
حقیقت عدم و بساطت آن در فلسفه اسلامی
تبیین بساطت عدم و نقد تسلسل در علل معدومات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت عدم و بساطت آن میپردازند. بحث با بررسی مفهوم عدم و نقد دیدگاه متکلمین مبنی بر اینکه «عدم العلة، علت برای عدم معلول است» آغاز میشود. استاد با تفکیک میان عالم ذهن و عالم خارج، توضیح میدهند که در عالم خارج، عدم نیازی به علت ندارد و تنها وجود است که محتاج علت است. در ادامه، ایشان به مسئله تسلسل در اعدام اشاره کرده و بیان میکنند که تسلسل در اعدام تنها در مرتبه تعقل و ذهن ممکن است، نه در خارج. در نهایت، با تأکید بر اینکه عدم، مفهومی واحد و بسیط است که هیچگونه کثرت یا حصهبندی در ذات خود ندارد، بر لزوم پرهیز از اشتغال ذهن به اعتبارات پوچ و خیالی تأکید میورزند و با ذکر نمونههای تاریخی از سیره بزرگان، اهمیت تهذیب نفس و دوری از رقابتهای کاذب را یادآور میشوند.
حقیقت عدم و بساطت آن در فلسفه اسلامی
3تلمیذ: نسبت به وجود باید به همین کیفیت باشد چون ما اول مفهوم وجود را ...
استاد: وجود به سلسلۀ وجود اول میرسد دیگر...
تلمیذ: نه، این مفهوم عدمی را که ما درنظر میگیریم که میگوییم: مثلاً ممکن است تصورش لا متناهی باشد در آنجا هروقت ما میگوییم: این فقدان دارد در اینجا وجودش را درنظر میگیریم که بگوییم: اگر این علتش بود او میبود حالا نیست پس موجود نشد.
استاد: درست.
تلمیذ: خب پس آن وجود هم باید لا متناهی باشد.
استاد: نه، خب ما عدم آن وجود را درنظر میگیریم، نه خود آن وجود.
تلمیذ: عدم آن وجود را درنظر میگیریم.
استاد: میگوییم: زید در اینجا نیست. این زید که در اینجا نیست علتش چیست؟ چرا نیست؟ إلیماشاءالله بینهایت میتوانید برایش علت درست کنید. اصلاً فرض کنید که مرده است، این یک علتش است یا اصلاً فرض کنید که دلش درد گرفت یا یادش رفت بیاید و... إلیماشاءالله بینهایت سلسله میتوانید تسلسل درست کنید که چرا آن دلش درد گرفت؟! بهخاطر اینکه یک چیزی را نخورده است. چرا نخورده است؟ بهخاطر اینکه او نبود. همینطور نبود نبود نبود نبود جلو برود تا اصلاً به حد یقفی نمیرسد این بهخاطر ناحیۀ عدم است اما در ناحیۀ وجود بالأخره به حد یقفی میرسد. مثلاً در اعداد شما یک حد یقفی برای اعداد میتوانید تصور کنید؟ در ذهن نمیتوانید تصور کنید ولی در خارج حد یقف دارد. در خارج حد یقف دارد به معنای این است که بالأخره در خارج یک عددی محقق است شما فرض کنید که از اول این گچ تا آخر که تمام شود یک الف بگذارید و صفر کنارش بگذارید، اینقدر صفرها را هم ریز بگذارید که فرض کنید فقط با ذرهبین بشود دید بالأخره تا آنجا تمام میشود، در دیوار که نمیتوانید فروبکنید همین این صفر صفر صفر بگذارید کنار هم تا [هم گچ تمام شود هم فضای نوشتن] اما در عالم ذهنتان باز میشود بعد از آن صفر، صفر بگذارید یا نه؟ میشود. در عالم ذهن اگر از اینجا تا کهکشانی که 24 میلیارد سال نوری با ما فاصله دارد ـ اخیراً کشف کردند، همۀ فرضیۀ بیگ بنگ و اینها همه پی کارش رفت ـ شما صفر کنار هم بگذارید خب باز بعدش یکی دیگر میگذارید. از آنجا هم برو بالا و هرچه میخواهی صفر بگذار! در عالم ذهن ما به یک حد یقف عددی نمیرسیم ولی در عالم خارج بالأخره این دست میایستد خشک میشود.
