اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دیدگاه عرفان در باب خیریت و شرور

تفاوت نگاه توحیدی عارف با نگرش کثرت‌گرایانه به حوادث عالم

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت بنیادین میان نگاه فلسفی و عرفانی به مسئله خیر و شر می‌پردازند. در حالی که فلسفه با نگاهی تحلیلی به روابط میان موجودات و بررسی نارسایی‌ها در نظام خلقت می‌نگرد، عرفان با تکیه بر حقیقت توحید، هر وجودی را جلوه‌ای از ذات پروردگار دانسته و از دریچه شهود به عالم می‌نگرد. استاد با واکاوی نحوه مواجهه اولیاء الهی با مصائب و ناملایمات، به‌ویژه در واقعه عاشورا و زندان‌های ائمه اطهار، توضیح می‌دهند که چگونه عارف با عبور از کثرات و انتساب همه امور به مشیت الهی، شرور ظاهری را در باطن، خیر محض می‌بیند. در نهایت، این بحث به تبیین دقیق نسبت میان قبح فاعلی و حسن فعلی منجر می‌شود تا روشن گردد که چگونه یک فعل واحد می‌تواند در عین خیر بودن، به دلیل انتساب به فاعل، مورد مؤاخذه قرار گیرد.

دیدگاه عرفان در باب خیریت و شرور

9
  • تعریف مقام تکلیف

  • اگر جنبۀ فاعلى با جنبۀ فعلى یکى شد این عمل اولیاء خدا مى‌شود. اگر جنبۀ فاعلى با جنبۀ فعلى دوتا شد مقام تکلیف. مقام تکلیف و مقام اختیار و اینها همه براى خاطر این جهت است لذا در مصرع بعد مى‌فرماید: «آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد». خواجه در اینجا نمى‌خواهد بگوید که خطایى نیست، خطا در جنبۀ فاعلى است. نه در جنبۀ فعلى، در جنبۀ فعلى مصرع اول است؛ «پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت».

  • آنچه که در عالم وجود اتفاق مى‌افتد همه براساس مصلحت است ـ که حالا کیفیت مصلحت را قبلاً هم بارها گفتیم که انتساب به اوست، نه‌اینکه فعل او براساس مصلحت است. مصلحت از عین فعل او نشئت مى‌گیرد ـ آنچه که در عالم وجود اتفاق مى‌افتد، حضور پروردگار در عالم بروز و ظهور است. مگر مى‌شود پروردگار در عالم بروز و ظهور شر داشته باشد؟! یعنى عدم او از وجودش بهتر باشد، مگر هم‌چنین چیزى ممکن است؟!

  • بیان مثال برای توضیح قبح فاعلی

  • ببینید خودِ فعل یک جنبه دارد و آن جنبۀ وجودى خودش است. آیا در آن جنبۀ وجودى خودش اشکال هست؟! نه، اشکالى نیست. بالأخره یک فعل است دیگر، فعل مستحسن است اما چون این فعل انتساب به آن فاعل پیدا مى‌کند بَد مى‌شود. فرض کنید یک اسلحه یا چاقویى کنارى افتاده است، یک وقت این اسلحه را یک شخص بزرگ ۲۵ساله، سی‌ساله، چهل‌ساله، هفتاد‌ساله دست مى‌گیرد و با او مى‌زند و یک نفر را به قتل مى‌رساند، فوراً مى‌آیند او را مى‌گیرند و مى‌برند حبس مى‌کنند و اگر مشخص بشود که تعمد داشت اعدامش مى‌کنند. یک وقت هم یک بچۀ پنج‌ساله، چهار‌ساله یا سه‌ساله بلند مى‌شود [این اسلحه را] جلوى یکى مى‌گیرد به هواى اینکه یک تفنگ اسباب‌بازى است و بابا برایش خریده است تَق مى‌زند یکی را می‌کشد. ـ اتفاق افتاده است بچه‌اى مادرش را کشته است. همان اوایل انقلاب هم از این قضایا اتفاق مى‌افتاد دیگر مى‌آوردند و ... ـ خب بچۀ سه‌ساله را که دیگر به زندان نمى‌برند، کارى هم ندارند، او را نه کتک مى‌زنند و نه به زندان مى‌برند. فقط در سرشان مى‌زنند که یکى مُرد. دیگر کارى انجام نمى‌دهند، شاید یک شیرینى یا شکلاتى هم براى او بخرند.