اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

محال بودن اعاده معدوم و تکرار در تجلی

تحلیل فلسفی تفاوت وجودهای مشابه با حقیقت واحد

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین برهان فلسفی بر محال بودن «اعاده معدوم» می‌پردازند. بحث با نقد تصور عامیانه درباره تکرار حوادث و اشیاء آغاز می‌شود؛ تصوری که گمان می‌کند با بازگشت شرایط، همان موجود قبلی دوباره پدید می‌آید. استاد با تکیه بر مبانی توحیدی و فلسفی، توضیح می‌دهند که هر لحظه از هستی، تجلی خاصی از پروردگار است و هیچ‌گاه دو تجلی عیناً یکسان نخواهند بود. در ادامه، تفاوت میان «وجود مشابه» و «وجود واحد» تحلیل شده و با استفاده از مثال‌هایی همچون تغییرات طبیعت و احیای مردگان، روشن می‌شود که آنچه دوباره پدید می‌آید، مماثل با قبلی است نه عین آن. در نهایت، با اشاره به جایگاه نفس در عالم ملکوت و لازمان، این حقیقت تبیین می‌شود که وجودات در ظرف خود باقی‌اند و آنچه ما به عنوان زوال یا تکرار می‌بینیم، ناشی از محدودیت نگاه زمانی ماست.

محال بودن اعاده معدوم و تکرار در تجلی

5
  • لذا حضرت موسی علیه‌السّلام هم عصا داشت و می‌انداخت تبدیل به مار می‌شد و یک‌دفعه راه می‌افتاد می‌رفت بعد آن را می‌گرفت. داریم: ﴿لَّا تَخَٰفُ دَرَكٗا وَلَا تَخۡشَىٰ﴾1 بگیر، وقتی می‌گرفت می‌دید [دوباره عصا شد] اول ترسید! [در قرآن] داریم: ﴿فَأَوۡجَسَ فِي نَفۡسِهِۦ خِيفَةٗ مُّوسَىٰ﴾2 موسی ترسید که الآن این حیّه به خودش حمله کند! حالا خدا می‌خواهد سربه‌سر بگذارد چه‌کار می‌شود کرد؟! حالا گاهی این‌طوری می‌شود که عصا را بیندازد بعد خود این بیاید به این حمله کند! خودش فرار کرد. [خدا] گفت که نه بابا با تو شوخی ندارم بایست و برو بگیرش!

  • میرفندرسک که در هند رفت گفتند که مگر شما نمی‌گویید: «عُلَماءُ أُمّتی أفضَلُ مِن أنبیاءِ بَنی إسرائیل»؟3 ـ خیلی کارها می‌کرد از‌جمله این بود ـ گفت که بله ما هم‌چنین چیزی می‌گوییم. گفتند که بسیار خوب، در قضیۀ حضرت موسی این هست که شما می‌گویید که [عصایش را تبدیل به مار کرد] این با یک قومی از یهود این کار را کرد. [میرفندرسک] هم عصا را انداخت و عصا تبدیل به حیّه شد و ملت فرار کردند. این [حیّه] دنبال می‌کرد و آنها فرار می‌کردند. گفت که بایست بایست و رفت آن را گرفت و بعد آورد و خلق‌الله هم برگشتند. دیدند اینها دیگر چشم‌بندی نیست. نه، اگر بایستند حسابی گازشان می‌گیرد!! گذاشتند فرار کردند حالا این‌هم تند می‌کرد آن‌هم مدام ولوم را زیاد می‌کرد و تندتر می‌کرد آنها هم تندتر [فرار می‌کردند]. بعد آمد و حیه را گرفت. گفتند که این را قبول کردیم حالا چرا افضلیت وجود دارد؟ گفت: به‌خاطر اینکه من حیّه را گرفتم ـ بیاید نگاه کنید ـ ولی حضرت موسی ترسید، من نترسیدم!!

  • میرفندرسکی خیلی از این کارها می‌کرد و اهل ظهور و بروز زیاد بود. مرد بزرگی بود خدا رحمتش کند قبرش در تخته فولاد اصفهان هست. یک جا را هم رفت خراب کرد در آن بتکدۀ سومنات بزرگ‌ترین بتکدۀ هند که اصنام در آنجا بودند رفت و [آنجا را خراب کرد]. چون ایراد کردند و گفتند که همۀ این مساجد شما خراب و قدیمی است ولی همۀ معابد ما خیلی مزین و مجلل و خیلی عالی هستند. گفت که به‌خاطر اینکه ذکر خدا در آنجا می‌شود و این اجسام تحمل ذکر خدا را ندارند لذا به لرزه می‌افتند و ترک برمی‌دارند! ـ در اصفهان که گنبدهایش ترک برنداشته یک علتی دارد و بی‌حساب نیست!! خیلی است! چهار صد سال [قدمت] گنبد است! این گنبد مسجد اعظم را نگاه کنید پنجاه سال [بیشتر] درست نشده دارد پایین می‌ریزد این به‌خاطر این است که ذکر خدا خیلی [در آنجا شده است]! اما گنبدهای اصفهان چهار صد سال از زمان شاه‌عباس هنوز هست و چیزی نشده است! البته اینجا خیلی داستان‌ها دارد.

    1. . سوره طه (20) آیه 77. امام شناسى، ج ‌10، ص 385:
      «و هیچ از رسیدن فرعون مهراس! و از غرقه شدن مترس!»
    2. . سوره طه (20) آیه 67. مطلع انوار، ج ‌12، ص 186:
      «پس موسى در نفسش خوف و هراسى احساس کرد.»
    3. مصابیح الأنوار، ج ١، ص ٤٣٤، ح ٨٣؛ روح مجرد، ص 683.