
اصالت وجود و تبیین ماهیت اشیاء
تحلیل نسبت میان وجود واحد و کثرت ماهیات خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله اصالت وجود و نحوه تحقق ماهیات در عالم خارج میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که اگر وجود، حقیقتی واحد و اصیل است، چگونه میتوان کثرت و تفاوتهای ماهوی میان اشیاء را توجیه کرد. ایشان با نقد دیدگاههایی که ماهیت را امری عدمی یا صرفاً اعتباری میدانند، به تبیین این نکته میپردازند که ماهیات دارای آثار خارجی هستند و نمیتوان آنها را با مفاهیم اعتباری نظیر «جمعیت» یا «ریاست» یکی دانست. در ادامه، با استفاده از مثالهای ملموس، چگونگی تصرف فاعل در حقیقت واحدِ وجود برای ایجاد صور مختلف تبیین میشود. در نهایت، این نتیجه حاصل میگردد که ماهیت خارجی با وجود خارجی منافاتی ندارد و تمامی اختلافات موجود در عالم، در عین حفظ اصالت وجود، ناشی از مراتب و تصرفات در همین حقیقت واحد است.
اصالت وجود و تبیین ماهیت اشیاء
3در باب لابشرط مقسمی ما برای خود آن فرد یک تعین قائل هستیم منتها آن تعین در ضمن فردی از افراد متحقق میشود یعنی مثلاً «ضَرْب» یعنی زدن و این زدن خودش یک وجود خارجی دارد؛ دست را بالا میبرد و در گوش یکی میزند و این وجود خارجی میشود. از این ضرب، یک تعلقی نسبت به فاعل پیدا میشود اسم آن که دست را بالا برده ضارب میشود. یک تعلقی نسبت به آن بیچارۀ بختبرگشتۀ کتکخورده پیدا میشود، اسم او مضروب میشود. یک تعلقی نسبت به آن آلت ضرب پیدا میشود، صوت باشد یا غیر او، اسم او مَضرَب یا مِضراب میشود. یک تعلقی هم نسبت به مکان باشد و یک تعلقی هم نسبت به زمان و هَلُمَّ جَرّاً. در تمام این احوال خود ضرب که مصدر است در خارج تحقق دارد.
معنای صوت
یا مثل صوت؛ صوت عبارت از آن صدایی است که از دهان خارج میشود و به یکی از اشکال ثلاثۀ اسم و فعل و حرف در میآید. حالا خود صوت فیحدّنفسه کیفیت ترکیبیۀ او را میفهمیم مثلاً وقتی که من میگویم: زید، همینکه «ز» از دهان من خارج شد شما سرتان را برمیگردانید ببینید من چه میخواهم بگویم. این صدا خودش آن تحقق مصدر در خارج است. این را لابشرط مقسمی میگویند. پس لابشرط مقسمی تحقق خارجی دارد. بعضیها این لابشرط مقسمی را با طبیعت مهمله اشتباه گرفتهاند. در اصول خیلی این مسائل بهچشم میخورد. اتفاقاً مرحوم کمپانی هم در اینجا با نائینی و اینها در این باب، مباحثات و تقریرات خیلی جالب و سودمندی هم در فرق بین طبیعت مهمله و لابشرط مقسمی در اینجا دارد.
علیٰکلّحال این وجودی که در مابهالاِشتراک و مشترکِ بین همۀ اشیاء هست، نه بهعنوان یک طبیعت مهمله هست که ما از وجودات متعینۀ خارجی، از وجود زید، عمرو، بکر، فرش، جدار، شجر، سماء، ـ برویم بالاتر ـ از وجود مبدعات، ملائکه، صور مجرده، صور، معانی، انوار و عقول یک مابهالاِشتراکی بهعنوان طبیعت مهمله انتزاع کنیم که خود آن در خارج وجودی ندارد و وجود او با وجود افرادش هست.
