
وحدت حقیقی تعینات در هستی
تبیین نسبت میان کثرت ظهورات و وحدت وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «تعینات» و کیفیت وحدت آنها در نظام هستی میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که هر تعینی در عالم، اعم از مادی، صوری یا معنوی، جلوهای از حقیقت واحد وجود است و نباید تعین را امری جدا از وجود پنداشت. استاد با نقد دیدگاههایی که برای ذات پروردگار مرتبهای جدا از اسماء و صفات قائلاند، بر این نکته تأکید میکنند که حقیقت وجود حق در تمامی مراتب و تعینات جاری است. در ادامه، با بهرهگیری از مثالهای عرفانی و فلسفی، تفاوت میان «مرتبه» و «حقیقت» تبیین شده و روشن میگردد که چگونه کثرتِ ظهورات در عالم خارج، با وحدتِ حقیقتِ وجود منافاتی ندارد. این جلسه با هدف رفع شبهات پیرامون نحوه جمع میان کثرتهای مشهود و توحید محض، به بررسی دقیق جایگاه اسماء و صفات الهی در نظام آفرینش میپردازد.
وحدت حقیقی تعینات در هستی
1درس سیصد و هشتاد و هفتم
اختلاف تعینات و کیفیت وحدت حقیقی آنها
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
چیزی جز مجرد نیست و همان وجود مجرد با ظهور خود ماده، و با ظهوری به غیر این ظهور، به شکل صورت و یا معنا درمیآید بنابراین هر تعیّنی را که شما لحاظ بکنید که این تعیّن موجب امتیاز بین این ظهور با ظهور دیگر شود، چه تعین مادی باشد یا تعین صوری و معنوی باشد، از اقسام وجود و آن حقیقت مجرده محسوب میشود، نه خود او! خود او اینطور نیست که به تعینی سوای تعین دیگر دربیاید زیرا نفس تعین که موجب وجود مابهالتعین است اقتضای تفاوت بین این تعین و ظهور و بین تعین دیگر را دارد و از آنجایی که خصوصِ تعینات و تقیدات به عبارةٌ اُخرای نفس وجود با تشکل خاص محقق شد و عرض کردیم که تعینات و تقیدات چیزی جز وجود نیست، نهاینکه جدای از وجود و ماهیت و محدودیتی منحاز از وجود باشد بلکه خود وجود با حفظ حقیقت متأصّلۀ خود به ظهور خاصی تظاهر میکند و به شکل خاصی متشکل میشود.
تعین و شکل عبارةٌ اُخرای وجود
بنابراین خود تعین و خود شکل عبارةٌ اُخرای وجود است منتها نه وجود بدون تعین بلکه وجودی که دارای تعیین و حدود است. بناءًعلیٰهذا از آنجایی که اقسام در هویت قسمیّت خودشان متمایز از هم هستند مانند اسم و فعل و حرف، این اقسام در آن هویت وجودی خودشان باید یک ریشه و یک حقیقت داشته باشند، اگر دارای دو حقیقت باشند نمیتوانند اقسام برای مقسم واحد باشند پس تعینات مختلفه که تمام اینها اقسام برای آن لابشرط مقسمی ما که وجود است میباشند، همۀ این تعینات برگشت دارند به یک تعینی که عبارت است از وجود صرف و بالصرافه که آن وجود تعین ندارد! این نتیجۀ بحثهایی است که در این چند جلسه داشتم. البته این یک متفرعاتی دارد که إنشاءالله عرض میکنیم.
