
ماهیت علم و جایگاه آن در مقولات وجودی
تحلیل دیدگاه مرحوم آخوند درباره حقیقت علم و ادراک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق ماهیت علم و جایگاه آن در نظام مقولات میپردازد. بحث با نقد دیدگاههای رایج در تعریف علم، از جمله نظریات اضافه، عینیت ماهیت خارجی و قول به اشباح آغاز میشود. استاد با عبور از این مبانی، به تبیین دیدگاه خاص مرحوم مرحوم آخوند در باب حقیقت علم میپردازد که در آن، علم نه یک عرضِ وارد شده از خارج، بلکه حقیقتی است که نفس با نظر آلی و استقلالی به آن مینگرد. در ادامه، سیر بحث به چالشهای سنخیت میان نفسِ مجرد و صورتهای ذهنی میرسد و این پرسش مطرح میشود که چگونه نفس میتواند خالقِ صورتی باشد که با ماهیت خارجی مطابقت دارد. در نهایت، با طرح نظریه خروج علم از تحت مقولات نهگانه و پیوند آن با حقیقت وجود، مسیر برای درک عمیقتری از کیفیت ادراک و حرکت نفسانی هموار میشود.
ماهیت علم و جایگاه آن در مقولات وجودی
1درس سیصد و هفتاد و هشتم
بنا بر مبنای مرحوم آخوند، علم از مقولۀ وجود
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
برای تحقیق مسئلۀ وجود ذهنی و اینکه وجود ذهنی داخل در تحت چه مقولهای است باید اول به مسئلۀ علم و کیفیت آن علم و حدود و تعریف و ماهیت علم بپردازیم. در اینکه راجع به این مسئله اختلاف زیادی شده است شکی نیست که برگشت اشکال به این نکته است یعنی چون مسئلۀ علم و حقیقت علم در نظر بزرگان و در نظر حکما دارای تعاریف مختلفی است از این نقطهنظر اشکالاتی که در وجود ذهنی مترتب میشود بهواسطۀ اختلاف در تعاریف میتواند مطرح باشد.
بعضیها علم را صرف ارتباط بین عالم و بین معلوم دانستهاند. یعنی تعلقی که ذهن به خارج پیدا میکند و توجهی که به خارج پیدا میکند، آن توجه عبارت از علم است یعنی ارتباط. پس علم از مقولۀ اضافه در اینجا قرار میگیرد یعنی بهواسطۀ ارتباط بین ذهن و خارج یک عرضی به نام اضافه در اینجا محقق میشود که آن عرض قائم به نفس است و آن عبارت از همان مابإزاء خارج است. خب این یک تعریف برای علم است. اما اینکه خود علم واقعاً ماهیتش چیست و آیا بهصرف اضافه این مسئله انجام میگیرد یا در غیر از مورد اضافه هم تحقق پیدا میکند، در اینجا مطلب را به سکوت گذراندند.
اشکالی که بر اینها وارد میشود این است که در ابتدای مسئله ممکن است که نفس تعلق به خارج پیدا بکند ولی بعد از مضی آن حادثه و آن تعلق، ما باز میبینیم که آن عرض ـ به عبارت شما ـ هنوز متکی به نفس و متکی به ذهن است. چطور ممکن است که اضافه با ازدست دادن یکی از دو طرف اضافه هنوز برقرار باشد؟! بنابراین انسان با توجه به اینکه هیچگونه فرقی بین دو نحوۀ از این عروض عرض بر موضوع نمیبیند، چه در وقتی که نفس تعلق به خارج دارد یا در وقتی که چشمش را میبندد یااینکه آن حادثه و آن پدیده منتفی میشود، هیچگونه تفاوتی انسان در وجود خودش نسبت به عروض این عرض مشاهده نمیکند، بنابراین نمیتوانیم این عرض را از مقولۀ اضافه بدانیم. چون اضافه قائم به طرفین اضافۀ خودش است و با ازدست دان یکی از دو طرف، طبعاً آن عرض هم منتفی خواهد شد. این یکی از اقوال مربوط به علم بود.
