
محال بودن اعاده معدوم و تکرار در تجلی
تبیین نسبت اراده الهی با سلسله علل و اختیار انسان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین برهان محال بودن اعاده معدوم و عدم تکرار در تجلیات الهی میپردازند. بحث با تفکیک دقیق میان ماهیت و هویت آغاز میشود؛ ماهیت به تنهایی اقتضای وجود یا عدم ندارد، اما وقتی ماهیت با اراده و مشیت پروردگار و سلسله علل پیوند میخورد، تبدیل به هویت خارجی میشود که دیگر تعددبردار نیست. در ادامه، استاد با استفاده از مثالهای ملموس، نقش سلسله علل در تحقق موجودات و تأثیر ملکات و شرایط بر صورتبندی نهایی آنها را بررسی میکنند. این مباحث نشان میدهد که هر موجودی در ظرف زمانی و مکانی خاص خود، تجلی اراده الهی است و فرض عدم یا تغییر در آن، ناشی از عدم درک صحیح حقیقت علیت است. در نهایت، استاد با تأکید بر لزوم تسلیم در برابر ولایت، مسیر صحیح سالک را در صراط مستقیم و پرهیز از دخالتهای نفسانی در امور الهی تبیین مینمایند.
محال بودن اعاده معدوم و تکرار در تجلی
1درس چهارصد و بیست و چهارم
بیان برهان بر محال بودن اعادۀ معدوم (3)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
صحبت راجع به کیفیت اعادۀ معدوم به عبارت دیگر عدم تکرار در تجلی و در وجود بود. مرحوم آخوند مطلب را به اینجا رساندند که وقتی وجود میخواهد تشخص پیدا کند و عدم را طرد کند باید یک هویتی برای آن تشخص خارجی وجود داشته باشد. یعنی وجود در خارج بدون هویت نسبت به ممکنات محال است. بله، نسبت به حق متعال وَ الحقُّ ماهیتُهُ إنّیتُهُ هویتِ ماهیت پروردگار عین وجود اوست. به عبارت دیگر یعنی عین هویت اوست.
فرق بین ماهیت و هویت
یک فرقی بین ماهیت و هویت هست که در اینجا مرحوم آخوند به آن اشاره میکنند. ماهیت یک شیء عبارت از آن صورت وهمیهای است که عقل برای آن شیء بهنحو اطلاق تصور میکند. آن صورت وهمیه ممکن است در هر زمانی لباس وجود بپوشد و در هر مکانی متلبس به لباس وجود بشود. بناءًعلیٰهذا آن صورت وهمیه جنبۀ کلی دارد گرچه از یک حیث، حیثیت شخصیه دارد و صورت زید است ولی از یک حیث جنبۀ سِعی و کلی دارد. وقتی که ماهیت زید را تصور میکنیم قبل از اینکه زید در دنیا بهوجود بیاید، ممکن است این ماهیت یک ماه دیگر بهوجود بیاید، ممکن است هفتۀ دیگر بهوجود بیاید، ممکن است این ماهیت ده سال دیگر بهوجود بیاید یااینکه ممکن است این ماهیت اصلاً بهوجود نیاید.
ببینید، اطوار و شرایط مختلف برای وجود ماهیت زید در اینجا تصور میشود و نسبت به آن ماهیت دیگر عدم حاکم نیست چنانچه وجود حاکم نیست. آن ماهیت نه اقتضای عدم و نه اقتضای وجود میکند. این، آن ماهیت متوهمهای میشود که عقل برای یک هویت شخصیه آن ماهیت را در ذهن خودش خلق میکند. حالا اگر این ماهیت آمد و لباس وجود پوشید و زید شد یا این فرد شد، دیگر این فرد که قابل تکثر نیست و این شیئیت او و این ما هوَ بهِ هوَ هو و همان خصوصیت او و همین وضعیتی که فعلاً دارد تعدد بردار نیست و دیگر نمیشود از این دو طور فرض کرد بهجهت اینکه هر وجودی یک هویت و یک شیئیت مختص به خود را دارد و هر شیئیتی یک وجود مختص به خود را دارد. قبل از اینکه این شیء در مرتبۀ تصور بهوجود بیاید ممکن است انسان هزار طور محمول برای آن قرار بدهد و حتی همین زیدی که فعلاً در خارج هست انسان میتواند با قوۀ عاقلهای که دارد همان ماهیت مطلقهای را که قبلاً تصور کرده بود همان ماهیت را دوباره تصور کند و فرض عدم و وجود لا یتناهیٰ برای او بکند و فرض بکند این در اینجا هست و این در اینجا نیست ولی وقتی که یکدفعه چشمش را باز کرد و دید این زید درمقابلش هست، در این دیگر نمیتواند فرض عدم بکند. وقتی این وجود هست دیگر نمیتواند برای او یک سعه و کلیتی را قائل بشود چون وقتی که یک شیئی وجود و تحقق خارجی پیدا کرد دیگر این آمده عدم را از خودش طرد کرده و ازبین برده است. بنابراین قبل از اینکه این هویت خارجی و این ماهیت زید لباس هویت بپوشد و در خارج شیء بشود انسان همه طور میتوانست او را تصور کند اما الآن که این ماهیت تبدیل به هویت و به شیءٌ شده و قابل اشارۀ حسیه است دیگر مشارٌ إلیه او متعدد نمیشود و قابل تعدد نیست.
