
اجتماع عدم و معدوم در ظرف ذهن
تحلیل فلسفی تقابل و نوعیت در عالم ذهن و خارج
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مسائل دقیق فلسفی پیرامون نحوه عروض معدومیت بر عدم میپردازند. بحث با طرح این پرسش آغاز میشود که چگونه میتوان عدم را معدوم دانست، در حالی که این دو با یکدیگر تقابل دارند و اجتماع متقابلین در یک ظرف محال است. ایشان با تفکیک میان ظرف ذهن و ظرف خارج، تبیین میکنند که امتناع اجتماع متقابلین مختص به عالم خارج است، اما در ظرف ذهن، ذهن به واسطه تجرد خود میتواند مفاهیم متقابل را در کنار یکدیگر تصور کند. در ادامه، با استناد به مبانی مرحوم آخوند، چگونگی حل این شبهه از طریق تعدد موضوع و تفاوت میان معقولات اولیه و ثانیه تشریح میشود. در نهایت، این نتیجه حاصل میگردد که با انتقال بحث به ظرف ذهن، نه تنها تضاد و تقابل مرتفع میشود، بلکه حقیقت عدم و معدومیت با دقت بیشتری قابل ادراک است.
اجتماع عدم و معدوم در ظرف ذهن
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مسائل دقیق فلسفی پیرامون نحوه عروض معدومیت بر عدم میپردازند. بحث با طرح این پرسش آغاز میشود که چگونه میتوان عدم را معدوم دانست، در حالی که این دو با یکدیگر تقابل دارند و اجتماع متقابلین در یک ظرف محال است. ایشان با تفکیک میان ظرف ذهن و ظرف خارج، تبیین میکنند که امتناع اجتماع متقابلین مختص به عالم خارج است، اما در ظرف ذهن، ذهن به واسطه تجرد خود میتواند مفاهیم متقابل را در کنار یکدیگر تصور کند. در ادامه، با استناد به مبانی مرحوم آخوند، چگونگی حل این شبهه از طریق تعدد موضوع و تفاوت میان معقولات اولیه و ثانیه تشریح میشود. در نهایت، این نتیجه حاصل میگردد که با انتقال بحث به ظرف ذهن، نه تنها تضاد و تقابل مرتفع میشود، بلکه حقیقت عدم و معدومیت با دقت بیشتری قابل ادراک است.
اجتماع عدم و معدوم در ظرف ذهن
5کاغذ را برداشتند دیدند نوشته است: از هیچکدام از این هشت در خارج نخواهد شد بلکه دیوار را سوراخ میکند و خارج میشود! گفت که ای پدرسوخته، او را در زندان بیندازید!
شش ماه در زندان انداختنش تا آبخنک بخورد! بعد یکی رفت شفاعت کرد و گفت که بابا این غلط کرد این چه گناهی کرده بود؟! خودت گفتی! او که خودش نیامد! گفت: من گفتم؟! غلط میکند در مقابل حرف من حرف میزند! من را خیط کرد!
آهان دودوتا پس چندتا شد؟! چهارتا نیست! وقتی سلطان محمود میگوید: دودوتا ششتا، بگو که چشم اصلاً هشتتا! چه کسی میگوید: چهارتا؟! اصلاً دوازدهتا!
بعد ابوریحان آمد. سلطان به او رو کرد و گفت که حالت خوب است؟ گفت: الحمدلله! زیر سایۀ سلطان خیلی الحمدلله این مدت ...! گفت: خب بگو ببینم، هرچه که من میگویم درست است یا هرچه که به ذهن میرسد؟! گفت: استغفرالله! استغفرالله هزار بار! هرچه سلطان میفرمایند! گفت: ها! احسنت احسنت! یک صله هم به او بدهید! خلعت به او بدهید!
قضیه این است! وقتی که ذهن میگوید: این، دیگر شما نباید بگویید: آن! باید بگویید: نه درست است واقعیت همان است. انسان باید هرچه که پادشاه میفرماید را انجام بدهد! میگوید که این کاغذ نیست آقا، چغندر است! بله این چغندر است ببینید چه رنگ قشنگی دارد قرمز است وزن آنهم یک کیلو و نیم است! حالا حلالزاده میبیند! آن مسئلهای دیگر است! علیٰکلِّحال ما دیگر خیلی بیش از این در مسائل سیاسی وارد نشویم! این فلسفه است دیگر! سیاسی نیست، فلسفه است! آخوند گفته است!
وقتی که ذهن تصویر میسازد میآید بین متقابلین را در خود جمع میکند. خب حالا وقتی میگوییم: العَدَمُ مَعدومٌ، دو چیز در اینجا محقق شد، آن عدم آن معدوم نیست، موضوع ما در موضوع و محمول متفاوت است. دو موضوع ما در اینجا داریم؛ اختلاف موضوعین در اینجا هست. موضوع ما در باب العَدَمُ مَعدومٌ عبارت از عدم ذهنی است و عدم ذهنی نوعٌ مِن العدم و این عدم، معدومیت بر آن بار میشود، اما موضوع ما در باب تقابل چیست؟ عبارت از وجود خارجی است پس وقتی آن وجود خارجی آمد و به موضوع ذهنی تبدیل شد دیگر در آنجا اشکالی پیش نمیآید و این معدومیت، همین عدم را تثبیت میکند، نمیخواهد بگوید که این عدمِ موجود نیست. نه، میخواهد بگوید که این معدومیت عبارت از این عدم است. عدم که همان معنای نیستی است نیستی بر او حاکم است. یعنی خودش بر خودش حاکم است که عبارت از أمرٌ واحد میشود به این کیفیت دیگر اشکالی پیش نمیآید.
