
حقیقت وجود و کیفیت ارتباط ماده با مجرد
تبیین وحدت حقیقت وجود در عین کثرت ظهورات عالم
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین حقیقت وجود و چگونگی ارتباط میان عالم ماده و عالم تجرد میپردازند. بحث با بررسی اصالت وجود و بداهت مفهوم هستی آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که چگونه حقیقت واحد وجود، در مراتب مختلف از مجردات تا ماده ظهور مییابد. استاد با نقد نگاه عرضی به عالم که تنها به دنبال یافتن حلقهای مفقوده در زمان و مکان است، رویکرد طولی را جایگزین میکنند. در این نگاه، ماده نه موجودی جدا از حقیقت وجود، بلکه اضعف مراتب آن است که در عین حفظ وحدت، به اشکال گوناگون متجلی میشود. در نهایت، با تکیه بر قدرت ولایی در تصرفات تکوینی، این نتیجه حاصل میشود که زمان و تعینات، خود مخلوقِ اراده و ظهور وجود هستند و حقیقتِ هستی همواره در عین کثرتِ ظهورات، بسیط و واحد باقی میماند.
حقیقت وجود و کیفیت ارتباط ماده با مجرد
4اختلاف واقعیت!
اما وقتی که میخواهیم به واقع نگاه کنیم و میخواهیم به جنبۀ رئالیستیِ مسئله توجه کنیم که جنبۀ واقع هست میبینیم که واقع، مختلف است! واقع فقط در یک شکل و یک ظهور نیست که ما فوراً بر همان ترکّز پیدا بکنیم و دیگر از او عبور نکنیم. واقعی به نام اعیان خارجی داریم که این اعیان خارجی، مادی هستند. یک واقع دیگری به نام صور مثالی داریم که در عالم مشاهده، مکاشفه، همینطور اتصال به برزخ و همینطور در عالم نوم و رؤیا این واقعه برای انسان جلوه میکند و واقعیت هم دارد شوخی و خیال هم نیست بهجهت اینکه انسان در خواب مسائل و حقایقی را میبیند که آن حقایق قابل انکار نیست! از افرادی که از دنیا رفتند و انسان اینها را در خواب میبیند. مطالبی میگویند و این مطالب به خود انسان مربوط است یعنی کسی از این قضایا اصلاً اطلاعی ندارد و قطعاً باید یک مطلبی باشد لذا انسان را متوجه این قضیه میکند که غیر از این عالم باید عالم دیگری هم باشد. از آنجا بالاتر نسبت به مسئلۀ اثبات صانع و وجود مبدأ اول و اعلیٰ این مسئله در آنجا پیدا میشود. این قضیه برای انسان این نکته را ثابت میکند که حقیقت وجود یک حقیقتی است یعنی منحیثالمجموع حقیقت واحدهای است که این حقیقت واحده دارای صور متفاوتی است.
ارتباط بین حادث و قدیم از مشکلترین مباحث فلسفی
بحث مهمی هست که بعدها هم مرحوم آخوند این بحث را در اسفار مطرح میکنند منتها حالا ما فعلاً از باب مقدمه یک مقداری میگوییم تا بعد به آن برسیم. آن بحث ارتباط بین حادث و قدیم است. این بحث از مشکلترین مباحث فلسفی است و به قول بعضی از بزرگان، اگر نگوییم: اتفاق، شاید قریببهاتفاقِ فلاسفه غیر از آنهایی که شامۀ عرفانی و ذوقی داشته باشند و از عرفان عملی و شهودی هم بهره داشته باشند نسبت به مسئلۀ ربط حادث و قدیم خلاصه دچار مشکل شدند و این مسئله برای آنها حل نشده است و تمام بحث به عدم شناخت حقیقت وجود برمیگردد که چطور حقیقت وجود را میشناسیم و نسبت به وجود چه برداشتی داریم؟ آیا باید مسئلۀ وجود را در ظرف و زمینۀ عرضی بررسی کنیم تا ربط بین حادث و قدیم را بیابیم و آن حلقۀ مفقودۀ بین این دو را در ظرف عرضی زمان و ماده جستجو کنیم؟ یعنی از وضعیت فعلی خودمان همینطور به عقب برگردیم چطور اینکه این امروزیها همین کار را میکنند و به زمانهای گذشته برمیگردند؛ یک میلیون سال گذشته، صد میلیون سال گذشته، یک میلیارد سال گذشته تااینکه اختلافاتی در این زمینه پیدا شده است همۀ این اختلافات را پشت سر میگذارند و تشکلاتی که در کرات شده را پشت سر میگذارند تا میروند میروند میروند و به یک نقطۀ واحد میرسند ـ البته همۀ اینها بهنظر میرسد در عالم تخیل و تئوری هست! ـ که اسم آن نقطه را نقطۀ بیگبنگ یعنی انفجار بزرگ میگذارند و آن نقطه را مبدأ برای تمام خلقت کرات و آسمان و زمین میدانند! بعد هم اینجا قائل هستند به اینکه چهارصد میلیارد مثلاً کهکشان وجود دارد و در هر کهکشانی هم چهارصد میلیارد ستاره و سیاره وجود دارد، این چهارصد میلیارد را ضربدر آن چهارصد میلیارد بزنیم این عالم ماده در اینجا پیدا میشود. اولاً میگویند که چهارصد میلیارد حالا من میگویم که 398 میلیارد! از کجا شما درآوردید که چهارصد میلیارد است؟!
