اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت عدم و بساطت آن در فلسفه اسلامی

تبیین بساطت عدم و نقد تسلسل در علل معدومات

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت عدم و بساطت آن می‌پردازند. بحث با بررسی مفهوم عدم و نقد دیدگاه متکلمین مبنی بر اینکه «عدم العلة، علت برای عدم معلول است» آغاز می‌شود. استاد با تفکیک میان عالم ذهن و عالم خارج، توضیح می‌دهند که در عالم خارج، عدم نیازی به علت ندارد و تنها وجود است که محتاج علت است. در ادامه، ایشان به مسئله تسلسل در اعدام اشاره کرده و بیان می‌کنند که تسلسل در اعدام تنها در مرتبه تعقل و ذهن ممکن است، نه در خارج. در نهایت، با تأکید بر اینکه عدم، مفهومی واحد و بسیط است که هیچ‌گونه کثرت یا حصه‌بندی در ذات خود ندارد، بر لزوم پرهیز از اشتغال ذهن به اعتبارات پوچ و خیالی تأکید می‌ورزند و با ذکر نمونه‌های تاریخی از سیره بزرگان، اهمیت تهذیب نفس و دوری از رقابت‌های کاذب را یادآور می‌شوند.

حقیقت عدم و بساطت آن در فلسفه اسلامی

1
  • درس چهارصد و هفدهم

  • بساطت مفهوم عدم و عدم ترکب در این مفهوم (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • قابل ترکب نبودن حقیقت عدم

  • نیاز به علت نداشتن عدم از نقطه‌نظر حقیقت خارجی

  • صحبت در بساطت مفهوم عدم و عدم ترکب در این مفهوم بود. عرض شد که مفهوم عدم مثل مفهوم وجود معنای بسیطی است و گرچه مابازاء خارجی او احتمال دارد که معدومات متکثره یعنی ماهیاتی که محکوم به عدم هستند باشند و آن مفهوم در خارج ترکب پیدا کند ولی حقیقت خود عدم قابل برای ترکب نیست. و همین‌طور این عدم از نقطه‌نظر حقیقت خارجی خود احتیاجی به علت ندارد.

  • رد کردن کلام متکلمین مبنی بر «عدمُ العلةِ علةٌ لِلعدم»

  • یک بیانی در کلام متکلمین هست و البته فلاسفه هم به آن اشاره‌‌ای دارند ولی چندان قابل اعتناء نیست و آن اینکه می‌گویند: عدمُ العلةِ علةٌ لِعدم. اصل این مطلب از متکلمین است و از آن ابتدای قضیه پیداست که چندان مسئلۀ قابل توجهی نیست. اگر ما معنای عدم را همان معنای بسیط بدانیم که همان معنای لا شیئیت است و همان چیزی است که مخالف با وجود است، دیگر عدم شیء نیازی به علت ندارد بلکه آنچه که احتیاج به علت دارد وجود شیء و وجود اشیاء است. وجود شیء احتیاج به علت موجده دارد ولی خود عدم الشیء نیاز به علت ندارد. همین‌قدر که علت برای وجود نبود، عدم حاکم است نه‌اینکه نبود علت وجود، علت برای نبود معلول می‌شود. عدم علت، علت برای عدم معلول می‌شود، نه این‌طور نیست. عدمُ العلةِ مساوقٌ لِعدمِ المعدوم نه‌اینکه عدمُ العلةِ علةٌ لِلعدم المعدوم و باید بین آن باید تفاوت گذاشت والاّ اگر این‌طور بشود لازمه‌اش این است که یعنی اگر واقعاً علت برای عدم، عدم العله باشد لازمه‌اش این است که ما قائل به سلسلۀ نامتناهی علیةُ العدم بشویم چون هر چیزی را که شما تصور می‌کنید نبودش احتیاج به یک علت دارد و نقل کلام در آن علت می‌کنیم و می‌گوییم که این علت که نبوده این به‌وجود بیاید یک علتی باعث شده است یعنی یک عدم العلة باعث شده است که این نباشد و خود آن عدم العلة علت است پس برای تحقق آن علت باز نیاز داریم به اینکه یک عدم العلة موجب شده است که او نباشد و هَلُمَّ جَرّاً درحالی‌که یک هم‌چنین مسئله‌ای واضح البطلان است. چیزی که علت ندارد آن عدم العلة خودش مساوی با علت عدم نیست بلکه علت عدم اصلاً چیزی نیست.