
ماهیت علم و جایگاه آن در مقولات وجودی
تحلیل دیدگاه مرحوم آخوند درباره حقیقت علم و ادراک
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق ماهیت علم و جایگاه آن در نظام مقولات میپردازد. بحث با نقد دیدگاههای رایج در تعریف علم، از جمله نظریات اضافه، عینیت ماهیت خارجی و قول به اشباح آغاز میشود. استاد با عبور از این مبانی، به تبیین دیدگاه خاص مرحوم مرحوم آخوند در باب حقیقت علم میپردازد که در آن، علم نه یک عرضِ وارد شده از خارج، بلکه حقیقتی است که نفس با نظر آلی و استقلالی به آن مینگرد. در ادامه، سیر بحث به چالشهای سنخیت میان نفسِ مجرد و صورتهای ذهنی میرسد و این پرسش مطرح میشود که چگونه نفس میتواند خالقِ صورتی باشد که با ماهیت خارجی مطابقت دارد. در نهایت، با طرح نظریه خروج علم از تحت مقولات نهگانه و پیوند آن با حقیقت وجود، مسیر برای درک عمیقتری از کیفیت ادراک و حرکت نفسانی هموار میشود.
ماهیت علم و جایگاه آن در مقولات وجودی
2قول دوم مربوط به این است که آن علم را از مقولۀ خود آن ماهیت خارجی دانستند یعنی علم عبارت از همان ماهیت خارجی است که آن ماهیت خارجی در ذهن تحقق پیدا میکند بدون حذف شیئی از آن ماهیت، دلیل بر این مسئله عبارت از عینیت بین ماهیت مندرجه در ذهن و متکی به ذهن و بین آن ماهیتی که در اعیان خارجی موجود است میباشد. اگر این قول را قبول نکنیم ناچار باید قائل به دوئیت و غیریت بین محاکی و محاکات باشیم که بهواسطۀ فرار از این تالی فاسد، قبول عینیت ماهیت خارجیه و ذهنیه را اینها پذیرفتند.
البته اشکالی که در اینجا بر اینها وارد میشود این است که آن ماهیت باید درضمن وجود باشد. آن ماهیت خودش موضوع برای عروض اعراض است درحالیکه این ماهیتی که در ذهن تحقق پیدا میکند متکی به نفس است و عارض بر نفس میشود، بنابراین چطور ممکن است ماهیت واحده در عین جوهریت خودش با حفظ دو اصل جنسیت و فصلیت تبدیل به عرض باشد و قائم به موضوع باشد که نفس است؟ این اشکال هم از این نقطهنظر بر اینها وارد است.
مطلب دیگر اینکه باز دربارۀ علم آمدند و صحبت کردند. البته همۀ اینها همان علم حصولی است و هنوز به علم حضوری نرسیدهایم. اینها میفرمایند که برای فرار از این اشکالات، قول به شبح و نظیر را برای علم قائل شدهاند که آنچه که در ذهن میآید ماهیت خارجیه نیست بلکه شبحی از آن ماهیت است. اینها بدون توجه به اینکه حقیقت علم را تعریف کرده باشند، صرفاً به آثار و عوارض او و ذاتیات او پرداختهاند. یعنی ذاتی را درنظر نگرفتند و فقط آمدند در اینجا آن عروض این شبح را بر نفس عبارت از تصور و علم دانستند، بدون اینکه توجه کنند که بالأخره این شبح خودش از چه مقولهای هست؟ اینهم نظر یک دستۀ دیگر بود.
