
نقد مبانی کلامی در مسئله اعاده معدوم
تحلیل فلسفی تفاوت معاد جسمانی با استیناف خلقت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به نقد دیدگاه متکلمین در مسئله «اعاده معدوم» میپردازند. بحث با بررسی استدلالهای کلامی پیرامون چگونگی بازگشت اشیاء به عالم وجود آغاز شده و با تبیین تفاوت دقیق میان «معاد» و «استیناف» (ابداع مجدد) ادامه مییابد. استاد با تکیه بر مبانی فلسفی، نشان میدهند که لحاظ کردن عدم در میان دو وجود، موجب میشود آنچه پدید میآید، نه همان شیء سابق، بلکه امری مستأنف باشد. در ادامه، ضمن نقد استناد به وجود ذهنی برای حفظ وحدت شخصیه در معاد، بر ضرورت وجود راسم وحدت در عالم خارج تأکید میشود. در نهایت، ایشان با اشاره به حجابهای علمی و جدلی، راه دستیابی به اسرار معاد و حقایق شریعت را نه در مباحث کلامی، بلکه در مسیر تزکیه نفس و ریاضات علمی و عملی میدانند که موجب صفای باطن و مشاهده حقایق میگردد.
نقد مبانی کلامی در مسئله اعاده معدوم
3مرحوم آخوند میفرمایند: حالا اگر قرار باشد در امر معاد عدم در اینجا حاکم باشد درعینحال قبل و بعدش یکی است پس مستأنف عین معاد میشود وَ بَینهما فَرقٌ. حالا اگر آن عدم در آنجا کارهای نباشد پس یعنی چه باشد؟ چه مسئلهای هست؟ چه چیزی بهجای عدم مینشیند؟ ما چیزی بهجای عدم نداریم! اگر یک شخصی بیاید ایراد کند و بگوید که مگر شما نمیگویید که ما یک احکامی را بر معدومات داریم؟
اعتقاد معتزله در مورد امور معدومه
بهخصوص معتزله که اینها یک احکام و مسائلی را بر امور معدومه حمل میکنند و برای عدم، امر ثابت قائل هستند چون فاصلی بین عدم و وجود که نیست. الأمرُ إمّا موجودٌ أو معدومٌ اینها میگویند که نه، ما اموری داریم که اینها معدوم هستند و وجود ندارند ولی حکم به ثبوت بر اینها میشود. فرض کنید امور ذهنی و شیئی که وجود ندارد و زیدی که هنوز به دنیا نیامده است ولی ما احکام بر آن مترتب میکنیم؛ اگر به دنیا بیاید اینطوری میشود و اگر به دنیا بیاید آن قسمی میشود، این احکامی که الآن بر این زیدی که هنوز به دنیا نیامده است بار میکنیم، بر چه اساسی است؟ براساس عدمیت اوست یا براساس نحوۀ ثبوتی است که کیفیت ثبوتی برای این قائل هستیم به هر جهت. حالا آن ثبوت، ثبوتش در ذهن هست وقتی که آن ثبوت مانند احکام وجود ذهنی در ذهن هست، بنابراین همان شیء یک کیفیةٌمائی از وجود میشود وَلکن الأمرُ هٰکذا فی ما نَحنُ فیه، در مانحنفیه هم مسئله به همین کیفیت است؛ وقتی که این شیء قبلاً بود و بعد معدوم شد و انسانی که در این دنیا راه میرفت حالا معدوم شد و بدنش پوسید و خاک شد و ازبین رفت حالا در روز قیامت این بدن میخواهد به معاد جسمانی حشر پیدا کند، همۀ بحثها سر این است! اینکه میخواهد به معاد جسمانی حشر پیدا کند بهطورکل حکم عدم به این بار نشده است و آن وجودش به یک صورت وجود ذهنی در عقول عالیه، راسم وحدت بین دو نقطۀ اوست. یعنی وقتی یک شیئی ازبین رفت در عالم ارواح، عالم اشباح، عالم عقول و عالم ملائکه آن صورت ذهنی که از این شخص باقی مانده است، این دو نقطۀ قبل و بعد را به همدیگر وصل میکند.
