
محال بودن اعاده معدوم و تکرار در تجلی
تحلیل فلسفی تفاوت وجودهای مشابه با حقیقت واحد
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین برهان فلسفی بر محال بودن «اعاده معدوم» میپردازند. بحث با نقد تصور عامیانه درباره تکرار حوادث و اشیاء آغاز میشود؛ تصوری که گمان میکند با بازگشت شرایط، همان موجود قبلی دوباره پدید میآید. استاد با تکیه بر مبانی توحیدی و فلسفی، توضیح میدهند که هر لحظه از هستی، تجلی خاصی از پروردگار است و هیچگاه دو تجلی عیناً یکسان نخواهند بود. در ادامه، تفاوت میان «وجود مشابه» و «وجود واحد» تحلیل شده و با استفاده از مثالهایی همچون تغییرات طبیعت و احیای مردگان، روشن میشود که آنچه دوباره پدید میآید، مماثل با قبلی است نه عین آن. در نهایت، با اشاره به جایگاه نفس در عالم ملکوت و لازمان، این حقیقت تبیین میشود که وجودات در ظرف خود باقیاند و آنچه ما به عنوان زوال یا تکرار میبینیم، ناشی از محدودیت نگاه زمانی ماست.
محال بودن اعاده معدوم و تکرار در تجلی
3این بنّایی که الآن آن آجر را آمده درست کرده و در کوره گذاشته، نیرو و ارادهای که صرف کرده با ارادۀ قبلی تفاوت دارد. آن نفتی که برای کوره قرار داده شده با آنچه را که قبلاً بوده تفاوت دارد. آن یک چیز است و این یک چیز [دیگر] است. گرمایی که به آن خورده و گرمایی که این را بهوجود آورده، دو چیز جدا هستند. وقتی که ما تجزیه بکنیم میبینیم چقدر با همدیگر تفاوت دارند! آن یک چیز است [و این یک چیز دیگر است]. بله، به ظاهر نگاه میکنیم میگوییم که آقا این همین است، این همین آجری است که ما از داخل کامیون پایین انداختیم. حالا این را برداشتیم و بچهها را صدا کردیم با چکش و پتک روی این افتادند و این را کاملاً خاک کردند. حالا ما دلمان برای این خاکها سوخته عجب! ده تومان بیست تومان سی تومان پول دادیم.
تلمیذ: آنچه که در قرآن هست که داستان بنابراین یک ایجاد دیگری است برای آن پرندهها و احیا موتیٰ ندارد.
استاد: در آن احیاء اولاً در آن جریانی که حضرت عزیر علیهالسّلام هست خود نفس حیوانیِ آن حیوان که باقی است.
کیفیت احیاء انسانها در روز قیامت
تلمیذ: بنابراین موتیٰ هستند.
استاد: موت عبارت از افتراق است. احیاء موت یعنی دوباره این افتراق و شَمْل1 را به جمع تبدیل کردند. در مورد احیای انسانها در روز قیامت همه همینطور است و در روز قیامت چیزی انجام نمیشود الاّ اینکه بین روح و این ماده ارتباط برقرار میشود، این معنای احیا است. حالا بر خود نفس در آن عوالم چه میگذرد، آنها یک درجاتی هست که در هر مرتبه یک وجود خاص به خود دارد ولی احیا هست منتها در آنجا شمل بوده الآن این شمل به جمع تبدیل میشود.
مثال برای فهم وجود دو علل مختلف برای یک امر مشابه
الآن به این آجر نگاه بکنید میبینید این خاک شد و ما همین خاک را ـ بهاندازۀ یک میل و یکصدم گرم هم به این اضافه نمیکنیم ـ عین همان خاک را دوباره تبدیل میکنیم و قالب میزنیم و در کارخانه قرار میدهیم و دوباره عین همان آجر اول [درست میشود] بهنحویکه اگر دو عکس و تصویر از آن آجر قبل و آجر بعد برداشته شود هردو تصویر یکسان است و میگوییم که تکرار در وجود است [درحالیکه] تکرار نیست بلکه دو علل مختلف برای یک امر مشابه است. در اینجا علل مختلف وجود داشته و ماده یکی است. حالا در خود ماده هم بحث هست که آیا آن مادهای که در آن موقع به آن کیفیت بود، همان ماده دوباره به این کیفیت درآمد یااینکه نه، بنا بر حرکت جوهری یا بنا بر آن مبنایی که حالا یکقدر صحبت راجع به آن شده و هنوز بحثش نیامده که مبنای مافوق حرکت جوهری است اصلاً هیچ ارتباطی بین وجود قبل و وجود بعد بههیچوجه منالوجوه وجود ندارد یعنی هیچ ارتباطی ندارد. یک تعلقی وجود دارد اما اینکه آن وجود بعد، عین وجود قبل بشود از اساس بهطورکلی ازبین میرود. و حالا مطالب دیگری هست که ایشان در ضمن میگویند.
- . لغتنامه دهخدا: «شمل: پراکندگی.»
