
مفهوم عدم و حقیقت معدوم مطلق
بررسی تفاوتهای مفهومی و وحدت مصداقی در عالم نیستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مفهوم «عدم» و تفاوت آن با «وجود» میپردازند. بحث با تحلیل بساطت مفهوم وجود و عدم آغاز میشود و این نکته تبیین میگردد که همانگونه که مفهوم وجود در ذهن واحد است اما در مصداق دارای مراتب است، مفهوم عدم نیز در ذهن واحد است. در ادامه، تفاوت میان عدم مطلق و عدم مضاف بررسی شده و این حقیقت روشن میشود که اگرچه از نظر مفهومی میتوان میان عدمهای مختلف تمایز قائل شد، اما از نظر مصداق خارجی، تمامی عدمها یکسان هستند و فاقد هرگونه امتیاز و کثرت میباشند. در بخش پایانی، با بهرهگیری از این مبنای فلسفی، جایگاه والای ولایت و تفاوت مراتب وجودی اولیای الهی با سایر انبیاء مورد واکاوی قرار میگیرد تا روشن شود که چگونه کمالات وجودی، ملاک اصلی امتیاز و برتری در نظام هستی است.
مفهوم عدم و حقیقت معدوم مطلق
3تعریف عدم مطلق و معدوم مطلق
در باب عدم هم مسئله همینطور است؛ وقتی که میگوییم: عدم، دیگر هیچ چیز را درنظر نمیگیریم، هیچ چیزی! نه عدم زید، نه عدم کتاب، نه عدم فرش، نه عدم مدر و نه عدم شجر، هیچ چیز را درنظر نمیگیریم و آنوقت این عدم، عدم مطلق میشود. مابإزاء این عدم مطلق چیست؟ معدوم مطلق؛ یعنی آنچه که در خارج نیست. در خارج وجود حاکم است، ـ کاری به وجود خاص نداریم ـ آنچه که در خارج هست وجود است و آنچه که در خارج مقابل با عدم هست، عدم الوجود است. پس مابإزاء عدم در خارج چه چیزی میشود؟ معدوم مطلق. همانطوریکه مابإزاء وجود مطلق در خارج، وجود مطلق میشود و آن مفهوم وجود در خارج وجود مطلق است و آن وجود مطلق هم پروردگار و باری تعالی است. این عدم هم همینطور است و مابإزاء مفهوم وجود جزئی در خارج موجود جزئی است و مابإزاء عدم جزئی در خارج معدوم جزئی است که عبارت از معدوم مضاف است، عدم زید؛ زیدی که نیست. الآن میگویید: در اینجا آقای زید نیست یعنی نبودن را از میان این جمع نفی میکنید و نبود را به فردی نسبت میدهید که در جلسات گذشته بوده است ولی امشب در این جلسه و درس نیست. این نبود، نبود مضاف میشود و آنوقت معدومش هم آن است؛ معدومش این شخص خاص است. به معدوم مطلق کار نداریم، به معدوم کتاب هم کار نداریم و به کتاب معدوم هم کار نداریم. معدوم، معدوم خاص میشود و این مابإزاء آن میشود. این ماحصل این مطلب است.
بررسی عدم فرق بین انواع عدم در کلام مرحوم آخوند
روی این جهت مرحوم آخوند میفرمایند: وقتی که متوجه شدیم عدم دلالت بر یک معنا میکند، دیگر بین این عدم و سایر عدمها فرقی نیست یعنی اینکه چه عدم، عدم مطلق باشد و چه عدم، عدم مضاف باشد یک معنا و مطلب را میرساند و آن نبود و جنبۀ معدومیت است. این را میرساند و این استفاده میشود. همانطوریکه معدوم خارجی فرقی از نقطهنظر حقیقت و ذات ندارند. عدم علت خارجی با عدم معلول خارجی تفاوت ندارد چون هردو عدم است اما در خارج از ناحیۀ وجود فرق است. وجود خارجی علت با وجود معلول خارجی تفاوت میکند، آن علت این است و تقدم دارد؛ تقدم طبعی دارد، سبق، اشتداد، ضعف، قوه و فعل دارد ولی در بحث عدم این نیست، چه اینکه شما بگویید: عدم المعلول یااینکه بگویید: عدم العلة، فقط از نقطهنظر مفهومی فرق میکند اما از نقطهنظر حقیقت خارجی هیچ فرقی نمیکند. چرا؟
