
بررسی فلسفی امتناع اعاده معدوم
تحلیل استدلال حکماء مشاء بر محال بودن بازگشت موجودات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین و نقد ادله حکماء مشاء پیرامون مسئله امتناع اعاده معدوم میپردازند. بحث با بررسی برهان «حکم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز» آغاز میشود که بر اساس آن، اگر اعاده یک شیء جایز باشد، باید ایجاد مماثل آن نیز از ابتدا ممکن باشد که این امر منجر به تسلسل محال میگردد. در ادامه، استاد به نقد و بررسی اعتراضات مطرح شده بر این دیدگاه پرداخته و ضمن تفکیک میان مفاهیم «تماثل» و «تشابه»، به این پرسش پاسخ میدهند که آیا صرفِ تفاوت در زمان، میتواند مجوزی برای اعاده یک وجود واحد باشد یا خیر. ایشان با تأکید بر بطلان ذات در هنگام عدم، توضیح میدهند که چگونه وحدت ذات در فرض اعاده از میان میرود و چرا عقل، تمایز میان معاد و مبتدأ را در عالم واقع ضروری میداند. این جلسه با هدف روشنسازی مبانی فلسفی در باب هویت و وجود ارائه شده است.
بررسی فلسفی امتناع اعاده معدوم
5در قضیۀ اعاده هم مسئله یک چیز است؛ یعنی یک امری در زمان گذشته بوده است و یک زمانی بین آن فاصله افتاده و معدوم شده است بعد دوباره همان اعاده پیدا میکند. فقط این زمان فاصله است! بیچاره چه گناهی کرده است که اینقدر شما مدام دارید بد و بیراه میگویید که نمیشود؟! شد! گفت: ما کردیم و شد!! [گفت:] نمیشود با مادرزن ازدواج کرد؟! گفت: نه، نمیشود حرام است. او گفت: نه، آن که حرام است پدرزن است، مادرزن که مفروغعنه است و اشکالی ندارد! گفت: نه نمیشود. [او گفت که] نمیشود ندارد! خب ببینید میشود یا نمیشود؟! میگویند که مال حرام نمیخوریم، میگوییم که ما میخوریم و تا گلویش با ما! اگر پایین نرفت دیگر معلوم است که نمیشود خورد!
کلام مرحوم آخوند درخصوص قبلیت و بعدیت
جوابی که مرحوم آخوند از این میدهند [این است که] میگویند که نفس همان قبلیت و بعدیت خودش میز است. وقتی که یک موضوع و نفس همان شیء میخواهد اعاده پیدا کند، این موضوع با مقارنات و زمان و خصوصیاتش منظور ماست و این مقارنات و زمانها و خصوصیات یک امری هستند که از این جدا نیستند و این تعلق به آنها دارد و وقتی تعلق داشته باشد چطور ممکن است که خود را از آنها قلع کند و خود را از آنها کنار بکشد که این مشکل پیش میآید؟!
الثالثُ لَو جازَ إعادةُ المَعدومِ بِعینهِ لَجازَ أن یوجَدَ ابتداءً ما یُماثِلهُ فی الماهیةِ و جَمیعِ العَوارضِ المُشخِّصةِ لأنَّ حُکمَ الأمثالِ واحدٌ و لَأنَّ التَّقدیرَ أنَّ وجودَ فَردٍ بِهذهِ الصِّفاتِ مِن جُملَةِ المُمکناتِ و اللازمُ باطِلٌ لِعدمِ التَمَیُّزِ بَینَهُ و بَینَ المُعاد لأنَّ التَّقدیرَ اشتراکُها فی الماهیةِ و جَمیعِ العَوارض.1
اگر بعینه اعادۀ معدوم بشود ابتدائاً باید مانند آنهم در ماهیت و هم در همۀ عوارض مشخصۀ او که او را از دیگران جدا میکند؛ قد، وزن، شکل، قیافه، انتساب و سایر خصوصیات وجود داشته باشد چون حکم امثال در اینجا واحد است. دلیل دیگر اینکه فرض ما بر این است که وجود فردی با این صفات ممکن است، وقتی که ممکن شد چه دلیلی بر عدم وقوع آن هست؟! همانطوریکه یک فرد وقوع پیدا میکند مانند او هم میشود وقوع پیدا کند. لازم باطل است که بشود وقوع پیدا کند چون بینهایت تسلسل لازم میآید؛ چون میشود برای آن دومی هم فرض بشود، سومی هم میشود و إلی ما لا نَهایة. چون هیچ فرقی بین وجود مماثل و بین معاد نیست، چه از اول بینهایت مانند آن باشد یا همان او برگردد و اعاده پیدا کند. بین این دو قضیه تفاوتی نیست و هردو یک ماهیت دارند چون فرض بر این است که امثال، در ماهیت و در همۀ عوارض واحد هستند پس وقتی که واحد بودند چه اعاده بشوند و چه از اول بهوجود بیایند [فرقی نمیکند].
- . همان.
