
تبیین مراتب خیریت و نسبیت شرور در عالم وجود
تحلیل نسبت خیر و شر در پرتو توحید افعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مراتب خیریت در حقیقت وجود و چگونگی پیدایش شرور در عالم ماده میپردازند. بحث با این اصل مبنایی آغاز میشود که وجود، خیر محض است و هرگونه شر، به جنبههای عدمی و نقصانهای ذاتی یا کمالی بازمیگردد. در ادامه، سیر نزول حقیقت وجود از مراتب عالیه تا عالم ماده و هیولای اولی بررسی شده و تفاوت نگاه به حوادث دنیا از منظر اعتباری و حقیقت ملکوتی تبیین میگردد. استاد با استفاده از مثالهای ملموس، توضیح میدهند که چگونه یک پدیده در عالم ماده، به دلیل نسبیت و تضاد، نسبت به امری خیر و نسبت به امر دیگر شر محسوب میشود. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که شرور، اموری عدمی هستند که به جاعل استناد ندارند و تنها به دلیل تضاد در عالم ماده، به عنوان لازمهی خیرات حقیقی ظهور میکنند.
تبیین مراتب خیریت و نسبیت شرور در عالم وجود
5حالا إنشاءالله تا آنجا بخوانیم بعد بیاییم راجع به مسئله ببینیم که مطلب از چه قرار است.
فالوجودُ خَیرٌ مَحضٌ و العدمُ شَرٌ مَحضٌ فَکلُّ ما وجودُهُ أتمُّ و أکملُ فَخیریتُهُ أشَدُّ و أعلىٰ مِمّا هوَ دونهُ فَخیرُ الخَیراتِ مِن جَمیعِ الجهاتِ و الحیثیاتِ حَیثُ یَکونُ وجودٌ بِلا عَدمٍ و فِعلٌ بِلا قوةٍ و حَقیَّةٌ بِلا بُطلانٍ و وجوبٌ بِلا إمکانٍ و کَمالٌ بِلا نَقصٍ و بَقاءٌ بِلا تَغیُّرٍ و دَوامٌ بِلا تَجدُّدٍ.1
[وجود خیر محض است و عدم شر محض است پس] هر چیزی که وجودش اتم و اکمل باشد خیریت او شدیدتر و بالاتر از مادونش است. از همۀ خیرات بالاتر از هر جهتی و از هر حیثیتی از حیث ذات و صفات آنجایی است که وجودی بدون عدم، فعلیتی بدون قوه، حقّیتی بدون بطلان، وجوبی بدون امکان، کمالی بدون نقص، بقایی بدون تغیر و دوامی بدون تجدد است. اینها در آنجا هست.
ثُمَّ الوجودُ الَّذی هوَ أقربُ الوجوداتِ إلیهِ خَیرُ الخیراتِ الإضافیَّة و هکذا الأقربُ فالأقربُ إلَى الأبعدِ فالأبعدِ و الأتمُّ فالأتمُّ إلَى الأنقَصِ فالأنقَصِ إلَى أن یَنتهیَ إلَى أقصَى مَرتَبةِ النزولِ و هیَ الهیولَى الأولَىٰ الَّتی حَظُّها مِن الوجودِ عریُها فی ذاتِها عَنِ الوجودِ وَ فعلیتُها هیَ کَونُها قوةَ وجوداتِ الأشیاءِ و تَمامُها نُقصانُها و شُرفُها خِسَّتُها و فِعلُها قَبولُها.2
آن وجودی که اقرب وجودات بهسوی او خیرات اضافیه است و بهترین خیرات از نقطهنظر اضافه به سایر وجودات است. پس همینگونه است سلسلۀ علل و وسائط در عوالم وجود تا به أبعد و فالأبعد برسد و آن علت تامه و اَتَم تا به هر چیز که در مرتبۀ نازله نقصان او بیشتر است تااینکه بخواهد به اقصیمرتبۀ نزول تنازل کند و هیولای اولیهای که حظّ او از وجود این است که ذاتش از وجود خالی است و در ذاتش ابهام و قوه است و در ذاتش فعلیت راه ندارد بلکه فعلیت او عبارت از صورت اوست و اصلاً فعلیت او را قوه بودن تشکیل میدهد. این به این معنا است که اصلاً فعلیتی ندارد. میگویند که علم فلانی جهل اوست!! یعنی اصلاً هیچ در سرش نیست یعنی راحت است!! اینهم فعلیتش قوه بودنش است، قوۀ وجودات اشیائی است که حالا پس از او مثلاً وجود پیدا میکنند و تمامیتش اصلاً در نقصان او هست! ـ به قول مرحوم آقا که میفرمودند: بعضیها میگویند که نظم طلبه در بینظمی است! اینهم [همینطور است]! بعد به این حرف میخندیدند و میگفتند که بله! ـ و شرف این هیولیٰ عبارت از خست و دنائتش است! و فعلش عبارت از قبول است اصلاً این فاعل نیست! ایشان منفعل و مفعول است!! اینهم فعلیتش همه در جنبۀ قبول خیلی واسعة الصدر است و همیشه قبول میکند! این جنبۀ فعلی ندارد فقط همیشه جنبۀ قبول دارد!
- . همان.
- . همان، ص 341 و 342.
