اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

محال بودن اعاده معدوم و تکرار در تجلی

تبیین نسبت اراده الهی با سلسله علل و اختیار انسان

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین برهان محال بودن اعاده معدوم و عدم تکرار در تجلیات الهی می‌پردازند. بحث با تفکیک دقیق میان ماهیت و هویت آغاز می‌شود؛ ماهیت به تنهایی اقتضای وجود یا عدم ندارد، اما وقتی ماهیت با اراده و مشیت پروردگار و سلسله علل پیوند می‌خورد، تبدیل به هویت خارجی می‌شود که دیگر تعددبردار نیست. در ادامه، استاد با استفاده از مثال‌های ملموس، نقش سلسله علل در تحقق موجودات و تأثیر ملکات و شرایط بر صورت‌بندی نهایی آن‌ها را بررسی می‌کنند. این مباحث نشان می‌دهد که هر موجودی در ظرف زمانی و مکانی خاص خود، تجلی اراده الهی است و فرض عدم یا تغییر در آن، ناشی از عدم درک صحیح حقیقت علیت است. در نهایت، استاد با تأکید بر لزوم تسلیم در برابر ولایت، مسیر صحیح سالک را در صراط مستقیم و پرهیز از دخالت‌های نفسانی در امور الهی تبیین می‌نمایند.

محال بودن اعاده معدوم و تکرار در تجلی

4
  • هر هویت خارجی مسبوق به یک سلسلۀ علل

  • بنابراین هر هویت خارجی مسبوق به یک سلسلۀ علل است. اینجا است که این مَثَل و این قضیۀ وهمی را می‌گویند که از هست، «باید» انتزاع و خارج نمی‌شود. همین امروزی‌ها و این آقایان فرنگ‌رفته و مدعیان فلسفه که [می‌گویند]: از هست، «باید» به‌وجود نمی‌آید، کاملاً بطلان این مسئله واضح می‌شود. از هست، «باید» استخراج و انتزاع می‌شود. به دلیل اینکه این وجود و هر شیئی که موجود است مرتبۀ خاص وجودی خود را دارد و وقتی که تجلی پروردگار به مقام علل و به سلسلۀ علل تعلق می‌گیرد، این وجود برای سلسلۀ علل خودش یک مرتبۀ خاصی را می‌طلبد. یعنی به مقتضای سلسلۀ علل خودش. نه تقدیم خواهد شد و نه تأخیر خواهد شد. لذا این شیء اگر بخواهد قبل از سلسلۀ علل وجود پیدا بکند و عدم بر آن حاکم باشد پس معنایش این است که آن علل هنوز تحقق پیدا نکرده است و اگر بعد از آن مرتبه بخواهد تحقق پیدا بکند دلیل بر این است که سلسلۀ علل نتوانسته تأثیر بگذارد. این [یک] مطلب بود.

  • ابای از عدم نداشتن هر شیءِ ممکن ذاتی

  • مسئلۀ دیگری که ایشان در اینجا مطرح می‌کنند مطلبی است که قبلاً هم مطرح شده و آن حرفی است که متداول است بر اینکه هر شیئی که ممکن ذاتی است ذاتاً ابای از عدم ندارد ولو در حین وجود. این [مسئله] با این مطلبی که گفتیم طبعاً قضیه واضح و روشن است چون ما دو مطلب داریم؛ یکی اینکه ـ همان‌طوری‌که گفته شد ـ ماهیت مطلقۀ یک شیء صرف‌نظر از وجود و عدم، مطرح می‌شود و خود ماهیت به‌طورکلی نه ابایی از وجود و نه ابایی از عدم دارد. اما وقتی که همین ماهیت را ملاحظه کنیم با جنبۀ فاعلی تجلی پروردگار و جنبۀ ظهور آثار او و غایتی که برای این تجلی مدّنظر قرار گرفته است مشخص می‌شود بر اینکه عدم امکان ندارد بر آن هویت خارجی عارض بشود که سلسلۀ علل بر ایجاد او کمر بسته‌اند و تجلی پروردگار برای تحقق هویت خارجی او دست‌به‌کار شده است و مرتبۀ وجودی او از سایر مراتب وجودی مشخص شده است. دراین‌صورت دیگر امکان ندارد و مستحیل العدم است چون فرض عدم در یک هم‌چنین فرضی مساوی با عدم سلسلۀ علل است و فرض عدم سلسلۀ علل مساوی با عدم علت اولیٰ است که همان اراده و مشیت پروردگار است وَ هوَ محالٌ