
نقد مبانی کلامی در اعاده معدوم
بررسی عقاید اهل کلام و ضرورت بهرهگیری از عقل و حکمت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد و بررسی دیدگاههای متکلمین پیرامون مسئله «اعاده معدوم» میپردازند. بحث با تبیین اشکالات اهل کلام در اعاده اعراض آغاز شده و به نقد رویکردهای سست و غیرمنطقی آنان در مواجهه با حقایق هستی میرسد. استاد با اشاره به اینکه بسیاری از این مباحث تنها در فضای وهم و تخیلات ذهنی شکل گرفته است، بر ضرورت کنار گذاشتن تعصبات و خرافات تأکید میورزند. ایشان با تبیین جایگاه عقل و حکمت در مکتب اهلبیت علیهمالسلام، تفاوت میان «تعبد» و «تحقیق» را روشن کرده و مخاطبان را به تفکر و فهم عمیق مطالب دعوت میکنند. در نهایت، این جلسه بر لزوم حرکت بر اساس معیارهای مبرهن و منطقی برای رسیدن به حقیقت تأکید دارد و هشدار میدهد که بدون بهکارگیری عقل، حتی با ظواهر دینی نیز نمیتوان به کمال حقیقی دست یافت.
نقد مبانی کلامی در اعاده معدوم
3بعد ایشان شروع میکنند نسبت به هرکدام از مسائل و مطالبی که اینها مطرح کردند و زیاد هم هست [صحبت میکنند] مثلاً اثبات ارادۀ جزافیه، نفی داعی در فعل، تعدد قدماء و چیزهایی که بعداً صحبتش میشود. اینکه ارادۀ پروردگار ممکن است به امر جزاف تعلق بگیرد که معتزله میگویند یا مثلاً طیر إلی الهَواء میگویند: تکلیف ما لا یطاق [میگویند که] اشکال ندارد یااینکه نفی داعی که در فعل خدا داعی وجود ندارد حکمت در خلق خدا شاید نباشد چون خدا خواسته است، کرده است حالا چه حکمت دارد یا ندارد آن دیگر دست ما نیست یااینکه خداوند متعال محلّ کلام نفسی است. قرآن را کلام لفظی میدانند که این یک کلام نفسی دارد و کلام نفسی او در نفس پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هست و همین کلام نفسی در نفس خدا هم هست؛ یعنی خدا را برای عبارات نفسی ظرف گرفتهاند که آن عبارات بهواسطۀ جبرائیل و ملائکۀ وحی و رسل پروردگار نازل میشوند و در همین حالت فرقی بین نفس پیغمبر و نفس خدا نگذاشتهاند!
خون دل خوردن مرحوم صدرالمتألهین و بزرگان از نفهمی مردم
بابا آن نفس، نفس بشری است و محلّ برای کلام نفسی هست اما دیگر خدا که اینطور نیست و کیفیت ادراک معانی در ذات پروردگار مثل ادراک ما که نیست که محلّ برای کلام نفسی باشد و چیزهای دیگری که در این زمینه هست. بعد هم ایشان وارد روضهخوانی میشوند و با ذکر مصیبت بر این قوم و مطالبی که مطرح کردهاند، معارضهای که با حکماء کردهاند، لاطائلاتی که اینها بافتهاند و خوندلی که ایشان از اینها [خوردهاند میگویند]! «خونین دلی که خورد در همه عمر از گلوی ...»!1 ایشان هم از آن خوندلهایی که از اینها خوردند یکقدری از آن را بهعنوان شکوه و گلایه میگویند و نسبت به این قضیه بحث را تمام میکنند. چون مطلبی ندارد دیگر ما خیلی روی این مسائل توقف نمیکنیم. بعداً این مطالب کلامیه هم میآید.
- . شعر وصال شیرازی، در وصف امام حسن مجتبی علیهالسّلام:
خونی که خورده در همه عمر از گلو بریخت *** خود را تهی زخون دل چند ساله کرد
- . شعر وصال شیرازی، در وصف امام حسن مجتبی علیهالسّلام:
