
دیدگاه عرفان در باب خیریت و شرور
تفاوت نگاه توحیدی عارف با نگرش کثرتگرایانه به حوادث عالم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت بنیادین میان نگاه فلسفی و عرفانی به مسئله خیر و شر میپردازند. در حالی که فلسفه با نگاهی تحلیلی به روابط میان موجودات و بررسی نارساییها در نظام خلقت مینگرد، عرفان با تکیه بر حقیقت توحید، هر وجودی را جلوهای از ذات پروردگار دانسته و از دریچه شهود به عالم مینگرد. استاد با واکاوی نحوه مواجهه اولیاء الهی با مصائب و ناملایمات، بهویژه در واقعه عاشورا و زندانهای ائمه اطهار، توضیح میدهند که چگونه عارف با عبور از کثرات و انتساب همه امور به مشیت الهی، شرور ظاهری را در باطن، خیر محض میبیند. در نهایت، این بحث به تبیین دقیق نسبت میان قبح فاعلی و حسن فعلی منجر میشود تا روشن گردد که چگونه یک فعل واحد میتواند در عین خیر بودن، به دلیل انتساب به فاعل، مورد مؤاخذه قرار گیرد.
دیدگاه عرفان در باب خیریت و شرور
4اولین مسئلۀ مطرح شده براى اولیاء و عرفاء در ایام محرم
اما در ایام محرم اولین مسئلهای که براى اولیاء و عرفاء مطرح مىشود، خود سیدالشهداء علیهالسّلام است نه یزید و شمر! خود وجود او و تلألؤ مقام و عظمت او و بروز و ظهور صفات کمالیۀ اوست در هر برهه و در هر وقت از اوقاتى که بر آن حضرت رفته است؛ به عبارت دیگر در دیدگاه یک عارف تمام وجود او از سیدالشهداء پر است و دیگر جایى را باقى نمىگذارد تا یزید و معاویه بخواهند در آنجا رسوخ پیدا کنند! التفات کردید؟! لذا به عاشورا نگاه مىکند و حالت ابتهاج براى او پیدا مىشود، حالت غم براى او پیدا نمىشود! به امام حسین فکر مىکند و اشک شوق، نه غم و ماتم، از دیدگان او سرازیر مىشود. این اشک شوق است؛ اشک شوق، اشکى است که انسان نظره به آن مقام و عظمت و مرتبۀ والایى مىکند که خدا نصیب این شخص کرده است و از آن دیدگاه دارد نگاه مىکند و خود را دارد به آنجا نزدیک مىکند. اینکه دارد خودش را نزدیک مىکند این حالت براى او حاصل مىشود اما ما خود را دور نگه داشتهایم و اصلاً به مقام، موقعیت، حالات، اتصال، ربط، ظهور توحید، عشق، بهاء، بهجت و طلوع صفات پروردگار در روز عاشورا توجه نمىکنیم. فقط و فقط توجه ما بر کثرت و بر همان جنبههایى است که ما در روابط خارجى خودمان آنها را مدّنظر قرار مىدهیم؛ چرا عمر او قطع شد؟ چرا این عضو از بدن او افتاد؟ چرا این شمشیر بر بدن او وارد شد؟ چرا این که مىتوانست هفتاد سال عمر کند، نکرد؟! اگر امام حسین علیهالسّلام در هشتادسالگی فوت مىکرد و در مرض از دنیا مىرفت کسى به حال او گریه نمىکرد. خب عمر خود را کرده است، مگر الآن نمىگویند؟! خب عمرش را کرده است دیگر براى چه بخواهد زیادى زندگى کند! چرا بخواهد ناراحتىهاى پیرى را بکِشد؟! اگر هم مبتلا به مرضى مىشد که آن مرض موجب اذیت او مىشد مىگفتند: خوب شد که رفت دیگر راحت شد.
