اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

محال بودن اعاده معدوم در فلسفه اسلامی

تبیین نسبت میان هویت، وجود و عدم در بازگشت اشیاء

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین برهان فلسفی بر محال بودن اعاده معدوم می‌پردازند. بحث با بررسی ماهیت عدم به عنوان رفع وجود آغاز شده و با تکیه بر وحدت هویت و وجود، اثبات می‌شود که تکرار یک وجود خاص در خارج محال است. در ادامه، ضمن نقد دیدگاه‌های متکلمین درباره معاد جسمانی، به تفاوت میان تعدد وجود و تکرار وجود اشاره شده و این نکته مورد تأکید قرار می‌گیرد که حقیقت انسان به نفس ناطقه است و ماده تنها ابزاری برای ظهور آن به شمار می‌رود. استاد با بررسی کیفیت معجزات انبیاء در احیای مردگان و داستان حضرت ابراهیم، تبیین می‌کنند که در این موارد، اعاده معدوم رخ نمی‌دهد، بلکه نفس ناطقه که باقی است، به ماده‌ای جدید تعلق می‌گیرد. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که لذت و ادراک متعلق به روح است و تغییر ابزارهای مادی، خللی در وحدت و هویت شخصی انسان ایجاد نمی‌کند.

محال بودن اعاده معدوم در فلسفه اسلامی

4
  • این دیگر واقعاً خیلی عجیب است! این چه سلولی است که یک‌دفعه باد می‌شود می‌شود و شرائط زمان و مکان در آن اثر نمی‌گذارد؟! نمی‌دانم موقع قلیان کشیدن ایشان بوده یا وقتی که بیشتر سر حال بودند که یک هم‌چنین مطالبی گفتند! گاهی اوقات انسان خیلی سر حال است!

  • تلمیذ: تجرد پیدا کردند!

  • استاد: بله، دیگر بعضی مواقع می‌گویند که بعضی از چیزها کثرتش تجرد می‌آورد!

  • علیٰ‌کلّ‌حال می‌گوید که این یک سلول ازبین نمی‌رود و خدا از این یک سلول انسان را دوباره درست می‌کند و اعادۀ معدوم نمی‌شود به‌خاطر اینکه آن یک سلول ازبین نرفته است و آن یک سلول دارد لای آن قبرها دست‌وپا می‌زند تا روز قیامت که خدا دوباره آن را زنده‌اش کند و تبدیل کند! جداً در کتاب خواندم! این کتاب را یکی از همین حکما و فلاسفه آورده بود. یکی از افراد ایشان را [رد] می‌کرد، گفتم: نه آقا! شما به اسرار خلقت معرفت پیدا نکردید و هنوز نمی‌دانید این سلول فرق می‌کند و خاصیتش با بقیه تفاوت دارد!!

  • علیٰ‌کلّ‌حال کسانی که قائل به اعادۀ معدوم هستند بنا بر این مسئله، آن حیثیت ابتدا با حیثیت انتها یکی می‌شود آن ابتدا مسبوق به عدم ازلی بود و الآن در معدوم، عدم ازلی با وجود این خلط شد ازبین رفت. وقتی که معدوم می‌خواهد اعاده پیدا کند معدوم دیگر با حیثیت عدم ازلی نیست با حیثیت عدم بعد الوجود است و این دو حیثیت با همدیگر منافات دارند! اینکه یک امر واحد هم حیثیت سبق عدم ازلی بر آن باشد و هم حیثیت سبق وجود بر آن باشد، این محال می‌شود. لذا از این نقطه‌نظر هم این دلیل در اینجا ناتمام است. خب حالا چند خط را بخوانیم.

  • ... فی أنَّ المعدومَ لا یُعاد.

  • العدمُ لیسَ لَه ماهیةٌ إلاّ رفعُ الوجودِ و حیثُ عَلِمتَ أنَّ الوجودَ لِلشی‌ءٍ نفسُ هویَّتِه فَکما لا یکونُ لِشی‌ءٍ واحدٍ إلاّ هویةٌ واحدةً فَکذلکَ لا یکونُ لَه إلاّ وجودٌ واحدٌ و عدمٌ واحدٌ فَلا یُتَصوَّرُ وجودانِ لِذاتٍ بِعَینها و لا فِقدانان لِشخصٍ بِعینِه.1

    1. همان.