
حقیقت وجود ذهنی و کیفیت خلق تعینات
تبیین جایگاه ذهن در خلق صور و نسبت آن با وجود خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت وجود ذهنی و نحوه ارتباط آن با مراتب هستی میپردازد. بحث با بررسی کیفیت تطورات وجود و حفظ وحدت شخصی آن در عین کثرت مظاهر آغاز میشود. استاد با نقد دیدگاههای رایج در باب ماهیت و مجاز، ذهن را نه صرفاً یک آینهگردان، بلکه دارای قدرت خلاقیت و جعل طبیعت میداند که میتواند صور را در وعاء خود ایجاد کند. در ادامه، با پیوند میان مباحث فلسفی و عرفان نظری، چگونگی تنزل صرفالوجود به تعینات ذهنی و خارجی تبیین شده و با ذکر مثالهایی از قدرت نفس در تصرف در مراتب وجود، این نکته روشن میشود که چگونه یک حقیقت واحد میتواند صور مختلفی به خود بگیرد. در نهایت، با پاسخ به پرسشهای شاگردان، جایگاه جوهر و عرض در وجود ذهنی و تفاوت آثار آن با وجود خارجی به شکلی شفاف و کاربردی برای مخاطب تبیین میگردد.
حقیقت وجود ذهنی و کیفیت خلق تعینات
5وجود اختلاف در تعینات خارجی
آنچه که در جلسۀ قبل گفتیم این بود که بین خود تعینات خارجی اختلاف هست و قطعاً بین این قرطاس و این اختلاف هست در قرطاسیت و در این صورتیت خارجه اختلاف هست، نه در حقیقت و اصلش. اصل این و اصل او یکی است. بله، تا وقتی این قرطاس است تبدیل به این ظرف نخواهد شد و تا وقتی که ظرف است تبدیل به این [قرطاس] نخواهد شد. پس اینکه در عالم صوَر و برزخ و مثال مشاهده میکنیم که یک حقیقت تبدیل به حقیقت دیگر میشود با حفظ آن صورت تبدیل میشود؟! آیا اینطور است؟! یا نه، این صورت را نگه میدارد و بعد بهصورت دیگر تبدیل میشود؟! یعنی صورت دیگری در کنار او قرار میگیرد یعنی یک حقیقتی میشود که در عین اینکه این حقیقت یک صورت دارد درعینحال این حقیقت، صورت دیگری هم در کنار خود دارد! چه اشکال دارد که یک حقیقت واحده دو صورت مختلف داشته باشد و انسان این دو صورت را به یک حقیقت ارجاع بدهد؟! چه اشکال دارد که یک حقیقت دارای چند صورت باشد؟! یک حقیقت دارای یک صورت باشد و یک حقیقت از یک صورت بهصورت دیگر برگردد و این صورت محو بشود!
گاهی اوقات ممکن است در خواب دیده باشید یا مثلاً ارباب کشف این را نقل میکنند که دیدند زید آمد و یکمرتبه این زید تبدیل به عمرو شد! اِ اینکه قیافۀ عمرو است پس زید کجاست؟! بعد دوباره این عمرو تبدیل به زید شد و زید تبدیل به خالد شد یعنی آن صورت میرود محو میشود و صورت جدیدی بر آن ماده تعلق پیدا میکند. البته منظور مادۀ طبیعی نیست بلکه منظور همان هیولا است حالا هیولا هم نه، بر همان خود طبیعت نوعیهاش که جنبۀ جنسیتش باشد، بر آن یک صورت دیگری در اینجا عارض میشود. آن صورت محو میشود و یک صورت دیگر در اینجا عارض میشود و در واقع زید است. در واقع وقتی که این صورت زید تبدیل به عمرو میشود این عمرو شروع میکند از خودش گفتن و آثار و افکار عمرو را بیان میکند نهاینکه فقط صورت عوض میشود و آن آثار زید را میگوید، نه نه نه! متوجه هستید چه میخواهم بگویم؟
