
دیدگاه عرفان در باب خیریت و شرور
تفاوت نگاه توحیدی عارف با نگرش کثرتگرایانه به حوادث عالم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت بنیادین میان نگاه فلسفی و عرفانی به مسئله خیر و شر میپردازند. در حالی که فلسفه با نگاهی تحلیلی به روابط میان موجودات و بررسی نارساییها در نظام خلقت مینگرد، عرفان با تکیه بر حقیقت توحید، هر وجودی را جلوهای از ذات پروردگار دانسته و از دریچه شهود به عالم مینگرد. استاد با واکاوی نحوه مواجهه اولیاء الهی با مصائب و ناملایمات، بهویژه در واقعه عاشورا و زندانهای ائمه اطهار، توضیح میدهند که چگونه عارف با عبور از کثرات و انتساب همه امور به مشیت الهی، شرور ظاهری را در باطن، خیر محض میبیند. در نهایت، این بحث به تبیین دقیق نسبت میان قبح فاعلی و حسن فعلی منجر میشود تا روشن گردد که چگونه یک فعل واحد میتواند در عین خیر بودن، به دلیل انتساب به فاعل، مورد مؤاخذه قرار گیرد.
دیدگاه عرفان در باب خیریت و شرور
6معنای حقیقی خیر
خیر در اینجا چیست؟ خیر در اینجا عبارت است از آن مسئله و آن امرى که توسط مشیّت پروردگار در عالم تحقق پیدا مىکند. پس آن جنبۀ ارتباطِ با او، همان جنبۀ ربطى مسائل با اوست که به او خیریت مىدهد. افراد اگر نباشند مسئلهای اتفاق نخواهد افتاد. تا افراد مختلف نباشند قضیهاى اتفاق نمىافتد، پس همۀ آنها خیر است. در عین اینکه آنها خیر است درعینحال مسئله مورد تکلیف و الزام و التزام است و این منافاتى با خیریت ندارد. وقتى که مىگوییم: وجود یزید خیر است، وقتى که مىگوییم: وجود قاتلین خیر است؛ نه به این معناست که آنها در بهشت متنعم هستند بلکه یعنى وجود آنها سبب براى بروز این مسائل و این جلوات است. اگر آنها نبودند که اینطور نمىشد!
شرح دیدگاه عوامانه به داستان کربلا و مصائب ائمه علیهمالسّلام
اگر سیدالشهداء علیهالسّلام در بین راه از اسب به روى زمین مىافتاد و ازبین مىرفت و فوت مىکرد کسى بر آن حضرت گریه نمىکرد! خب از اسب دارد حرکت مىکند بر زمین افتاده است دیگر خب همه مىافتند مىمیرند. در این روزها چقدر مسابقۀ اسبسواری مىکنند و دارند راه مىروند پَرت مىشوند و مىمیرند! خب برای این که کسى نمىآید گریه کند. یااینکه اگر منبابمثال یکى از ائمه علیهمالسّلام بخواهد برود در دریا و شنا بکند و شنا بَلد نباشد و اتفاقاً موج بیاید و او را غرق بکند خب کسى گریه نمىکند، اما موسى بن جعفر علیهماالسّلام که در زندان مىرود و از این زندان به آن زندان منتقل مىشود تا بعد در آن زندان کذایى [به شهادت میرسد] همه در سرشان مىزنند! خب درحالىکه همین زندان را وقتى که شما مقایسه کنید مىبینید براى موسى بن جعفر عین خیر است. مقام امامت او که بهواسطۀ رفتن به زندان تغییر نمىکند. موسى بن جعفر چه بیرون زندان چه داخل در زندان، امام است. عوالم ملک و ملکوت را چه در بیرون زندان چه در خود زندان مىگرداند و براى او که تفاوتى نمىکند. تازه این زندان موجب قربُ و مقامات برای اوست، پس کجاى این شر است؟!
