اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل فلسفی مفهوم عدم و نحوه حمل آن

بررسی تقابل عدم و ملکه در ظرف ذهن و خارج

0
اسفار
اسفار
جلسات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مفهوم عدم و چگونگی عروض آن بر اشیاء می‌پردازند. بحث با تبیین این نکته آغاز می‌شود که عدم به معنای لا‌شیئیت، فاقد حد و رسم وجودی است و به همین دلیل ادراک آن تنها از طریق مضاف‌الیه و در تقابل با وجود میسر می‌شود. در ادامه، استاد با تفکیک میان سلب و ایجاب و تقابل عدم و ملکه، توضیح می‌دهند که چگونه ذهن انسان با فرضِ توقعِ وجود، بر عدمِ یک شیء حکم صادر می‌کند. در بخش پایانی، این پرسش بنیادین مطرح می‌شود که آیا حمل عدم بر خودش در گزاره «العدم معدوم» صحیح است یا خیر. آیت‌الله حسینی طهرانی با نقد دیدگاه‌های موجود، تبیین می‌کنند که این حمل تنها در ظرف ذهن و با تبدیل مفهوم عدم به یک صورت اشتقاقی ممکن است، چرا که در خارج، عدم مساوق با نفی مطلق است و قابلیت اتصاف به وجود یا معدومیت را ندارد.

تحلیل فلسفی مفهوم عدم و نحوه حمل آن

6
  • اشکالى که در اینجا پیش مى‌آید این است که در اول وقتى که مى‌گوییم: الإنسانُ مَعدومٌ و معدومیت را حمل بر انسان مى‌کردیم الآن عدم را در اینجا مشتق کردیم و به باب اشتقاق بردیم بعد بر انسان حمل کردیم. یعنى وقتى که مى‌گوییم: الانسانُ معدومٌ [یعنی] معدومیت بر انسان به‌عنوان نوع حمل مى‌شود یعنى این در باب اشتقاق مى‌رود و معدوم، صفت مى‌شود و این صفت مى‌آید انسان را برمى‌دارد، این انسانى که در قضیۀ ما مبتدا و موضوع واقع شده است را از صفحۀ کره زمین برمى‌دارد و مى‌گوییم: الإنسانُ معدومٌ. حالا در باب عدم اشکال پیش نمى‌آید چون انسان یک مفهوم نوعى است که این مفهوم نوعى که همان از مقولات اولیۀ منطقیه است با معدوم دو جنبۀ مخالفت دارند، این معدوم مى‌آید این نوع را برمى‌دارد و وجود را از نوع سلب مى‌کند اما اگر بگوییم که العَدمُ مَعدومٌ ما معدوم را از خود عدم اشتقاق کردیم یعنى خود عدم را به باب اشتقاق بردیم و آن را معدوم کردیم. بنابراین وقتى که ما خود عدم را که مى‌خواهیم سلب کنیم به باب اشتقاق ببریم چطور مى‌توانیم از این عدم نوع درست کنیم؟! یعنى نوع که در اینجا مناقض با عدم خواهد شد! یعنى وقتى که دارید عدم را در اینجا سلب مى‌کنید این سلب شیء‌ از نفسه است و سلب شیء‌ غیر که نیست. در بحث الإنسانُ مَعدومٌ انسان نوعٌ و وجود انسان به‌واسطۀ معدومٌ برداشته مى‌شود این درست است اما وقتى که مى‌گویید: العَدمُ مَعدومٌ چطور شما از عدم، اشتقاق درست مى‌کنید و بعد با این اشتقاق خودش را برمى‌دارید؟! اینکه دیگر نمى‌شود باشد. شما با اشتقاق باید مقابلِ با مشتق را بردارید و آن را باید نفى کنید اما خود اشتقاق که نمى‌شود خودش را بردارد! اگر خود اشتقاق بخواهد خودش را بردارد پس چرا مشتق درست کردیم؟!

  • بحث حمل اوّلى ذاتى به حمل شایع را مى‌شود با این بحث حل کرد ولى معترض مى‌تواند اعتراض خودش را ادامه بدهد به این کیفیت که بگویید: در العَدمُ مَعدومٌ شما این معدوم را از چه اشتقاق کردید؟ از چه حقیقتى و از چه مفهومى و از چه مقوله‌اى آمدید معدوم درست کردید؟! اگر آن عدمى را که با آن معدوم درست کردید غیر از این عدم است به ما نشان بدهید. ما یک عدم که بیشتر نداریم؛ عین و دال و میم، مفهومش هم مشخص است یعنى لا شى‌ء! ما دو نوع عدم نداریم که از یک عدم معدوم درست کنیم و یک عدم دیگر را هم موضوع قرار بدهیم و بعد بگوییم که این معدوم این عدم را برمى‌دارد. نه! این معدوم خود همین عدم است یعنى مفهوم همین عدم است که الآن به شکل و اشتقاق معدوم جلوه پیدا کرده است. بنابراین العَدمُ مَعدومٌ یعنى بر نیستی حکم به نیستى مى‌شود! بر نیستی که نمی‌شود نیستی حکم کرد! اصلاً بر نیستى نمى‌شود حکم کرد، این اشکالى است که در اینجا شده است.