
تحلیل فلسفی مفهوم عدم و نحوه حمل آن
بررسی تقابل عدم و ملکه در ظرف ذهن و خارج
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مفهوم عدم و چگونگی عروض آن بر اشیاء میپردازند. بحث با تبیین این نکته آغاز میشود که عدم به معنای لاشیئیت، فاقد حد و رسم وجودی است و به همین دلیل ادراک آن تنها از طریق مضافالیه و در تقابل با وجود میسر میشود. در ادامه، استاد با تفکیک میان سلب و ایجاب و تقابل عدم و ملکه، توضیح میدهند که چگونه ذهن انسان با فرضِ توقعِ وجود، بر عدمِ یک شیء حکم صادر میکند. در بخش پایانی، این پرسش بنیادین مطرح میشود که آیا حمل عدم بر خودش در گزاره «العدم معدوم» صحیح است یا خیر. آیتالله حسینی طهرانی با نقد دیدگاههای موجود، تبیین میکنند که این حمل تنها در ظرف ذهن و با تبدیل مفهوم عدم به یک صورت اشتقاقی ممکن است، چرا که در خارج، عدم مساوق با نفی مطلق است و قابلیت اتصاف به وجود یا معدومیت را ندارد.
تحلیل فلسفی مفهوم عدم و نحوه حمل آن
7[نسبت به این اشکال] البته جواب دیگرى داده شده همانطورىکه در همین تقریرات هست اما آن جوابى که مرحوم آخوند مىدهند جواب را به دو صورت حکایى و صورت ذهنى مىدهند. مرحوم آخوند میخواهند بفرمایند: ما که العَدمُ مَعدومٌ مىگوییم، یک وقتى مىگوییم که عدمى که در خارج هست معدومٌ که این معنا غلط است عدم در خارج نیست تااینکه معدوم باشد. یعنى بودن و نبودن ـ وجود و عدم ـ هردو بر عدم صدق نمىکند چون عدم چیزى در خارج نیست. این در خارج موجود است و این در خارج موجود است اینها همه شیءٌ، هذا شیءٌ هذا شیءٌ اما عدم که چیزى نیست که بخواهد در خارج حکم به وجود یا حکم به نفى آنها بشود. پس فقط این مسئله، مسئلۀ ذهنى است و مسئلۀ خارجى نیست. وقتى که مىگوییم: العَدمُ مَعدومٌ معنایش این است که همین مفهوم عدمى که ذهن، لا شیئیت از او مىفهمد این معدومٌ تثبیت و تأکید آن عدم را مىکند. یعنى آن نیستى تقرر و ثبوت در وعاء ذهن دارد، نه در خارج. چون ثبوت و تقرر در خارج مساوق با وجود است. پس وقتى مىگوییم: العَدمُ مَعدومٌ فِى الخارجِ؛ معنایش این است که همان عدمى که الآن مىفهمیم و حکم به مفهومى مىکنیم همان عدم مساوق با همان معدوم است که براى او خبر آوردیم. پس در واقع در ظرف ذهن بین این عدم و آن معدوم دیگر هیچ چیزى نیست و هردو در اینجا یک معنا را مىدهند منتها فرقش این است که این عدم فقط جنبۀ مفهومى دارد و آن عدم جنبۀ اشتقاقى دارد. معدوم یعنى لا شیء، عدم هم به معناى لا شیء است. منتها لا شیئى که در ظرف ذهن وجود ذهنى پیدا کرده است معدوم مىشود و لا شیئى که در ظرف ذهن وجود شیئى پیدا نکرده است آن همان عدم است. پس عدم تا وقتى که در ظرف ذهن نیاید عدم است یعنى نیستى است اما همینکه در ظرف ذهن آمد چه انسان باشد، چه زید باشد، چه کتاب باشد و چه شجر باشد هرچه مىخواهد باشد وقتى که در ذهن آمد از عدم بیرون مىآید و تبدیل به معدوم مىشود. چون نوع و یک ذات و یک مصداق است.
