
علیت و معلولیت در امور عدمی
تبیین تفاوت جایگاه عدم در عالم ذهن و خارج
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی کیفیت علیت و معلولیت در امور عدمی میپردازند. بحث با این پرسش مبنایی آغاز میشود که آیا میتوان برای «عدم»، احکامی نظیر علیت و معلولیت قائل شد یا خیر. ایشان با تفکیک میان عالم ذهن و عالم خارج، تبیین میکنند که ذهن انسان با تصور فقدان یک شیء، مفهومی میسازد که میتواند بر آن احکامی بار کند. در ادامه، این نکته کلیدی تشریح میشود که چرا در خارج، عدمِ علت، علتِ عدمِ معلول است، اما عدمِ معلول تنها کاشف از عدمِ علت است و نه علتِ آن. در نهایت، با بررسی نحوه ارتسام این مفاهیم در ذهن، روشن میشود که چگونه تقدم و تأخر تصورات ذهنی میتواند جایگاه علیت را در ذهن تغییر دهد، در حالی که در واقعیتِ خارجی، رابطه علیت همواره از ناحیه وجود و عدمِ علت به سوی معلول برقرار است.
علیت و معلولیت در امور عدمی
1درس چهارصد و نوزدهم
بحث در کیفیت علیت عدم هر یک از دو علت و معلول برای یکدیگر
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
... فرض کنید داریم کتاب میخوانیم ایشان هم آهسته از جایشان بلند میشوند و میروند و میگویند که این حرفها چیست که آقا میزند برویم پی کارمان و خودمان مطالعه کنیم بهتر از او میفهمیم. بلند میشود سر را پایین میاندازد و بیرون میرود، یکدفعه من سرم را بلند میکنم و میبینم جای ایشان خالی است. این حالتی که در نفس من پیدا میشود چه حالتی است؟ این همان امری است که مرحوم آخوند میخواهند در اینجا بگویند.
فصلٌ (6).
فی کیفیةِ علّیةِ کلٍ مِن عدمَی العلةِ و المعلولِ لِلآخرِ.
اعلَم أنَّ العدمَ بِما هو عدمٌ لا یکونُ معقولاً کما لا یکونُ موجوداً لکنَّ العقلَ الإنسانیَ مِن شأنِه أن یَتَصوَّرَ لِکلِّ أمرٍ مفهوماً و یَجعل ذلکَ المفهومَ عنواناً و کما یَضعُ لِأنحاءِ الوجوداتِ الخارجیةِ معانیَ ذاتیةً هی ماهیاتُ تلکَ الوجودات کذلکَ یَضَعُ لِلأمورِ الباطلةِ الذِّوات مفهوماتٍ یَصدُقُ علیها تلکَ المفهوماتُ علَى التَّقدیریةِ لِذَواتِها کَما سَبَق.1
[فصلی در مورد کیفیت علیت عدم هر یک از دو علت و معلول برای یکدیگر.
بدانید عدم بما هو عدم معقول نیست، همانطور که وجود ندارد، اما از شئون عقل انسان این است که آن را برای هر مفهومی تصور کند.]
أن یَتَصوَّرَ لِکلِّ أمرٍ... یعنی فقدان، این فقدان از دوگانگی پیدا شده است در یک مرتبۀ وجودی و مواجه شدن با نبود آن وجود با نبود آن شیء، این حالت همان چیزی است که ایشان در اینجا میخواهند بگویند: «أمرٍ» اسمش را عدم میگذاریم؛ عدم جلوس، عدم حضور، عدم وجود! بنابراین تصور نکنید امر در اینجا یعنی یک واقعیتی که هست. نه، اختلاف؛ اختلافی که ذهن آن اختلاف را ادراک میکند. اسم آن را عدم میگذارد.
و یَجعل ذلکَ المفهومَ عنواناً... خب این مفهوم را عنوان برای آن امر قرار میدهد همانطوریکه برای انحاء موجودات خارجیه یک معنای ذاتی وضع میکند که آن معانی ذاتی جنس و فصلی است که ماهیات این موجودات خارجیه هستند. اسم یک چیز را برنج میگذارد، اسم یک چیز را گندم میگذارد، اسم یک چیز را غنم میگذارد، اسم یک چیز را بقر میگذارد و امثالذلک.
- . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 350 و 351.
