
حقیقت وجود و کیفیت ارتباط ماده با مجرد
تبیین وحدت حقیقت وجود در عین کثرت ظهورات عالم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت وجود و چگونگی ارتباط میان عالم ماده و عالم تجرد میپردازند. بحث با بررسی اصالت وجود و بداهت مفهوم هستی آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که چگونه حقیقت واحد وجود، در مراتب مختلف از مجردات تا ماده ظهور مییابد. استاد با نقد نگاه عرضی به عالم که تنها به دنبال یافتن حلقهای مفقوده در زمان و مکان است، رویکرد طولی را جایگزین میکنند. در این نگاه، ماده نه موجودی جدا از حقیقت وجود، بلکه اضعف مراتب آن است که در عین حفظ وحدت، به اشکال گوناگون متجلی میشود. در نهایت، با تکیه بر قدرت ولایی در تصرفات تکوینی، این نتیجه حاصل میشود که زمان و تعینات، خود مخلوقِ اراده و ظهور وجود هستند و حقیقتِ هستی همواره در عین کثرتِ ظهورات، بسیط و واحد باقی میماند.
حقیقت وجود و کیفیت ارتباط ماده با مجرد
7حالا این خلق به چه تعلق گرفت؟ به خود اصل وجود که تعلق نگرفت چون اصل وجود که بوده است. حقیقة الشیء و حقیقة الوجود که همان وجود حضرت حق است آن که بوده و دیگر طاری اطوار و عروض اختلافِ کیفیات در او معنا ندارد. پس این خلق و این جنبۀ افاضه و اضافۀ اشراقیه به چه تعلق گرفته است؟ به اطوار وجود [تعلق گرفته است]. خیلی راحت! خود وجود بوده است. پس چه بهوجود آمد؟! تغییروتحول در خودش بهوجود آمد! نهاینکه وجود از جای دیگری در اینجا بیاید و بگوییم که هذا وجودٌ تأصلیٌ و تحققٌ خارجیٌ، از آنجا کجاست؟! بهاصطلاح آن ناکجاآباد و ناشنیدهآبادی که خدا وجود را از آنجا برداشته و اینجا گذاشته و این زمین شده است و یک تکه هم از آنجا برداشته اینجا گذاشته قمر شده است. یک تکه هم از آنجا برداشته [اینجا گذاشته] و شمس [شده است]. آن ناکجاآباد کجاست؟! آن ظرف عدمی که عنایت از آن تعلق گرفته و آورده است آن در کجاست؟! جایی نیست! شما هرچه را تصور بکنید ثانی برای وجود میشود وَ هوَ باطلٌ! هرچه را که درمقابل وجود تصور کنید منافات با اشتراک در وجود دارد له ماهیةٌ. بین وجود حق و آن وجود باید مابهالاِختلاف وجود داشته باشد، مابهالاِختلاف حکایت از ماهیت میکند، ماهیت حکایت از امکان میکند، امکان نیاز به علت، بهوجود میآورد و هَلُمَّ جَرّا.
لازمۀ صرف الوجود بودن!
بنابراین در اینجا هیچ چیزی نداریم جز اینکه صرف الوجود داریم و این صرف الوجود که الآن میبینیم اختلاف پیدا کرده عبارت از تغییروتحول در خودش است. یعنی خود صرف الوجود آمده در خودش تغییروتحول بهوجود آورده و تمام این خلایق همه از اینجا بهوجود آمدند پس این مسئله ما را به این نکته میرساند که مسئلۀ تحقق ماهیات خارجی و اختلاف در کیفیت نوعیۀ وجود در خارج، چیزی را جدای از آن وجود صرف درمقابل وجود صرف قرار نمیدهد و درقبال وجود مجرد به نام وجود متعین و مقید چیزی را خلق نمیکند بلکه همان وجود است که با تغییروتحول در خود به اَشکال مختلف درمیآید و این لازم، لازمۀ صرف الوجود است. چرا میگویید که یک وجود صرف و مجرد به اَشکال مختلف درمیآید؟ چون خودتان دارید مجرد و صرف میگویید!
