
تحلیل فلسفی مفهوم عدم و نحوه حمل آن
بررسی تقابل عدم و ملکه در ظرف ذهن و خارج
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق مفهوم عدم و چگونگی عروض آن بر اشیاء میپردازند. بحث با تبیین این نکته آغاز میشود که عدم به معنای لاشیئیت، فاقد حد و رسم وجودی است و به همین دلیل ادراک آن تنها از طریق مضافالیه و در تقابل با وجود میسر میشود. در ادامه، استاد با تفکیک میان سلب و ایجاب و تقابل عدم و ملکه، توضیح میدهند که چگونه ذهن انسان با فرضِ توقعِ وجود، بر عدمِ یک شیء حکم صادر میکند. در بخش پایانی، این پرسش بنیادین مطرح میشود که آیا حمل عدم بر خودش در گزاره «العدم معدوم» صحیح است یا خیر. آیتالله حسینی طهرانی با نقد دیدگاههای موجود، تبیین میکنند که این حمل تنها در ظرف ذهن و با تبدیل مفهوم عدم به یک صورت اشتقاقی ممکن است، چرا که در خارج، عدم مساوق با نفی مطلق است و قابلیت اتصاف به وجود یا معدومیت را ندارد.
تحلیل فلسفی مفهوم عدم و نحوه حمل آن
4کیفیت تبدیل عدم به نوع
در مسئلۀ عدمى که به یک مضافٌإلیه اضافه مىشود همین مسئله وجود دارد. اینکه ما در اینجا داریم بر این عدم حکم بار مىکنیم و ترتیباثر مىدهیم این از باب عدم و ملکه است یعنى توقع وجود او در ذهن هست حال ما خلاف آن توقع را [داریم]، نهاینکه توقع انجام شدن به معناى خاص است. نه، خاص منظور در اینجا نیست بلکه منظور یک تصور ذهنى و توقع وجود [است]. وقتى که مىگوییم: زید نیست؛ یعنى توقع وجود او هست و باید باشد اما حالا نیست. باید این کار را بکند حالا نکرده است. باید زنده باشد اما الآن فوت کرده است. این خلاف توقعِ وجود، بحث عدم را در باب عدم و ملکه مىبرد و مىآید این قضیه را از بحث سلب و ایجاب جدا مىکند. راجع به عدمى که به یک چیزى اضافه مىشود، مسئله مشخص است؛ این عدم که یک مفهوم است خودش تبدیل به یک نوع بهلحاظ مضافٌإلیه و مقید خودش مىشود. وقتى که شما عدم را به یک شیء اضافه مىکنید بهلحاظ مضافٌإلیه خود این عدم هم متنوع به یک نوعی و متشخص به یک شخصى مىشود. عدم انسان یعنى نوعٌ مِن انواعِ العدَم، عدم حیوان نوعٌ مِن انواعِ العدم، عدمُ الماء نوعٌ مِن انواعِ العدم، عدم الماء با عدم انسان تفاوت دارد. عدمُ الحَجَر نوعٌ مِن انواعِ العدم و عدم زید صِنفٌ مِن اصنافِ العدم و شخصٌ مِن اشخاصِ العدم. حالا این عدم وقتى که تبدیل به نوع مىشود هیچ منافاتى در اینجا پیدا نمىکند و مسئلهای در اینجا پیش نمىآید. عدم یک مفهومى مقابل با وجود است و آن انسان خودش نوعٌ مِن الأنواعِ. انسان نوعٌ، حیوان نوعٌ، الحَجرُ نوعٌ، الشَجرُ نوعٌ، السَماءُ نوعٌ و الأرضُ نوعٌ اینها همه انواعى هستند. پس وقتى که این عدم را به آن نوع اضافه مىکنیم در اینجا داریم رفع نوعیت مىکنیم گرچه خودش یک نوع است ولى با اضافۀ عدم رفع نوعیت مىشود. وقتى که مىگوییم: عدمِ انسان، یعنى انسان نیست و انسانیت را رفع مىکنیم. پس عدم شَیءٌ و الإنسانُ شَیءٌ و هذا الشَىء یُضافُ إلى هذا الشَىء و بِإضافَةِ هذا الشَىء إلى هذا الشَىء یَنتَفى هذا الشَىء. انسانیت از اینجا برداشته مىشود. ما در اینجا نوع را برمىداریم. خب در اینجا مسئلهای پیش نمىآید نوعیت به حال خودش محفوظ است و عدم مىآید این نوعیت را نفى مىکند.
