
حقیقت وجود و کیفیت ارتباط ماده با مجرد
تبیین وحدت حقیقت وجود در عین کثرت ظهورات عالم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت وجود و چگونگی ارتباط میان عالم ماده و عالم تجرد میپردازند. بحث با بررسی اصالت وجود و بداهت مفهوم هستی آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که چگونه حقیقت واحد وجود، در مراتب مختلف از مجردات تا ماده ظهور مییابد. استاد با نقد نگاه عرضی به عالم که تنها به دنبال یافتن حلقهای مفقوده در زمان و مکان است، رویکرد طولی را جایگزین میکنند. در این نگاه، ماده نه موجودی جدا از حقیقت وجود، بلکه اضعف مراتب آن است که در عین حفظ وحدت، به اشکال گوناگون متجلی میشود. در نهایت، با تکیه بر قدرت ولایی در تصرفات تکوینی، این نتیجه حاصل میشود که زمان و تعینات، خود مخلوقِ اراده و ظهور وجود هستند و حقیقتِ هستی همواره در عین کثرتِ ظهورات، بسیط و واحد باقی میماند.
حقیقت وجود و کیفیت ارتباط ماده با مجرد
8ماده، اضعف مراتب وجود
یک وقتی یخ در دستتان هست این یخ نمیتواند در این کتاب نفوذ کند چون یخ سفت است اما اگر همین یخ را آب بکنید و در این کتاب بریزید در کتاب فرومیرود. روی این فرش بریزید فرومیرود. شکر روی آن بریزید و بههم بزنید شربت میشود اما یخ را مدام با شکر بههم بزنید شربت نمیشود چون دوتا مانع هستند و او در صلبیتش مانع میشود از اینکه این شکر در او حل بشود اما همینکه یخ آب شد این آب شدن به هرطوری میشود دربیاید. یک وقتی همین خودش را با شکر متلایم میکند شربت میشود. یک وقتی همین خودش را با نمک متمایل میکند ماء مالح میشود، یک وقتی همین خودش را با الوان متمایل میکند ماء اللون و ذو الالوان میشود، یک وقتی خودش را با برودت متلایم میکند، یک وقتی خودش را با حرارت متمایل میکند، یک وقتی خودش را با تبخیر متمایل میکند و یک وقتی خودش را با ثلج و با یخ و اینها متمایل میکند. ببینید این قضیۀ صرف الوجود هم همین است. مایع چون مایع است خودش را با هر شرایطی وفق میدهد و در هر ظهوری به مظهری درمیآید و در هر ظرفی به نوعیتی درمیآید. حالا اگر به آن نوعیت درآمد دیگر نمیتواند خودش را با نوعیت دیگر وفق بدهد چون ماده یکی است ولی الآن شکل پیدا کرده است. تا وقتی دست من دست است و به هیچ کیفیتی درنیامده است به هر قسمی میشود دربیاید اما وقتی که اینطور [دستم را مشت] کردم دیگر دست من اینطوری است و نمیشود پنجه باز بشود و وقتی باز کردم دیگر باز است و نمیشود بسته باشد. نمیشود هم باز باشد و هم اینطور [بسته] باشد. این مانعة الجمع میشود. نمیشود هم انگشتان من باز باشد و هم بههم گره کرده باشد. در مسئلۀ صرف الوجود عیناً قضیه همینطور است. مسئلۀ وجود بالصرافة در تغییروتحول در خودش به همین شکلی است که الآن دارید میبینید؛ یا مجرد است خودش را بهصورت مجرد درآورده یا بین مجرد و ماده است برزخ است خودش را بهصورت مثال و برزخ درمیآورد یااینکه نه، پایینتر میآید یعنی از آن تجرد خودش میآید دائماً خودش را به یک نحوه مقیدتر میکند و از آن قوای خودش کمتر میکند و خودش را بهصورت ماده درمیآورد. ماده اضعف مراتب وجود است.
