اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت ادراک حقایق و نقش نفس در شناخت واقعیت

تفاوت ادراک ظواهر با درک حقیقتِ باطنی اشیاء

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت ادراک انسان از حقایق پیرامون و تفاوت میان مشاهده ظواهر و درک حقیقت باطنی اشیاء می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که چگونه ذهن انسان از میان اعراض و ظواهرِ یک موجود، به حقیقتِ ناطقیت یا باطنِ آن پی می‌برد و چرا در مواجهه با یک مجسمه یا عکس، این انتقالِ ذهنی به شکلی متفاوت رخ می‌دهد. استاد با تشریح نحوه نقش بستن صور در ذهن و نقش حواس در انتقال اعراض، بر این نکته تأکید می‌کنند که ادراکِ حقیقت، فراتر از صرفِ انتقالِ صورتِ ظاهری به مغز است و به موقعیت و سنخیتِ نفسِ مدرِک بستگی دارد. در نهایت، با ذکر مثال‌هایی از نحوه ارتباط قلبی با رسول خدا و تأثیر صفای نفس در درک حقایق، تبیین می‌شود که چگونه نفس با انضمام قرائن و شواهد، صورت‌های ذهنی را تحلیل کرده و به باطنِ اشیاء دست می‌یابد.

کیفیت ادراک حقایق و نقش نفس در شناخت واقعیت

7
  • البته می‌گویند که این فعلاً روی دو سه نفر انجام شده و فیلمش هم فعلاً سیاه‌وسفید است. حالا اگر تا چند سال دیگر باشد فیلم رنگی آن‌هم إن‌شاءالله مثلاً بیاید! ولی فعلاً سیاه‌وسفید و یک مقداری تار هست و می‌گویند که در انگلیس هم توانستند این را انجام بدهند. ـ من دیشب یک جا این را خواندم ـ خب این کاری که الآن انجام می‌دهد دوربین مگر غیر از این است که یک آلت ظاهر است؟! دوربین که فهم و شعور ندارد اما همین کار دوربین را چشم دارد انجام می‌دهد منتها این چشم مربوط به نفس و بدن است و ما این را احساس نمی‌کنیم ولی دوربین را احساس می‌کنیم پس همین دوربین فیلم‌برداری می‌آید و این عکس را به مغز منتقل می‌کند. تا اینجای آن جنبۀ ظاهر دارد؛ یعنی می‌آید این صورت را [منتقل می‌کند] دوربین که نمی‌آید ناطقیت را منتقل کند احساس اینکه این حیوان یا انسان یا مجسم است بلکه فقط می‌آید صورت را [منتقل می‌کند]. صورت هم که عبارت از عرض است پس [دوربین] می‌آید اعراض را به مغز منتقل می‌کند تا اینجای آن جنبۀ ظاهر است و مغز می‌فهمد که این انسان است از کجا فهمید انسان است؟ اینجا بین چشم و دوربین دیگر فرقی نیست و هردو عرض را منتقل کردند. کار عین این است که عکس در قرنیه می‌افتد و قرنیه او را برعکس به شبکیه منتقل می‌کند و شبکیه آن ذرات نوری را می‌گیرند آن ذرات نوری هم که می‌دانید کم و زیاد هستند به مقدار کم یا زیاد بودن هر فوتون نوری که روی شبکیه ثبت می‌شود به آن مقدار الوانِ صورت مشخص می‌شود. الوان صورت هم که مشخص شد چهره مشخص می‌شود.

  • پس آنچه را که الآن داریم مشاهده می‌کنیم همه لون است. ما که شَعر را نمی‌فهمیم شَعر در سر شما هست باید بیاییم دست بزنیم تا بفهمیم شَعر است یا نه! محاسن در صورت شما هست ما قبل از اینکه بیاییم محاسن مبارک را بگیریم آنچه را که می‌بینیم فقط یک سیاهی است که در بین او سفیدی و بیاض است. آنچه که ما می فهمیم این است که این یک سیاهی است اما شما می‌فهمید که این مو هست؟ من دارم دست می‌زنم شما که دست نمی‌زنید و فقط نگاه می‌کنید. پس آنچه که داریم می‌بینیم فقط صورت است بدون شیئیت، این غیر لمس است که بیاییم لمس کنیم و آن یک مسئلۀ دیگر است. تازه در خود لمس هم حرف هست! وقتی که انسان لمس می‌کند، من‌باب‌مثال من الآن دارم این عبای ایشان را لمس می‌کنم چه چیزی به مغز من منتقل می‌شود؟! عبا؟! این عبا که تن ایشان است عبا که در مغز من نمی‌رود! این زبر بودن و نرم بودن مربوط به عبا است و با دست من چه ارتباطی دارد؟! عصبی که بر دست در سر انگشتان هست به‌واسطۀ این ارتباط با عبا یا غیر عبا یک صورتی از این ملاست یا خشونت [برای ما پیدا می‌شود] یک صورتی که آن صورت را نمی‌دانیم چیست و چه شکلی است و فقط احساس می‌کنیم این عبا سفت است و این عبا نرم است. این احساس را می‌کنیم اما چه هست و چرا این‌طور است و آن صورت چطوری است؟ اطلاع نداریم و این احساس را داریم و تعریفی هم که برای آن می‌کنیم این است که ذرات یک جسمی هرچه به‌هم بیشتر متصل باشند و شکاف و ثلمۀ بین آن ذرات کمتر باشد در آنجا خود جسم ملاست بیشتری دارد و هر مقدار که آن شکاف بیشتر باشد همان‌طوری‌که ابن‌سینا در شفاء تعریف کرده است آن جسم خشونت بیشتری دارد.1 این تعریف را می‌کنیم اما واقعیت این لینت و لین که این چه صورتی را از منتقل می‌کند نمی‌دانیم یک چیزی است که ادراک می‌کنیم اما خودمان به این مسئله نرسیدیم.

    1. الشفاء، الطبیعیات، ج 2، ص 152.