
حقیقت وجود و کیفیت ارتباط ماده با مجرد
تبیین وحدت حقیقت وجود در عین کثرت ظهورات عالم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت وجود و چگونگی ارتباط میان عالم ماده و عالم تجرد میپردازند. بحث با بررسی اصالت وجود و بداهت مفهوم هستی آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که چگونه حقیقت واحد وجود، در مراتب مختلف از مجردات تا ماده ظهور مییابد. استاد با نقد نگاه عرضی به عالم که تنها به دنبال یافتن حلقهای مفقوده در زمان و مکان است، رویکرد طولی را جایگزین میکنند. در این نگاه، ماده نه موجودی جدا از حقیقت وجود، بلکه اضعف مراتب آن است که در عین حفظ وحدت، به اشکال گوناگون متجلی میشود. در نهایت، با تکیه بر قدرت ولایی در تصرفات تکوینی، این نتیجه حاصل میشود که زمان و تعینات، خود مخلوقِ اراده و ظهور وجود هستند و حقیقتِ هستی همواره در عین کثرتِ ظهورات، بسیط و واحد باقی میماند.
حقیقت وجود و کیفیت ارتباط ماده با مجرد
1درس سیصد و هشتاد و پنجم
بحث راجع به تحقق ماهیت به تحقق وجود
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث راجع به تحقق ماهیت به تحقق وجود بود و عدم اعتباریت ماهیت بر همان مبنایی که استفادۀ عدم از آن مبنا بشود. عرض شد که نسبت به مسئلۀ ماهیت نظرات متفاوتی وجود دارد. البته دو قول در اینجا هست یا میتوانیم بگوییم که سه قول [هست]؛ قول اول، قول به اصالت ماهیت درمقابل اصالت وجود است. قول دوم قول به اصالت وجود درقبال اصالت ماهیت است و قول سوم که بعضی از افراد جاهل نسبت به این مسئله تفوّه دارند قول به اصالت وجود و ماهیت هردو است. اما راجع به مسئلۀ اصالت وجود چون مطلب تمام است دیگر بحث راجع به آن قضیه معنا ندارد ولی راجع به مسئلۀ کیفیت اعتباریت آن بر همان مبنایی که مشیء شده است و به عبارت دیگر تعبیری که حکماء از مسئلۀ اعتباریت وجود آوردهاند در آن مسئله همانطوریکه عرض شد باید صحبت بشود و کیفیت مفاد این مسئله توضیح داده بشود که توضیحش داده شد و یک مختصری باقی ماند که آن را در این جلسه عرض میکنیم و به مناسبت، وارد همان مسئلهای که مدّنظر بود خواهیم شد.
برگشت بحث اصالت و عدم اصالت ماهیت به وجود اصلی و وجود تبعی
مسئلۀ وجود، مقوِّم و محصل برای تمام قضایای بدیهیه و اولیه
آن این است که برگشت بحث اصالت و عدم اصالت ماهیت به وجود اصلی و وجود تبعی است. در اینکه یک حقیقتی به نام وجود که به معنای هستی است و هستی به همان مبنای مابإزاء خارجی، نه در عالم تخیل مورد نظر است و به عبارت دیگر منظور از وجود، محکی هستی است و محکی این معنا و مفاد است. چون طبعاً آنچه که در نظر از مسئلۀ وجود تبادر میکند همین تکوّن و تحقق است و این یک معنا از ابده بدیهیات است بهنحویکه هیچ نیاز به توضیحی ندارد و عدم احتیاج به توضیح از این باب است که هر بدیهی و هر اوّلی را که در نظر قرار بدهید و بقیۀ نظریات و قضایای نظریه یا تصورات نظریه را حمل بر آن تصدیقات و تصورات بدیهی و ابتدایی بکنید شرط بداهت آن تصور و تصدیق بدیهی، وجود اوست. این اولین شرط است. بنابراین مسئلۀ وجود مقوِّم و محصل برای تمام قضایای بدیهیه و اولیه میشود. بنابراین چطور ممکن است خود وجود که مقوِّم هست نظری باشد؟! بنابراین ادراک مسئلۀ وجود که به معنای مصدری همان معنای بودن است از ابده بدیهیات است یعنی در مرتبۀ اولیٰ و اقدم از سایر قضایا و تصورات بدیهیه قرار دارد و اما در حقیقت خارجی او که به همان معنای تأصلی و تحقق خارجی او برمیگردد یعنی به همان محکی این معنای بدیهی و مابإزاء این معنای بدیهی نسبت به این مسئله باید بگوییم که از اصعب قضایا و تصورات صعبه است نسبت به تصور وجود یعنی همان تصور حقیقت خارجی وجود!
