
مراتب وجود و جایگاه اعتبارات در فلسفه
تبیین حقیقت وجودی اعیان خارجی، نسب، اضافات و حرکت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مراتب وجود و ردّ دیدگاههای محدودکننده در تعریف آن میپردازند. بحث با نقد کلام برخی حکما درباره عدمِ حظّ وجودی برای نسب، اضافات، معقولات ثانیه و اعراض آغاز میشود. استاد با استدلال بر اینکه وجود دارای مراتب سِعی است، اثبات میکنند که حتی امور انتزاعی، اعراض و حرکات نیز به تناسب جایگاه خود، بهرهای از وجود دارند. در ادامه، سیر نزولی وجود از مرتبه غنای مطلق و فعلیت محضه در ذات واجبالوجود تا مرتبه هیولا و استعداد محض ترسیم میشود. این جلسه با تبیین حقیقتِ وجودیِ حرکت و ضرورتِ گنجاندنِ مباحثِ مربوط به معقولات ثانیه و مقولات نسبی در فلسفه، به پایان میرسد تا راه برای درک صحیحِ نظامِ هستی و طریقِ سلوکِ الیالله هموار گردد.
مراتب وجود و جایگاه اعتبارات در فلسفه
4سَجَدَ لَکَ سَوادُ اللیلِ و نورُ النَّهارِ و شُعاعُ الشَّمسِ و ضَوءُ القَمَرِ و دَویُّ الماءِ و حَفیفُ الشَّجَرِ.1
در آن دعای قنوت که مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ خیلی این دعا را میخواندند این «دَویُّ الماءِ و حَفیفُ الشَّجَرِ» قضیه چیست؟ این عبارت از همان حرکتی است که آن حرکت مترتب بر ماء است یا فرض کنید در این تسبیحات و تهلیلات این عشرۀ ذی حجه، تهلیلات حضرت موسی که در آنجا دارد:
معنای تهلیلات حضرت موسی در دهۀ ذی حجه
لا إلهَ إلاَّ اللهُ عَدَدَ اللیالی و الدُّهورِ لا إلهَ إلاَّ اللهُ عَدَدَ أمواجِ البُحورِ ... لا إلَهَ إلاَّ اللهُ عَدَدَ لَمحِ العُیونِ.2
یعنی نفس آن عین خارجی آن مظهریت لا إلهَ إلاَّ الله را دارد، آن عین در حقیقت وجودی خودش تثبیت توحید میکند، خب این بهجای خود. لَمحِ العیونِ؛ یعنی بستن، پلک زدن، یعنی هر ذات و حرکت و عارضِ مترتبِ بر ذاتی، حقیقت توحید را تثبیت میکند. اگر این حصهای از وجود نداشته باشد چطور یک امر عدمی تثبیت توحید میکند؟! چطور حکایت و اشارت نسبت به توحید دارد؟! چطور این مسئله، با اینکه حرکت چیزی غیر از متحرک نیست و عبارةٌ أُخرای متحرک با همان وضع خاصش و با همان اوضاعی که بر آن بار میشود است؟
اعلیٰ و ادنیٰ مرتبۀ وجود!
روی این جهت وجود دارای مراتبی است که یک مرتبهاش آن مرتبۀ اعلیٰ است بنا بر فرمایش مرحوم که آن مرتبۀ غناء ذاتی، علیت تامه، فعلیت محضه و کمال محض است که آن مختص به ذات واجب الوجود است و یک مرتبۀ ادنای ادنیٰ دارد که عبارت از آن مرتبۀ هیولا است که عبارت از استعداد محض که تحقق او به تحقق صورت است و قبل از تحقق صورت اصلاً وجودی ندارد و بلکه از تحقق صورت، انکشاف هیولا برای این تعین خارجی میرود؛ اگر صورتی نباشد هیولا هم در این، معنا ندارد.
- . الخصال، ج ۲، ص 5۱۰. مطلع انوار، ج 4، ص 108:
«تویی آنکه سیاهی شب و روشنی روز و پرتو ماه و شعاع خورشید و صدای آب و وزش باد در درخت برایت سجده کرد.» (محقق) - . عدة الداعی، ج ۱، ص ۲۷۰؛ الإقبال، ج 2، ص 47؛ بحار الأنوار, ج ۹4, ص ۱۲۰. معاد شناسی، ج 6، ص 32:
«به تعداد یکایک شبها و روزگارها، خدایى جز خدا نیست. به تعداد یکایک موجهاى دریاها، خدایى جز خدا نیست. ... به تعداد یکایک برهم نهادن چشمها، خدایى جز خدا نیست.»
- . الخصال، ج ۲، ص 5۱۰. مطلع انوار، ج 4، ص 108:
