قابلیت برای صورت دارند یک مادهای داریم بهعنوان جوهری است که فرد است و خالی از آن صورت است که اگر انسان قائل به این بشود باید مستلزم این باشد که آن اعراض و اوصافی که بر آن شیء بار میشود به آن ماده سرایت نکند و او ساکن است.
- . همان، ص 363.
