
دیدگاه عرفان در باب خیریت و شرور
تفاوت نگاه توحیدی عارف با نگرش کثرتگرایانه به حوادث عالم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت بنیادین میان نگاه فلسفی و عرفانی به مسئله خیر و شر میپردازند. در حالی که فلسفه با نگاهی تحلیلی به روابط میان موجودات و بررسی نارساییها در نظام خلقت مینگرد، عرفان با تکیه بر حقیقت توحید، هر وجودی را جلوهای از ذات پروردگار دانسته و از دریچه شهود به عالم مینگرد. استاد با واکاوی نحوه مواجهه اولیاء الهی با مصائب و ناملایمات، بهویژه در واقعه عاشورا و زندانهای ائمه اطهار، توضیح میدهند که چگونه عارف با عبور از کثرات و انتساب همه امور به مشیت الهی، شرور ظاهری را در باطن، خیر محض میبیند. در نهایت، این بحث به تبیین دقیق نسبت میان قبح فاعلی و حسن فعلی منجر میشود تا روشن گردد که چگونه یک فعل واحد میتواند در عین خیر بودن، به دلیل انتساب به فاعل، مورد مؤاخذه قرار گیرد.
دیدگاه عرفان در باب خیریت و شرور
7اما صحبت در این است که آیا هارون که این عمل را انجام مىدهد جایش در بهشت و جنّات و نعیم است و معاقب نیست؟! آن مطلبى است که به ارتباط این قضیه با نفس او برمىگردد نهاینکه جنبۀ شرّى دارد، نه، نفس عمل در خارج خیر است. دستور مىدهد موسى بن جعفر را زندانى کنند و خیال مىکند که حالا با این دستور آمده ملک و سلطنت خود را ابقاء کرده است و موجب هلاکت موسى بن جعفر شده است درحالىکه نمىداند موجب مقام و رشد موسى بن جعفر شده است. او خیال مىکند که با این دستور آمده امام را در مرتبۀ بندگى خود محدود کرده است، نمىداند موسى بن جعفر چه در بیرون زندان و چه در خود زندان امام است. در امامت امام که نمىتواند دخلوتصرف کند. براى حیطۀ تصرف امام که نمىتواند محدودیت ایجاد کند. آن بهخاطر خیال خود و انتساب این قضیه به خود مىآید این کار را انجام مىدهد. اگر این مسئله را به او نسبت بدهد، نه اصلاً عقاب هم نمىشود. اگر این آوردن و بردن طورى باشد که منتسب به او باشد و نسبت به او داشته باشد خب این دیگر دراینصورت معاقب هم نیست؛ اگر انسان بداند که از طرف مولا موظف است که این کار را انجام بدهد خب طبعاً آن شخص که این را ملامت نمىکند چون مسئله به مولا برمىگردد. اما وقتى که یک نفر سرخود بیاید عملى را انجام بدهد یقۀ او را مىگیرند که شما براى چه دارید این کار را انجام مىدهید؟! اگر مأمور با سند قبض بخواهد در منزل بیاید خب انسان مجبور است با او برود. اما اگر یک مأمور خودش بخواهد انسان را جلب کند، مىگویند: شما چه کسی هستید که دارید مرا جلب مىکنید؟! پى کارتان بروید. اشکال در اینجا این است که این امور به خود نسبت داده مىشود و لذا انسان گیر مىافتد. اگر انسان به جایى برسد ـ نهاینکه خیال کند ها، باید برسد، همینطور کشک هم نیست ـ که امور را به او نسبت بدهد دیگر دراینصورت اصلاً معاقب نیست.
