
شرط تحقق اتصاف در قضایای هلیات مرکبه
بررسی ضرورت وجود موضوع و محمول در ظرف اتصاف
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبنای دقیق فلسفی در باب «اتصاف موصوف به صفت» در قضایای هلیات مرکبه میپردازند. بحث با طرح دیدگاه برخی از محققین آغاز میشود که معتقدند در قضایا تنها وجود موضوع در ظرف اتصاف کفایت میکند و وجود محمول یا صفت برای تحقق قضیه ضروری نیست. در مقابل، ایشان با استناد به قاعده «ثبوت شیء لشیء فرع ثبوت مثبتله»، این دیدگاه را مورد نقد قرار داده و تأکید میکنند که برای انعقاد قضیه، تحقق هر دو طرف (موضوع و محمول) در ظرف اتصاف ضروری است. در ادامه، کیفیتِ وجودِ اوصافِ عدمی، اضافات و اعتبارات در ظرف اتصاف بررسی شده و تبیین میشود که حتی در این موارد نیز، نوعی رائحه و مرتبهای از وجود برای محمول لازم است تا اتصاف معنا یابد. این جلسه با تأکید بر لزوم تغایر بین طرفین قضیه و نقد دیدگاههای سخیف در این زمینه به پایان میرسد.
شرط تحقق اتصاف در قضایای هلیات مرکبه
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبنای دقیق فلسفی در باب «اتصاف موصوف به صفت» در قضایای هلیات مرکبه میپردازند. بحث با طرح دیدگاه برخی از محققین آغاز میشود که معتقدند در قضایا تنها وجود موضوع در ظرف اتصاف کفایت میکند و وجود محمول یا صفت برای تحقق قضیه ضروری نیست. در مقابل، ایشان با استناد به قاعده «ثبوت شیء لشیء فرع ثبوت مثبتله»، این دیدگاه را مورد نقد قرار داده و تأکید میکنند که برای انعقاد قضیه، تحقق هر دو طرف (موضوع و محمول) در ظرف اتصاف ضروری است. در ادامه، کیفیتِ وجودِ اوصافِ عدمی، اضافات و اعتبارات در ظرف اتصاف بررسی شده و تبیین میشود که حتی در این موارد نیز، نوعی رائحه و مرتبهای از وجود برای محمول لازم است تا اتصاف معنا یابد. این جلسه با تأکید بر لزوم تغایر بین طرفین قضیه و نقد دیدگاههای سخیف در این زمینه به پایان میرسد.
شرط تحقق اتصاف در قضایای هلیات مرکبه
6یا فرض کنید که میگوییم: السماءُ فوق الارض، ابوّت و بنوّت: زید أبٌ و عمروٌ ابنٌ این اُبوّتی که شما حمل بر زید میکنید این چیزی نیست که به زید اضافه کرده باشد ولی حالتی را که بعد از تولد عمرو برای زید پیدا میشود، آن ارتباطی که بین زید و بین عمرو بعد از تولد حاصل میشود که آن ارتباط موجب میشود که شما ابوّت را بر زید حمل کنید، آن ارتباط یک رائحهای از وجود دارد. نمیتوانید بگویید که عدم است و نه میتوانید بگویید که وجود است. این رائحۀ وجود کفایت میکند بر اینکه قضیۀ شما قضیۀ صادقهای باشد و کاذبه نباشد و کَفیٰ به لانعِقادِ القَضیةِ بِواسِطَة. لازم نیست که حتماً یک وجود فیل باشد تا شما بتوانید که محمول را حمل بر موضوع بکنید. نه، همینقدر که انسان حالتی را احساس کند، این احساس کفایت میکند بر آنکه قضیه قضیۀ صادقهای باشد و حمل در اینجا منعقد باشد.
بنابراین آنچه که این آقایان فرمودند که در ظرف اتصاف لازم نیست محمول ما وجود داشته باشد بلکه همان موضوع وجود داشته باشد کافی است حالا چه ظرف اتصاف خارجی یا ذهنی یا نفسالأمری باشد در اینجا ایشان میفرمایند که بسیار مطلب، مطلب سخیفی است.
ذکرٌ تنبیهیٌ و تعقیبٌ تحصیلیٌ.
إنّ رَهطاً مِنَ القومِ قَد جوَّزوا کَونَ الصُفاتِ عَدَمیَّةً مَعَ اتّصافٍ الموصوفاتِ بِها فی نَفسِ الأمرِ و بَیَّنَ بَعضُ أجِلَّتِهِم ذلِک بِقَولِه إنَّ مَعنَی الاتِّصافِ فی نَفسِ الأمرِ أو فی الخارجِ هوَ أن یَکونَ الموصوفُ بحَسَبِ وجودِه فی أحَدِهِما بِحیثُ یَکونُ مُطابَقَ حَملِ تِلکَ الصَفةِ علیه و هوَ مِصداقُه.
عدهای از قوم قائل هستند به اینکه صفات میتوانند عدمیه باشند و بر موصوفات خودشان حمل بشوند مثل عمیٰ اما موصوفات متصف هستند و اشکالی هم در نفسالأمر پیش نمیآید. البته نفسالأمر در اینجا اعم است و غیر از آن نفسالأمری است که در قضیۀ هلیّه است. نفسالأمر یعنی خارج یا ذهن یا واقع.
