
حقیقت وجود ذهنی و کیفیت خلق تعینات
تبیین جایگاه ذهن در خلق صور و نسبت آن با وجود خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت وجود ذهنی و نحوه ارتباط آن با مراتب هستی میپردازد. بحث با بررسی کیفیت تطورات وجود و حفظ وحدت شخصی آن در عین کثرت مظاهر آغاز میشود. استاد با نقد دیدگاههای رایج در باب ماهیت و مجاز، ذهن را نه صرفاً یک آینهگردان، بلکه دارای قدرت خلاقیت و جعل طبیعت میداند که میتواند صور را در وعاء خود ایجاد کند. در ادامه، با پیوند میان مباحث فلسفی و عرفان نظری، چگونگی تنزل صرفالوجود به تعینات ذهنی و خارجی تبیین شده و با ذکر مثالهایی از قدرت نفس در تصرف در مراتب وجود، این نکته روشن میشود که چگونه یک حقیقت واحد میتواند صور مختلفی به خود بگیرد. در نهایت، با پاسخ به پرسشهای شاگردان، جایگاه جوهر و عرض در وجود ذهنی و تفاوت آثار آن با وجود خارجی به شکلی شفاف و کاربردی برای مخاطب تبیین میگردد.
حقیقت وجود ذهنی و کیفیت خلق تعینات
6یک وقتی چهره در پس این نقاب پنهان است مثل این چیزهایی که بچهها در خیابان میفروشند؛ پلاستیکهایی هست که روی سرشان میگذارند و به شکل حیوانات و این انسانِ حیوان و پیرزن و پیرمرد درمیآیند اما صورت فقط یک صورت ظاهری است. صحبت که میکند خودش است، افکاری که ارائه میدهد خودش است، کارهایی که انجام میدهد خودش است و فقط صورت یک صورت پیرزن است. صورت، صورت پیرزن است آنوقت حرف که میزند مثل مردها حرف میزند این معلوم میشود که این نقاب است و اصل و واقعیت ندارد اما مهم در اینجا این است که وقتی این صورت تبدیل به صورت دیگر میشود حرف زدنش حرف زدن عمرو میشود و افکارش افکار عمرو میشود و اصلاً کارهایش کارهای عمرو میشود. بعد همین صورت برمیگردد و تبدیل به صورت خالد میشود و کارش کار خالد میشود و تمام آنچه را که شما از خالد در دنیا سراغ داشتید الآن از این مشاهده میکنید. آنچه را که از زید سراغ داشتید از این مشاهده میکنید چون حَقیقةُ الشیءِ بِصورتهِ لا بِمادتهِ. آن وجود وقتی که صورت دیگری را بهخود میگیرد فقط شکلش را که نمیگیرد بلکه آن طبیعت نوعیه و شخصیۀ او را بهخود میگیرد پس یک وجود واحد است. آیا متوجه شدیم که چطور این وحدت به حال خودش باقی است؟ اگر غیر از این تصور کنید قائل به ثنویت و شرک شدید ها! وقتی که این وجود میآید و به این صورت درمیآید دیگر این وجود اینطور نیست که مُهر خورده باشد و این یک تکه جدا شده باشد و فقط شکل ظاهر عوض کند! این جدا شدن و یک تکه از آن اصل برداشتن است! اما اینکه الآن داریم در اینجا تصور میکنیم یعنی در اینجا داریم بین براهین فلسفی و عرفان نظری که ارباب مکاشفه مطرح کردند، خلط و مزج میکنیم و بین این دو الآن داریم بههم میپیچانیم. آن وجودی صرافتش محرز است و نباید آن صرافت هیچوقت ازبین برود و بههیچوجه نباید آن صرافت موجب بشود که یک تعین خاصی او را از آن اصل و مبدأ خودش جدا کرده. آن مسئلۀ واحد برمیگردد و به یک طبیعت نوعیۀ خارجیه تبدیل میشود! همان واحد طبیعت نوعیهاش عوض میشود.
