
بررسی ادله حکما بر امتناع اعاده معدوم
تحلیل نسبت هویت شخصیه با تکرار وجود در زمان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دیدگاه حکمای مشاء پیرامون مسئله امتناع اعاده معدوم میپردازند. بحث با نقل استدلالهای فلاسفه عامیه آغاز میشود که اعاده معدوم را به دلیل تخلل عدم بین شیء و نفس آن، محال میدانند. در ادامه، استاد ضمن نقد دیدگاه متکلمین که قائل به امکان حفظ هویت شخصیه با وجود تکرار وجود هستند، به تبیین دقیق رابطه میان هویت شخصیه و وجود خاص میپردازند. ایشان با تفکیک میان ذات ثابت و زمان متدرج، توضیح میدهند که چرا تکثر در اجزای زمان، مستلزم تکثر در هویت ذاتی نیست و چگونه زمان به عنوان امری اعتباری و عارض بر وجود، نمیتواند دلیلی بر تکرار هویت باشد. این جلسه با هدف رفع سوءفهمهای رایج در باب معاد و تبیین مبانی فلسفی پیرامون وحدت و استمرار وجود در بستر زمان ارائه شده است.
بررسی ادله حکما بر امتناع اعاده معدوم
7الأوَّلُ مِنها لَو أعیدَ المَعدومِ بِعینهِ لَزمَ تَخلُّلُ العَدَم بَینَ الشَّیءِ و نَفسِهِ. فَیکونُ هو قَبلَ نَفسِهِ قَبلیةً بِالزَّمانِ و ذلکَ بِحِذاءِ الدّورِ الّذی هو تَقدُّمُ الشَّیءِ عَلى نَفسِهِ بِالذّات و اللازمُ باطلٌ بِالضَّرورةِ فَکذا المَلزوم.
ایشان ـ هم ایشان در مباحث مشرقیه و هم اینها در شفاء ـ گفته است: هر کسی که به فطرت [سلیم] خودش برگردد و مراجعه کند و از خودش میل و عصبیت را رفض کند، عقل صریح او بدون هیچگونه اعوجاجی شهادت میدهد [که اعادۀ معدوم ممتنع است]. از این ادله و استبصارات که شده این است که اگر بعینه اعاده بشود لازمهاش این است که عدم بین الشیء و نفسه تخلل پیدا کند. معنا ندارد که شیئی وجود پیدا کند و در نفس آن وجود با عدم منتاژ شده باشد چون وجود مقابل عدم است و اگر عدم باشد وجود نیست و اگر وجود باشد عدم نیست. اما اینکه شیئی وجود داشته باشد و داخل شکم آن عدم باشد که تخلل الشیء باشد و عدم تخلل پیدا کند، لازمهاش این است که عدم بین شیء و نفس و ذاتش فاصله بیفتد، اینکه نمیشود منافات دارد! وقتی شیئی وجود پیدا کند دیگر عدم در آن نیست و عدم در آن راه ندارد. بنابراین این شیء قبل از خودش قبلیة بالزمان داشته است یعنی او قبل از خودش قبلیة بالزمان داشته است چون عدم آمده و فاصله افتاده است پس قبل از اینکه خودش وجود پیدا کند، قبلاً وجود داشته است چون بحث این است که دوتا وجود است. این مثل دوری است که عبارت از تقدم بالذات شیء بر نفس خودش است. خب آنهم مثل همان است، قبل از خودش قبلیت به زمان داشته باشد. پس آن قبلیت به زمان باطل است و ملزوم هم که تخلل عدم است هم باطل است.
وَ ردُّ بِمَنعِ ذلِک بِحَسبِ وَقتَینِ فإنَّ مَعناها عِندَ التَّحقیِق تَخلُّلِ العَدمِ بَینَ زَمانَی وجودِهِ و اتِّصافِ وجودِ الشَّیءِ بِالسّابقِ و اللاحِق نَظراً إلى وَقتَین لا یُنافی اتِّحادَهِ بِالشَّخص. و أنتَ تَعلَمُ سَخافَةَ هذا الکَلامِ بِتذَکّرِ ما أصَّلناه مِن أنَّ وجودَ الشَّیءِ بِعینِهِ هویتُهُ الشَّخصیةُ فَوحدةُ الذّات مَعَ تَعدُّدِ الوجود غَیرُ صَحیح.
