
اجتماع عدم و معدوم در ظرف ذهن
تحلیل فلسفی تقابل و نوعیت در عالم ذهن و خارج
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مسائل دقیق فلسفی پیرامون نحوه عروض معدومیت بر عدم میپردازند. بحث با طرح این پرسش آغاز میشود که چگونه میتوان عدم را معدوم دانست، در حالی که این دو با یکدیگر تقابل دارند و اجتماع متقابلین در یک ظرف محال است. ایشان با تفکیک میان ظرف ذهن و ظرف خارج، تبیین میکنند که امتناع اجتماع متقابلین مختص به عالم خارج است، اما در ظرف ذهن، ذهن به واسطه تجرد خود میتواند مفاهیم متقابل را در کنار یکدیگر تصور کند. در ادامه، با استناد به مبانی مرحوم آخوند، چگونگی حل این شبهه از طریق تعدد موضوع و تفاوت میان معقولات اولیه و ثانیه تشریح میشود. در نهایت، این نتیجه حاصل میگردد که با انتقال بحث به ظرف ذهن، نه تنها تضاد و تقابل مرتفع میشود، بلکه حقیقت عدم و معدومیت با دقت بیشتری قابل ادراک است.
اجتماع عدم و معدوم در ظرف ذهن
1درس چهارصد و بیستم
اجتماع عدم و معدوم در ظرف ذهن (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
فَصلٌ (7).
فی أنَّ العدمَ کیفَ یَعرِضُ لِنَفسهِ.1
بحث راجع به مسئلۀ عدم به فرمایش مرحوم آخوند به این کیفیت حل شد که ایشان در کیفیت اختلاف در نوعیت و تقابل [بیان میکنند] که در مسئلۀ تقابل عارضیت عارض بر معروض خود، ایجاب تقابل را میکند. وقتی که ما میگوییم: انسان معدوم است، این معدومیت را عارض بر انسان میکنیم و این عروض، ایجاب تقابل بین انسان و بین عدم را میکند، لذا هردوی اینها در ظرف واحد نمیتوانند قرار بگیرند؛ اگر انسان است دیگر معدومیتی نیست اگر معدومیت است پس دیگر انسان نیست یعنی وجود انسان نیست.
این مسئله موجب این شبهه شده که ما مسئلۀ تقابل را در عارضیت معدومیت بر عدم به چه نحوه حل کنیم؟ وقتی که میگوییم: العَدَمُ مَعدومٌ فی الخارج این معدومیت که عارض بر عدم میشود [چگونه است]، درحالیکه تقابلی بین این دو نیست اگر بخواهد تقابلی وجود داشته باشد یعنی آن عدم نوعیتی را بهوجود بیاورد بنابراین چگونه این معدومیت را بر این عدم عارض کنیم، درحالیکه این معدومیت نفس همان عدم است، نهاینکه عارض بر آن عدم شده باشد. اگر همان موضوع که عدم است عبارةٌ أُخرای معدوم است بنابراین چگونه یک شیء از حقیقت خودش سلب میشود؟! این ایرادی بود که بر این مسئله وارد شده بود.
مرحوم آخوند در جواب این مسئله، مسئله را به تعدد موضوعین برای تقابل و نوعیت حل کردند، به این معنا است که ایشان میفرمایند: آنچه که محال است که تقابل در ظرف واحد وجود داشته باشد عبارت از ظرف خارج است؛ در ظرف خارج سیاهی و سفیدی نمیتوانند در یک جا اجتماع پیدا کنند ولی ما میبینیم در ظرف ذهن سیاهی و سفیدی هردو باهم اجتماع پیدا کنند. همین الآن که من گفتم: سیاهی و سفیدی، شما هردوی این مسئله را در ذهن تصور کردید ـ البته اینهم خودش یکی از ادلۀ تجرد نفس و تجرد ذهن است ـ ذهن بهواسطۀ تجردی که دارد قوانین و قواعدی را میپذیرد که این قواعد و قوانین در خارج نمیتواند تحقق پیدا بکند و اگر انسان از نقطهنظر اشراف بر تجرد نفسانی به مرتبۀ قویتر و بالاتری برسد حتی میتواند صوری که در خارج ممتنع الوجود هستند را در عالم خیال منفصل خودش که عبارت از عالم برزخ است انتقال دهد؛ آن خیال منفصل را به خیال متصل انتقال دهد.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 352.
