
محال بودن اعاده معدوم و تکرار در تجلی
تبیین نسبت اراده الهی با سلسله علل و اختیار انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین برهان محال بودن اعاده معدوم و عدم تکرار در تجلیات الهی میپردازند. بحث با تفکیک دقیق میان ماهیت و هویت آغاز میشود؛ ماهیت به تنهایی اقتضای وجود یا عدم ندارد، اما وقتی ماهیت با اراده و مشیت پروردگار و سلسله علل پیوند میخورد، تبدیل به هویت خارجی میشود که دیگر تعددبردار نیست. در ادامه، استاد با استفاده از مثالهای ملموس، نقش سلسله علل در تحقق موجودات و تأثیر ملکات و شرایط بر صورتبندی نهایی آنها را بررسی میکنند. این مباحث نشان میدهد که هر موجودی در ظرف زمانی و مکانی خاص خود، تجلی اراده الهی است و فرض عدم یا تغییر در آن، ناشی از عدم درک صحیح حقیقت علیت است. در نهایت، استاد با تأکید بر لزوم تسلیم در برابر ولایت، مسیر صحیح سالک را در صراط مستقیم و پرهیز از دخالتهای نفسانی در امور الهی تبیین مینمایند.
محال بودن اعاده معدوم و تکرار در تجلی
5بنابراین دو مطلب در اینجا هست؛ یکی تصور ماهیت با قطع نظر از وجود که لا یَأبیٰ عَن العَدمِ کَما لا یَأبیٰ عَنِ الوجودِ و یکی تصور ماهیت بهلحاظ اراده و مشیت و تجلی پروردگار و افاضه و اضافۀ اشراقیه از ناحیۀ اوست که دراینصورت فرض عدم، ممتنع است.
وَ إمّا أن یَکونَ فی غَیرِ مَرتبةِ وجودهِ و وعاءِ تَحققِه فالشّیءُ یَستحیلُ أن یَکونَ لَهُ وجودٌ إلاّ فی مَرتبةِ وجودهِ و ظَرفِ فِعلیتهِ و ظهورهِ فَإنَّ لِکلِّ شَیءٍ نَحواً خاصاً مِنَ الوجودِ و مَرتبةً مُعینةً مِن الکونِ مَعَ تَوابعهِ و لَوازمهِ مِنَ الصِّفاتِ و الأزمنةِ و الأمکنةِ اللائقةِ بِهِ الغَیرِ المُتعدّی عَنها إلى غَیرِها.1
یااینکه در غیر مرتبۀ وجود و ظرف تحققش است. محال است اینکه یک شیء وجود داشته باشد مگر در مرتبۀ خاص وجودش ـ یا وَ طرفُ فِعلیتهِ، قسمت و ناحیه، ظرف باشد بهتر است ـ و ظرف فعلیت و ظهور آن شیء. برای هر شیئی یک نحوه خاصی از وجود و مرتبۀ معینهای از کون هست با توابع، لوازم، آثار و جوانبش از صفات و زمانهایی که بر آن وجود یکی پس از دیگری عارض میشوند و مکانهایی که آن وجود در طول حیات خودش در آن مکانها متمکن میشود که تمام این آثار، صفات، لوازم و توابع برای این وجود است و از این ازمنه و امکنه و مرتبه به غیر این مرتبه تعدی نمیکند.
ثأثیر ملکات انسان در تصویر صورت انسان
فَإذا استَحالَ أن یَکونَ لِکلِّ شَیءٍ إلاّ نحوٌ واحدٌ مِن الوجودِ یَقتضیهِ لَهُ أسبابُهُ السابقَةُ و شَرائِطُه المُتقدمةُ المُنبعثةُ عَن وجودِ المَبدإ الأول تعالىٰ فَلَم یُتصوَّر لَهُ طورٌ آخَر مِن الکونِ غَیرُ ما هوَ الواقعُ حَتى یَطرأ عَلیهِ العدم و یَرفعهُ عَن ساهرةِ الأعیانِ أو یَقعُ العَدم بَدلاً عَنه فی مَقامهِ المَفروض لَه.
وقتی برای یک شیء ممتنع باشد که یک نحوه واحد از وجود باشد که وجود را برای این شیء اقتضا کند، اسباب سابقه و شرایط متقدمه که تمام این شرایط و سلسلۀ علل و اسباب همه از وجود مبدأ اول ناشی میشود برای او طور و قسم دیگری از کون نمیشود تصور کرد غیر از آنچه که در واقع است تااینکه بر او عدم بیاید و او را از عالم اعیان و از عرصۀ اعیان بردارد یااینکه عدم در مقام مفروضٌعلیه در مقامی که بر آن فرض شده بدل از او واقع شود، این دیگر نمیشود. چون وقتی سلسلۀ علل بیاید این قطعاً به این کیفیت خواهد آمد. وقتی که ما سلسلۀ علل را بدانیم قطعاً میتوانیم از همین الآن صورت این جنین که متولد میشود را بیاوریم. چطور اینکه الآن یک کارهایی هم میکنند و خیلی عجیب است! مثلاً فرض کنید خصوصیات فردی یک شخص را میگیرند ـ حالا این را شنیدم البته نمیدانم تا چه حد [درست است] ـ و بعد این را به کامپیوتر میدهند و کامپیوتر صورت او را شبیه به اینکه هست بیرون میدهد و میگوید که این باید به این شکل باشد. اگر این شخص این خصوصیات را داشته باشد [باید به این شکل باشد] خیلی این مسئله عجیب است! واقعاً عجیب است که چطور ملکات انسان در تصویر صورت انسان مؤثر هستند!
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 355.
